ضرورت احیای گسترۀ زبان فارسی توسط رسانه ملی
منصور مهدوی
زبان فارسی مهمترین میراث فرهنگی ماست که مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای میفرماید: «هویت ما به زبان و خط ماست». این زبان طی دو قرن گذشته مورد هجمه شدید و ویرانکننده قرار گرفته است که بخشی از آن ناشی از اهمال خود ماست و بخش دیگر حاکی از یک تلاش پیگیر برای حذف زبان فارسی است. با این وصف در چند فراز بدان به مباحث و پیشنهاداتی در این باره میپردازیم:
ترویج زبان فاخر
در گذشته زبان فارسی بین مردم از فخامت خاصی برخوردار بوده است؛ تکیه بر الفاظ فاخر، شاهدهای شعری در کلام، تمسک از ضربالمثلهای پرمحتوا و... نشانگر غنای بالای زبان فارسی در میان مردم بوده و هست. اما برخی سریالهای صداوسیما ادبیاتی متنازل و سطحی را بین مردم رواج دادهاند که به مرور آثار خود را در سطح جامعه نیز نشان داده است. طبیعی است که این رویه به زیان زبان فارسی است.
ضرورت جلوگیری از ترویج اصطلاحات غربی
در فیلم، سریال و اخبار
بسیاری اصطلاحات لاتینی که امروزه در بین مردم رواج دارد از طریق رسانههای جمعی و از جمله صداوسیما به جامعه ما راه پیدا کرده است. ممکن است یک مجری یا هنرمند یک اصطلاح یا واژه لاتین را بپسندد ولی چارچوبهای رسانه ملی نباید اجازه دهد که جامعه را به سمت ترویج اصطلاحات و نامگذاریهای نامأنوس با فرهنگ ملی و اسلامی بدهند.
بازیابی گستره زبان فارسی
در طول هزاران سال زبان فارسی نماد فرهنگ و تمدن ایران بوده و هماره مورد توجه و استقبال ملتهای فرهنگدوست بوده است. برای تبیین این مهم برخی نشانههای حضور زبان فارسی را در سایر ملتها ذکر میکنیم:
قبل از اسلام، بین دولتهای ایران و چین مبادلات دریایی و فرهنگی برقرار بوده است. پس از حضور اسلام در چین، مسلمانان با آثار فاخر زبان فارسی از جمله گلستان و بوستان در آن کشور پهناور حضور یافتند. بسیاری از فارسیزبانان نیز در آن کشور حضور یافته و به طور طبیعی زبان فارسی در چین گسترش یافت. تا جایی که ابن بطوطه در سفر به برخی مناطق چین، گزارشهای متعددی از حضور زبان فارسی در چین ارائه میدهد. دریکی از این سفرها ابنبطوطه به شهر خنسا (هانگ شو) میرود. خنسا، شامل شش شهر است که وی به ترتیب آنها را سیاحت کرده و سرانجام به شهر «قُرطی» میرسد. پس از توصیف کاملی که از شهر ارائه میدهد، از ضیافت حاکم قرطی سخن میگوید:
و الامیر الکبیر القرطی هو امیر امراء الصین. اضافنا بداره، و صنع الدعوهًْ و یسمونها الطُوی، و حضرها کبار المدینهًْ. و اتی بالطباخین المسلمین، فذبحو و طبخوا الطعام. و کان هذا الامیر علی عظمته یناولنا الطعام بیده، و یقطع اللحم بیده. و اقمنا فی ضیافته ثلاثهًْ ایام، و بعث ولده معنا الی الخلیج.
فرکبنا فی سفینهًْ تشبه الحراقهًْ، و رکب ابنالامیر فی أخری و معه اهل الطرب و أهل الموسیقی، و کانو یغنون بالصینی و بالعربی و بالفارسی. کان ابنالامیر مُعجبا بالغناء الفارسی فغنو شعراً منه، و امرهم بتکریره مراراً حتی حفظته من افواههم، و له تلحین عجیب و هو: تا دل بمحنت دادیم در بحر فکر افتادیم جن در نماز استادیم قوی بمحراب اندریم؛ امیر بزرگ قرطی، امیر امیران چین است. او ما را به خانهاش مهمان کرد و جشنی بر پا کرد که آن را طوی نامند و در آن جشن بزرگان شهر را دعوت کرد. آشپزان مسلمان را آورده و گوسفند قربانی کرده و غذا پختند. این امیر با همۀ بزرگیاش با دست خود به ما غذا میداد و گوشتها را با دست خود برای ما تکه تکه میکرد. سه روز مهمان او بودیم. پس از آن فرزندش را به همراه ما به خلیج فرستاد.
