kayhan.ir

کد خبر: ۲۳۱۳۶۵
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۴۰۰ - ۲۰:۰۵
 
 
 
با نگاهی گذرا در سیره و رفتار پیشوایان معصوم(ع)، این واقعیت روشن می‌شود که مزاح متعارف، معتدل و با مراعات موازین شرعی و حقوق معنوی انسان‌ها، از موارد حسن سلوک است و آن فروغ‌های فروزان ضمن اینکه خود مزاح می‌کردند، مسلمانان را به آن ترغیب می‌نمودند. امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خویش فرموده‌اند: شوخی علامت خوش‌خلقی است و توسط آن، برادر دینی خود را خوشحال می‌کنی و افزوده‌اند: رسول اکرم(ص) برای اینکه فردی را شاد کنند با او مزاح می‌کردند.(۱)
به فرمایش حضرت علی(ع) وقتی خاتم رسولان(ص) یکی از اصحاب خویش را اندوهگین می‌دیدند، وی را با شوخی مسرور می‌ساختند.(۲) 
و نیز صادق آل‌محمد(ع) تصریح کرده‌اند که حضرت محمد(ص) مزاح می‌کردند. ایشان جز حق بر زبان جاری نمی‌ساختند.(۳) از عبدالله بن‌عباس پرسیدند، «آیا رسول خدا(ص) مزاح می‌کردند؟» گفت، «آری.»(۴) و اینک نمونه‌ها:
۱- شخصی بادیه‌نشین و صحراگرد خدمت 
خاتم انبیاء رسید و هدیه‌ای را به آن حضرت تقدیم کرد و همانجا عرض کرد، «یا رسول‌الله! بهای هدیه‌ام را بپردازید.» آن بزرگوار از این سخن آن اعرابی تبسم کردند و هرگاه اندوهناک می‌شدند، می‌فرمودند، «آن مرد چادرنشین کجاست؟ ای‌کاش نزد ما می‌آمد.»(۵)
۲- روزی پیامبر اکرم(ص) خطاب به بانویی فرمودند، «آیا تو همان زنی هستی که در چشم شوهرت یک سفیدی دیده می‌شود؟» وی گفت، «نه این‌طور نیست.» سپس نزد همسر خویش آمد و مزاح آن بزرگوار را برایش نقل کرد، شوهرش گفت، «آیا نمی‌بینی که سفیدی چشم من بیشتر از سیاهی آن است!»(۶)
۳- بانویی سالخورده به حضور پیامبر(ص) آمد، آن حضرت به وی فرمودند، «زنان پیر به بهشت نمی‌روند.» او در حالی که می‌گریست به بلال حبشی رسید و ماجرا را برایش گفت. او هم نزد رسول اکرم(ص) آمد و موضوع را باز گفت، پیامبر(ص) فرمودند، «سیاهان هم بهشتی نخواهند بود!» آن صحابی حبشی محزون شد. عباس عموی پیامبر(ص) آن زن سالخورده و این مؤذن پیامبر(ص) را گریان دید و سبب گریستن آنان را جویا شد. حکایت را برایش نقل کردند. عباس نزد برادرزاده‌ خود آمد و ماجرا را عرض کرد. پیامبر(ص) فرمودند، «مردان سالخورده را نیز به بهشت راه نمی‌دهند!» آنگاه حضرت هر سه نفر را فراخواندند و به آنان این‌گونه نوید دادند، «خداوند اهل بهشت را به صورت جوانی زیباروی وارد جنت می‌کند نه به صورت پیر، سیاه و بدقیافه.»(۷)
۴- روزی رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) خرما می‌خوردند. پیامبر(ص) خرما که می‌خوردند، هسته‌های آنها را جلو حضرت علی(ع) می‌گذاشتند. وقتی آن دو بزرگوار از خوردن خرما فارغ شدند، تمام هسته‌های خرما جلو مولای متقیان(ع) جمع شده بود. پیامبر(ص) به حالت مزاح فرمودند، «ای علی، خیلی خرما خورده‌ای!» علی(ع) نیز از روی مطایبه گفت، «پرخور کسی است که خرماها را با هسته خورده است.»(۸)
۵- زمانی پیامبر(ص) پای راست خود را گشودند و از اصحاب‌شان پرسیدند، «این پای من به چه چیزی بیشتر شباهت دارد؟» حاضران 
هرکدام پای حضرت را به چیزی تشبیهی کردند. پیامبر(ص) تشبیهات هیچ‌کدام را نپذیرفتند. یاران عرض کردند، «یا رسول‌الله! اکنون خودتان بازگویید که پای شما به چه می‌ماند؟» آن حضرت تبسمی کردند و پای دیگر خود را گشودند و فرمودند، «به این پایم می‌ماند.»(۹)
۶- پیامبر(ص) در پاسخ مردی که از آن حضرت مرکبی خواست، فرمودند، «تو را بر فرزند ماده شتری 
می‌نشانم.» تقاضا کننده که فکر می‌کرد مراد بچه شتر است و به کار سواری نیاید، عرض کرد، «من نمی‌توانم سوار آن شوم.» حضرت فرمودند، «مگر شتران بزرگ و در خور سواری را جز این ماده شتران می‌زایند؟» این تعبیر آن بزرگوار هم آمیخته به مزاح است و هم ارشاد به دقت در خطاب و توجه دادن به لُب کلام بود.(۱۰)
۷- روزی پیامبر(ص) یکی از اصحاب را این‌گونه مخاطب قرار دادند: ای صاحب دوگوش؛ تا هم مزاحی کرده باشند و نیز او را به حُسن گوش دادن، دریافت درست سخن حق و پذیرش آن تنبّه دهند.(۱۱)
۸- در یکی از چشمان صهیب رومی عارضه‌ای دیده می‌شد. معروف بود که زیاد خوردن خرما برای درد چشم ضرر دارد، اما او در حضور پیامبر(ص) مشغول خوردن خرما شد. آن حضرت فرمودند، «ای صهیب! با این وضعی که در چشم چپ خود داری، باز هم خرما می‌خوری؟» او گفت، «ای رسول خدا! خرما را با دست راست و از طرف راست می‌خورم که دردی ندارد.» در این حال حضرت خندید.(۱۲)
۹- رئیس یکی از قبایل که مردی شجاع، سلحشور و نامدار بود، چهره‌ای آبله‌گون با چشمانی برآمده، بینی زخم رسیده و بسیار زشتی داشت. او برای بیعت کردن نزد پیامبر(ص) آمده بود و در ضمن صحبت عرض کرد، «یا رسول‌الله! اگر بخواهی یکی از دخترانم را به عقد ازدواج شما درآورم.» یکی از همسران حضرت که این سخن را شنید، گفت، «آیا دختران تو از خودت زیباترند؟» وی پاسخ داد، «از این لحاظ خودم وضع بهتری دارم.» حضرت از این سؤال و جواب تبسم فرمودند و گفتند، «سعادت آدمی صرفاً به زیبایی بستگی ندارد و من برای سعادت ایشان دعا می‌کنم.»(۱۳)
۱۰- نعیمان انصاری یکی از اصحاب 
رسول اکرم(ص) بود که در رکاب آن حضرت و در غزوه‌ بدر جهاد کرده بود. او از مجاهدان صدر اسلام و اهل مزاح بود و بارها پیامبر(ص) را شادمان کرده بود. آن وجود مبارک نوید دادند، «نعیمان خندان به بهشت می‌رود.» اما به وی هشدار هم دادند و تأکید کردند که در شوخی نباید اسباب رنجش افراد را فراهم آورد.(۱۴)
بذله‌های بزرگان
