kayhan.ir

کد خبر: ۲۲۸۶۶۵
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۴۰۰ - ۲۱:۲۷
یک شهید، یک خاطره



مریم عرفانیان
یک روز ابوالفضل رفیعی برایم نقل کرد: وقتی در قم محافظ بیت حضرت امام بودم، روزی حاج احمد آقا خمینی به من امر فرمودند یک تسبیح برای امام تهیه کنم. به بازار رفتم و یک تسبیح چوبی خریدم. وقتی بردند خدمت امام، ظاهراً به‌خاطر این‌که رنگ آن مشکی بود فرموده بودند این تسبیح را نمی‌خواهم.
حاج احمد آقا به من فرمودند: «تسبیح دیگری تهیه کنید.»
گفتم: «تسبیح قبلی رو بیاورید تا عوض کنم.»
حاج احمد آقا فرمودند: «نیازی نیست، آن هم باشد.»
اما من مصرانه ادامه دادم: «آقا همان رو بیاورید تا یکی دیگه مثل آن نخرم و تسبیحی تهیه کنم که مدنظر امام باشد.»
ایشان تأملی کردند و تسبیح را آوردند. به بازار رفتم و تسبیح دیگری تهیه کردم. وقتی تسبیح را به حاج احمد آقا دادم فرمودند: «تسبیح دیگر را هم بدهید.»
گفتم: «آقا آن تسبیح متبرک است. حضرت امام آن را لمس کردند و دیگه برنمی‌گردونم. برای من بهترین هدیه است.»
وقتی ابوالفضل این خاطره را گفت حالتی معنوی داشت و معتقد بود که تمام زندگی امام، راه رفتن امام، ورزش امام و حتی تسبیح دست گرفتن ایشان از روی نظم و برنامه است.
خاطره‌ای از شهید ابوالفضل رفیعی سیج
راوی: سید کاظم حسینی، هم‌رزم شهید

نام:
ایمیل:
* نظر: