بیداری اسلامی افول ستاره استعمارگران نوین
وقوع بیداری اسلامی درمنطقه درسال 2011 موجب شد تا حرکت و خیزشهای مردمی که سالها صرفا به عنوان یک مسئله داخلی برای مسلمانان مطرح میشد درمواجهه با دول استعمارگر بستری را برای جلوگیری از دستیابی آنان به مطامع و منافع موردنظرشان فراهم آورد، کشورهای غربی به تلاشی جدی روی آورده و به کمک برخی کشورها و حوزههای نفوذ خود در منطقه سعی در تضعیف این جریانات نمودند. این امر پیش از ظهور انقلاب اسلامی ایران با فراز و نشیبهایی همراه بود لکن پیروزی انقلاب اسلامی با وجود عنصر رهبری که حرکتهای مردمی را در مسیری صحیح و اثرگذار هدایت مینمود سبب شد زنگ خطر برای اردوگاه غرب به صدا درآید به طوری که در هزاره سوم و با گذشت قریب به بیش از سی سال از انقلاب اسلامی ایران، دولتهای استکباری و دولتهایی که با وقوع بیداری اسلامی در منطقه، جایگاه خود را متزلزل یافتند به حمایت از فعالیتهای تروریستی پرداختند تا از قبل آن بیداری اسلامی را از مسیر اصلی و حقیقی خود منحرف سازند.
برهمین اساس آنان با توجه به شناختی که از بافت هویتی ملتهای منطقه داشتند، رویکرد عمدهای را در برخورد با بیداری اسلامی در پیش گرفتند و آن رویکرد همانا احیاگری به اصطلاح جنبشهای اسلامی اما در قالب تبلیغ بنیادگرایی اسلامی بود.
در همین راستا رویکرد آمریکا در ارتباط با تحولات منطقهای براساس نمایش و ژستی از مدیریت بحران شکل گرفته و سردمداران کاخ سفید تلاش میکنند تا با حمایت از شکلگیری دولتهای سکولار، لیبرال و غیر هویتگرا و ضدارزشی بومی منطقه، از انتقال قدرت به عناصری که در تعارض آشکار با اهداف و منافع آمریکا در منطقه قرار دارند، جلوگیری کنند اما به دلیل فقدان ساختار نظام سیاسی مبتنی بر دولت- ملت و وجود برخی رژیمهای اقتدارگرا و انحصارطلب، شکاف میان جامعه و حکومت همچنان عمیق بوده و نهایتا شکلگیری بحرانهای دامنهدار سیاسی در این کشور را رقم زده است به طوری که در شرایط حاضر گروههای ساخته وپرداخته شده توسط غربیهاچون طالبان و تکفیریها و... از حالت مزدوری صرف خارج شده و خود داعیهدار حکومت و تسلط بر منافع منطقه شدهاند. اتفاقات اخیر در سوریه و خصوصا عراق شاهدی بر این مدعاست واین در حالی است که از سوی دیگر رژیم صهیونیستی نیز با وجود شرایط بحرانی در برخی کشورهای منطقه که خاصیت اثرگذاری بر معادلات قدرت در منطقه را داشته و از پتانسیلهای لازم برای زمینهسازی فروپاشی این رژیم برخوردارند، به تکرار حملات وحشیانهاش به نواز غزه و کشتار غیرنظامیان دست زده است.
اگرچه رژیم صهیونیستی این بار نیز به دلیل این کشتار از سوی افکار عمومی جهان مورد چالش قرار گرفته است اما به نظر می رسد خاورمیانه از پی بحرانهای پیشرو، در نهایت قرار است به شکلی قوامیافته از نوعی مردم سالاری دینی که متأثر از عنصر دین به عنوان عامل اصلی هویتبخش است دست یابد. در عین حال بیداری اسلامی در بین ملتهای منطقه، این فرصت را فراهم نموده تا به صورت عملی این جریان به وقوع بپیوندد.