علما، فرزانگان و حکیمان به مصداق حدیث، «انَّ العلماء ورثه الانبیاء»(۱۵) و روایت، «العلماء اُمناء الرسول»(۱۶) وارثان راستین انبیاء الهی و امانتداران فرستاده‌ خداوند هستند. یعنی دانشوران متدین در تعهدات و تکالیف دینی، انسانی و اجتماعی، در برابر تهاجم فرهنگی و جنگ نرم، حافظ ارزش‌های الهی و مرزبان و وارث پیامبر(ص) و ائمه‌ هدی(ع) هستند و لازم است در نشر و تبلیغ محتوای رسالت و فرهنگ قرآن و عترت اهتمام ورزند و در صورت برخورد با مانع، برای رفع آن قیام کنند و اجازه ندهند بوستان فضیلت و مکارم اخلاقی پژمرده شود. آنان در زندگی فردی و اجتماعی به سیره‌ خاتم انبیا و عترت آن حضرت تأسّی می‌جویند و در صراطی که آن فروغ‌های فروزان، ترسیم کرده‌اند گام برمی‌دارند. در شوخی و شادمانی و ایجاد سرور در قلب مؤمنان مراقبند که مزاح به حد افراط کشیده نشود. هنگام شوخی حقوق افراد ضایع نشود؛ وقار، منزلت و جایگاه علمی و فکری خویش را خدشه‌دار نکنند و از بیهوده‌گویی و مطایبه‌هایی که خصومت ایجاد می‌کند، اجتناب کنند.
حتی عده‌ای از مشاهیر مسلمان در قلمرو تألیف و نگارش به این موضوع توجه داشته‌ و کتاب‌هایی با عنوان کشکول نوشته‌اند، اما در نقل داستان‌ها، حکایت‌ها و نکات حاوی مزاح از درج مطالب حاوی استهزا، بیهوده‌گویی، تحقیر و دشنام و برخی قبائح پرهیز ‌کرده‌اند. در مقابل این مشی پسندیده‌ کاروان علما و روحانیان، عده‌ای  برخی هرزه‌گویی‌ها را که مغایر قرآن، سنت و سیره‌ معصومین(ع) است به عنوان فکاهی در آثار خود آورده‌اند، به‌نحوی که برخی فرزانگان شیعه مطالعه‌ آنها را نهی فرموده و عده‌ای از فقها خواندن این آثار مسموم را تحریم کرده‌اند!(۱۷)
در ادامه به چند نمونه‌ اشاره می‌شود:
۱- یکی از اصحاب امام حسن مجتبی(ع) که انسان فاضل و زاهدی بود، در مواقعی حکیمانه و خردمندانه مزاح می‌کرد. روزی به محضر آن حضرت مشرف شد، امام پرسیدند، «حالت چطور است؟» عرض کرد، «یابن رسول‌الله! اوقات خود را می‌گذرانم برخلاف آنچه خودم می‌خواهم و برخلاف آنچه خدا می‌خواهد و برخلاف خواسته‌ شیطان.» امام تبسم کردند و فرمودند، «این حال چگونه است؟» عرض کرد، «خداوند دوست دارد اطاعت او را کنم و هرگز گناهی انجام ندهم که این ‌طور نیستم. شیطان مایل است خلاف فرامین الهی اعمالی مرتکب شوم و ابداً خدا را اطاعت نکنم که باز هم این‌‌طور نیستم. دوست دارم که هرگز نمیرم در حالی که این‌‌طور نیست.» .(۱۸)
۲- بُریر خُضیر هَمدانی از اصحاب امام حسین(ع) و قاری قرآن بود که در مسجد کوفه مکتب داشت و به فراگیران معارف قرآن و احکام شرعی آموزش می‌داد. وی در شب عاشورا با عبدالرحمن انصاری به شوخی و مزاح مشغول شد. عبدالرحمن به او گفت، «این زمان، هنگام مطایبه و خندیدن نیست.» بُریر گفت، «خویشاوندانم و دوستانم می‌دانند که من حتی در سنین جوانی اهل مزاح نبوده‌ام، ولی حالا که سالخورده‌ام به آنچه که در انتظارمان است شادمان هستم. سوگند به خداوند، بین ما و حوریان بهشتی جز حمله‌ای که از سوی اشقیا شود فاصله‌ای نیست. دوست دارم جان خود را برای یاری سبط رسول خدا(ص) فدا کنم و وعده‌ وصل محقق شود.»(۱۹)