سوار بر کشتی شدیم که مانند حراقه بود. امیرزاده نیز در کشتی دیگری سوار شد. به همراه او گروهی از مطربان و نوازندگان هم بودند. آنها به زبان چینی، عربی و فارسی آواز میخواندند. امیرزاده آوازهای فارسی را بسیار میپسندید. شعری به زبان فارسی خواند و به آنها گفت با وی همنوایی کنند. بارها این شعر را خواندند چنانکه من آن را حفظ کردم. آن شعر که آهنگ دلنشینی داشت این است:
تا دل به محنت دادیم، در بحر فکر افتادیم
چون در نماز استادیم، قوی به محراب اندریم
زبان فارسی در هند
به دلیل همسایه بودن ایران و هند از دوران باستان، ارتباطات فرهنگی و زبانی بین دو کشور وجود داشته است. پس از فتوحات سلطان محمود غزنوی این مبادلات فرهنگی رو به فزونی نهاده و به تدریج جمعیت فارسی زبان در هند بهاندازهای رسید که برخی حکومتها و دربارها همچون غلامشاهان، خلجیها، تغلقشاهیان، سادات دهلی، لودیان، بهمنیها و... به ترویج و تثبیت زبان فارسی در هند همت گماشتند. تا جایی که امیر خسرو دهلوی (م 725ق) در عهد خلجیها، به تقلید از خمسه نظامی گنجوی، پنج دفتر شعر (مطلع الانوار، شیرین و خسرو، مجنون ولیلی، آیینه سکندری و هشت بهشت) را سرود. در قرن هشتم و در عصر بهمنیها، گلستان سعدی کتاب درسی نوباوگان هند بوده است. بر این اساس زبان فارسی آنچنان در هند گسترش یافت که نه تنها مسلمانان بلکه هندوها نیز به زبان فارسی سخن میگفتند. ابن بطوطه که در یک مراسم ساتی (سوزاندن زن بعد از مرگ شوهر) حضور یافته به ما میگوید قند پارسی کام هندوها را نیز شیرین کردهاست:
ولما وصلن إلی تلک القباب نزلن إلی الصهریج و انغمسن فیه و جرّدن ما علیهن من ثیاب و حلی فتصدقن به، و أتیت کل واحدهًْ منهن بثوب قطن خشن غیر مخیط، فربط بعضه علی وسطها و بعضه علی رأسها و کتفیها. و النیران قد أضرمت علی قرب من ذلک الصهریج فی موضع منخفض، و صب علیها روغن کنجت. و هو زیت الجلجلان، فزاد فی اشتعالها. و هنالک نحو خمسهًْ عشر رجلاً بأیدیهم حزم من الحطب الرقیق، و معهم نحو عشرهًْ بأیدیهم خشب الکبار. و أهل الأطبال و الأبواق وقوف ینتظرون مجیء المرأهًْ، و قد حجبت النار بملحفهًْ یمسکها الرجال بأیدیهم لئلا یدهشها النظر الیها. فرأیت إحداهن لما وصلت إلی تلک الملحفهًْ، نزعتها من ایدی الرجال بعنف و قالت لهم: «ما وا میترسانی از اطش من میدانم او اطش است رها کنی ما را» و هی تضحک. معنی هذا الکلام... ثم جمعت یدیها خدمهًْ للنار، و رمت بنفسها فیها. و عند ذلک ضربت الأطبال و الأنفار و الأبواق، و رمی الرجال ما بأیدیهم من الحطب علیها، و جعل الأخرون تلک الخشب من فوقها لئلا تتحرک، و ارتفعت الأصوات و کثر الضجیج. و لما رأیت ذلک کدت أسقط عن فرسی لولا أن اصحابی تدارکونی بالماء، فغسلوا وجهی و انصرفت؛ وقتی آن سه زن بدانجا رسیدند وارد برکه شده و در آب فرو رفتند سپس لباسها و زیورهایشان را از تن درآورده و صدقه دادند. به هر یک از آنان پارچهای ندوخته و خشن از پنبه دادند که مقداری از آن را به کمر و مقداری را بر سر و کتف انداختند. آتش در نزدیکی برکه و در گودالی بر پا بود. روغن کنجد بر آن میریختند که روغن کنجت است، شعلههای آتش زیاد میشد. در آنجا پانزده مرد بود که پارههای از آتش در دست داشته و ده نفر دیگر چوبهای بزرگی در دست داشتند. طبلزنان و شیپورچیها منتظر آمدن زنان بودند. برخی مردان نیز ملحفهای را در مقابل آتش گرفته بودند تا مردم از مشاهدۀ آتش وحشت نکنند. ناگاه دیدم یکی از زنان وقتی به این ملحفه رسید، با تندی آن را از دست مردان کشیده و به آنان گفت: ما را از آتش میترسانید؟ من میدانم این آتش است، ما را رها کنید. در همان حال لبخند میزد. معنای این سخن این است... سپس دستهایش را به نشان احترام به آتش بر سر نهاده و خود را در آتشانداخت. در این هنگام طبلها و شیپورها به صدا درآمدند و آن پانزده مرد پارههای آتش را روی زن انداختند و ده مرد دیگر نیز چوبهای خود را رویش انداختند تا حرکت نکند. دراین زمان فریاد و شیون بلند شد. وقتی من آن صحنه را دیدم نزدیک بود و از روی اسب بیفتم، دوستانم آب آوردند و صورتم را با آب شستند. من بازگشتم.
جایگاه زبان فارسی در هند، در عصر گورکانیان به اوج رسید و پیدایش سبک هندی در زبان و ادب فارسی را میتوان نمادی از این مهم دانست با این همه حضور فعال آثار مهم شعر فارسی همچون شاهنامه و مثنوی معنوی در هند و تقلید شاعران از اشعار شاعران فارسی و نگارش «مخزنالاسرار»، مهمترین شرح مثنوی معنوی، اثر ولیمحمد دهلوی نشان از عمق حضور زبان فارسی در هند دارد.
زبان فارسی نزدیک هشت قرن در هند رسمیت داشت و دولت استعمارگر انگلیس در سال 1832میلادی (1211شمسی) در حالی که بخشهایی از هند را اشغال کرده بود، یکی از اولین اقدامات خود را حذف زبان فارسی از عرصه فرهنگ هند قرار داد و بدین ترتیب ارتباط نسل جدید هند را با پیشینه فرهنگی خود به طور کامل قطع کرده و زبان انگلیسی را به مردمان هند تحمیل کرد. مقام معظم رهبری در این باره میفرماید: «انگلیسیها اولی که آمدند شبه قاره هند، یکی از کارهایی که کردند، این بود که زبان فارسی را متوقف کنند. جلوی زبان فارسی را با انواع حیَل و مکرهایی که مخصوص انگلیسیهاست، گرفتند.»
ملت هند میتواند به اصالتهای خود بازگردد و از فواید آن بهرهمند گشته و به ذخایر عظیم فرهنگی و علمی خود دسترسی پیدا کند که در طی 8 قرن حضور زبان فارسی در هند پدید آمده است.
زبان فارسی در عثمانی
بخشی از امپراتوری عثمانی که امروزه بخش مهمی از ترکیه است در برهههایی از تاریخ متعلق به ایران بوده است و طبیعی است زبان فارسی در آنجا رواج داشته است. افزون بر این پایهگذاران امپراتوری عثمانی از بخشهای شرقی حوزه فرهنگی ایران برخاسته بودند از این رو به زبان فارسی علاقه شدید داشته و بسیاری از پادشاهان عثمانی دیوان اشعار فارسی داشتند. از آن جمله سلطان سلیمان در مطلع یک غزل میگوید:
باز آشفتهام از حسرت عنبربویی
بسته شد جان و دلم در گره ابرویی
شاهنامه فردوسی در امپراتوری عثمانی منزلتی ویژه داشته است و رسم شاهنامهخوانی در دربار سلاطین عثمانی رواج داشته است. شاعران بسیار زیادی در قرنهای متمادی در گسترۀ امپراتوری عثمانی به زبان فارسی شعر گفتهاند و هنوز آثار زبان فارسی بر در و دیوار خیابانهای آسیای صغیر پیداست. شاید باور نکنیم ولی کتابهای درسی نونهالان و نوجوانان تا کمتر از یکصدسال قبل پر از اشعار فارسی بوده و نوجوانان میبایست در کنار دهها کتاب با محتوای زبان فارسی، «منتخبات شاهنامه فردوسی» و «دستور زبان فارسی» بخوانند.
افسوس که دیکتاتور دست نشاندهای چون آتاتورک، با تغییر خط، ارتباط مردمان ترکیه را با ایران قطع کرده و جنایتی بزرگ در حق ملت ترکیه روا داشت چرا که مسیر ارتباط آنها با میراث هزاران ساله خویش از بین برد.
زبان فارسی در اروپا
با اقدام سلاطین عثمانی زبان فارسی وارد اروپا شده و در کشورهای یونان، آلبانی و به ویژه بوسنی و هرزگوین نه تنها زبان فارسی رواج داشته که شاعران بسیاری را تقدیم عرصه شعر و ادب پارسی کرده است. افزون بر این مثنویخوانی در بوسنی و هرزگوین امری رایج بوده است. نگارش شرح دیوان حافظ توسط سودی بُسنوی، که از جمله بهترین شروح دیوان حافظ است، روشنترین دلیل بر حضور عمیق و پایدار زبان فارسی در قلب اروپاست.
گسترۀ زبان فارسی، از بخشهایی در چین، هند، آسیای میانه، امپراتوری عثمانی تا قلب اروپا بوده است. یعنی در گذشتهای نه چندان دور زبان فارسی، زبان اول دنیا بوده است؛ اما با دسیسههای انگلیس به تدریج و در گذر زمان گسترۀ زبان فارسی از هند، آسیای میانه، آسیای صغیر و اروپا برچیده شد و ما به وضع فعلی مبتلا شدهایم. مقام معظم رهبری درخصوص این فاجعه فرهنگی میفرماید: «زبان فارسی در برههای از زمان، زبان رسمی بخش وسیعی از جهان بوده است و در دو قرن پیش از این در هند، آسیای صغیر و ترکیه امروز، زبان فارسی رایج بوده و به نظر ما در صد سال اخیر یک تلاش حسابشدهای را علیه زبان فارسی از هند آغاز کردند که دامنه آن به تدریج عثمانی، ترکیه، و سپس آسیای مرکزی را دربرگرفت و حرکتهای گستردهای برای محدود کردن زبان فارسی به عمل آمد»
با این وصف، زبان فارسی آنچنان گسترش داشته است که بهترین شرح مثنوی را در هند نوشتهاند و برترین شرح دیوان حافظ را در بوسنی نگاشتهاند؛ این گسترۀ زبان فارسی است. بر این اساس اگر اکنون که به برکت انقلاب اسلامی، امکان بازیابی هویت فرهنگی و ترقی علمی و صنعتی برای مردم ایران فراهم شده است؛ بازشناسی و بازیابی این پهنه پرافتخار بر زندهدلانِ پارسیگو فرض است. از این رو، لازم است صداوسیما بخشی از تلاش فرهنگی خود را جهت بازشناسی گسترۀ زبان فارسی قرار دهد تا در گام بعد به فضل خدا با کمک ملتهای منطقه زمینههای مناسب برای بازگشت به اصالتها فراهم شود. در این زمینه نباید منتظر دستگاههایی باشیم که متولی امر گسترش زبان فارسی هستند گویا آنها محدوده کاری خود را بسیار کوچک تعریف کردهاند به همین دلیل تاکنون اقدام خاصی نکردهاند.