همان گونه که امام خمینی(ره) سالها قبل مسیر خروج از فتنهها و بحرانهایی را که گریبان کشورهای منطقه را میگیرد، در بیداری اسلامی ملتها دیده و فرمودند: «ما تا به اسلام برنگردیم، تا به اسلام رسولالله برنگردیم، مشکلاتمان سرجای خودش هست، نه میتوانیم قضیه فلسطین را حل بکنیم و نه افغانستان را و نه سایر جاها را؛ ملتها باید برگردند به صدر اسلام؛ اگر حکومتها هم با ملتها برگشتند که اشکالی نیست و اگر برنگشتند، ملتها باید حساب خودشان را از حکومتها جدا کنند.» (صحیفه امام خمینی، ج 13: ص 89)، میتوان به روشنی دریافت که موضوع بیداری اسلامی موضوعی تازه نبوده و این مفهوم در اندیشه سیاسی امامخامنهای نیز مفهومی جدید محسوب نمیشود. بنابر این با مد نظر قرار دادن این رهنمودها، سخنان اخیر رهبری در نماز عید فطر سال 93 مبنی بر اینکه «همه دنیا و به خصوص دنیای اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند» مؤید همین اصل است که جریان بیداری اسلامی همچنان تداوم داشته و به زعم جبهه غربی-عربی با وجود گروههای تکفیری و نیز فتنههایی از جمله فتنه انگلیسی-اسرائیلی داعش و... پایان نپذیرفته است. حتی با وجود این که این گروهها با حمایتهای مالی و لجستیکی و نیز اعلامی کشورهای غربی دست به مجموعه فعالیتهای بیثبات سازانه میکنند اما به دلیل نداشتن پایگاه مردمی و همچنین چهرهای مخدوش در میان ملتهای منطقه قادر به ادامه زیست نیستند. در واقع در بازه زمانی درازمدت گفتمان بیداری اسلامی و مقاومت که هم از پشتیبانی و حمایت مردمی و هم از عقبه فکری، فلسفی و ایدئولوژیکی هم بافت با ملتهای منطقه برخوردار است، بستر سقوط این گروهها را فراهم کرده و پتانسیل مقاومتیشان را در این عرصه بالفعل میرسانند چنانکه این مسیر در عراق توسط مردم طی شده و این گروهها با از دست دادن پایگاه خود در سوریه، به عقبنشینی در برخی شهرهای عراق پرداختند. در عین حال و با توجه به این امر که این گروهها، گفتمان بیداری اسلامی را با چالش جدی مواجه کردهاند لزوم برنامهریزی در دوره کوتاهمدت، میان مدت و بلندمدت از سوی کشورهای مؤثر منطقه امری ضروری به نظر میرسد. در این خصوص ضرورت همفکری و وحدت نظر نخبگان فکری جوامع اسلامی دوچندان شود. همچنین باید با بکارگیری سرمایه اجتماعی موجود در این جنبشها و اعتماد موجود در بین مجموعه گروه و فعالین این حرکتها به مثابه پتانسیل عظیمی - در صورت مدیریت هوشمندانه آینده درخشانی را برای این جوامع ترسیم نمود. لذا ضروریست برای خنثیکردن توطئههای کشورهای غربی و ممانعت از ایجاد طرح خاورمیانه جدید موردنظر آنان، جایگاه رهبران دینی و روشنفکران کشورهای اسلامی و نقش مردمی آنها در تحولات منطقه تقویت شده تا به عنوان گروه مرجع، نقش هدایتگری و نظام سازی را برای ارتقای سطح گفتمان بیداری اسلامی و تبدیل آن به گفتمان مسلط در خاورمیانه را دارا باشند.
نباید این مهم را از نظر دور داشت که تلاشهای دولتهای غربی و رژیم صهیونیستی و نیز برخی دولتهای عرب منطقه همواره حول محور حداقل رسانیدن قدرت ایران در منطقه به عنوان کشوری با دارایی مهم گفتمان انقلاب اسلامی میچرخد. چرا که این گفتمان خدشهناپذیر تنها گفتمانی است که با سایر گفتمانها چون مقاومت و بیداری اسلامی و... همپوشانی داشته و دیگر گفتمانها در زیرمجموعه آن قرار میگیرند و همین موضوع موجب شده تاکنون ایران به دشمن شماره یک گفتمان لیبرال سکولار غربی تبدیل شود. بر همین اساس به نظر می رسد فعال کردن سیاست خارجی کشورهای منطقه در قبال مناقشات و بحرانهای پیشرو در خاورمیانه و تلقی وجود دشمنی واحد برای تمامی ملتهای منطقه از سوی دولتهای اسلامی و بهرهگیری از پتانسیلهای موجود در خیزشهای مردمی ماحصل بیداری اسلامی در برخی کشورهای عرب منطقه و ایجاد گروههای مقاومت در تمامی کشورهای خاورمیانه میتواند در عین تضمین ایجاد امت واحده اسلامی، کشورهای منطقه را نیز از لوس وجود دشمنان ملتهای منطقه پاک کند.