۳- یونس‌بن بکیر شیبانی از راویان حدیث و فقها که از شاگردان امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) به شمار می‌آید، در منابع رجالی به عنوان حافظ، عالم و مورخ اهل کوفه معرفی شده است، او از حضرت امام رضا(ع) دعایی را روایت می‌کند. وی از کوفه به مدینه آمد و دیداری با امام ششم داشت. امام از یونس پرسیدند، «مزاح شما با دیگران چگونه است؟» عرض کرد، «ما با هم زیاد شوخی نمی‌کنیم.» صادق آل‌محمد(ع) فرمودند، «نه، این‌گونه نباشید، بلکه در حد متعارف با یکدیگر مزاح کنید، زیرا شوخی پسندیده ضمن اینکه از علائم خوش‌خلقی است، باعث سرور و نشاط مؤمنان می‌شود.»(۲۰)
۴- هنگامی که امیر تیمور گورکانی بر فارس استیلا یافت، حافظ، آن عارف و سخنور توانا را در حالی که لباس کهنه‌ای در بر کرده بود، احضار کرد. تیمور به وی گفت، «من نواحی گسترده‌ای را به تصرف خود درآوردم تا موفق شدم سمرقند و بخارا را آباد کنم، اما تو در شعری گفته‌ای:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را               
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ در پاسخ او گفت، «همین حاتم‌بخشی‌ها مرا دچار فقر و تنگدستی کرده، چنانکه از ظاهرم هویداست.» تیمور از بذله‌گویی حافظ چنان خشنود شد که در حقش انعام کرد و هدایایی به این شاعر عارف بخشید.(21)
_________
۱- اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۳؛ وسائل‌الشیعه، ج ۸، ص478 .
۲- مستدرک‌الوسایل، ج ۲، ص 76.
3و4. همان، ص ۷۷ .
۵- وسایل‌الشیعه، ج ۸، ص ۴۷۷؛ اصول کافی، ج ۲، ص 663.
۶- بحارالانوار، ج ۱۶، ص194.
۷- همان، ص ۲۹۵ .
۸- زهرالربیع، ص7.
۹- سیره‌ نبوی، ص ۵۳؛ مردان علم در میدان عمل، ج ۳، 
ص 464.
۱۰- مردان علم در میدان عمل، ج ۳، ص 465.
۱۱- همان، ص 466.
۱۲- المحجهًْ‌البیضاء، ج ۵، ص 243.
۱۳- کلید معرفت، حکیم شیخ مرتضی مدرس گیلانی، ص ۸۳ .
۱۴- سفینهًْ‌البحار، محدث قمی، ج اول، ص 27.
۱۵- کافی، ج ۱، ص ۳۲؛ الحیاهًْ، ج ۲، ص 234.
۱۶- بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۱۶ .
۱۷- کاوش‌ها و پژوهش‌ها، باقر عمادی، ص ۱۸۹ – ۱۹۰، نشر دانش، سال پنجم، شماره‌ ۲، ص 78.
۱۸- معانی‌الاخبار، صدوق، باب نوادرالمعانی، ص ۳۸۹، معادشناسی، ج اول، صص ۱۱۱ – 112.
۱۹- نفس‌المهموم، ص ۱۴۳؛ سفینهًْ‌البحار، ج ۱، ص ۷۰ .
۲۰- اصول کافی، ج ۲، ص ۶۲۲؛ راویان امام رضا در مسندالرضا، ص ۵۳۵ .
21- ایران از نظر خاورشناسان، ص ۲۱۹ .
از: مجله پاسدار اسلام  شماره 457-458

 

نام:
ایمیل:
* نظر: