کد خبر: ۲۲۶۳۷۸
تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۲:۴۱

ایران در رسانه‌های جهان

رسانه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای روزانه اخبار و تحلیل‌های مختلفی را درباره ایران منتشر می‌کنند. ‌ترجمه گلچینی از این گزارشات و تحلیل‌ها به معنای تایید محتوای آنها نبوده و صرفاً برای آشنایی مخاطبان با فضای رسانه‌های خارجی درباره کشورمان است.



سرویس سیاسی-

اندیشکده کارنگی: استراتژی هسته‌ای ایران
شبیه انتظار برای امام دوازدهم است
اندیشکده «کارنگی» در گزارشی به قلم آریل لویت از مقامات سابق رژیم اسرائیل نوشت: مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ‌و وزیر امور خارجه آمریکا اخیراً نگرانی‌های خود را نسبت به جهت گیری برنامه هسته‌ای ایران و نارضایتی از عدم پیشرفت دیپلماتیک ابراز کرده‌اند. اما این تحولات برای کسانی که منطق جاه‌طلبی‌ها و الگوهای رفتاری هسته‌ای ایران را از نزدیک مطالعه می‌کنند کاملاًً قابل پیش‌بینی است.
بلندپروازی همیشگی ایران این بوده است که روزی به یک کشور دارای سلاح هسته‌ای تبدیل شود؛ جاه‌طلبی‌ای که در زمان محمدرضا شاه پهلوی مشهود بود و پس از جنگ خونین و آسیب‌زا ایران و عراق در دهه 1980 توسط جمهوری اسلامی دوباره تقویت شد. با این حال، ایران تا زمانی که به این وضعیت هسته‌ای نرسد، شرط خود را زیر پا می‌گذارد: در هر کجا که ممکن است توانایی‌های خود را پیش می‌برد، در مواقع لزوم امتیازات تاکتیکی می‌دهد و در صورت نیاز به برای عبور از آستانه هسته‌ای به منابع بومی ‌دست پیدا می‌کند. دو عامل برای تقویت یا تحکیم جاه طلبی‌های هسته‌ای ایران با هم‌ترکیب می‌شوند، در حالی که دو عامل دیگر تا کنون این انگیزه را مهار کرده‌اند.
اولین محرک جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران‌ ترکیبی از پارانویا و عزت نفس بزرگ است. از نظر پارانویا، نخبگان ایرانی احساس عمیقی از قربانی شدن تاریخی دارند که هم در میراث اسلام شیعه (مربوط به قرن هفتم) و هم در شخصیت ایرانی پایه‌گذاری شده است، همان‌طور که این کشور ماجراجویی و تجاوز خارجی مکرر را تجربه کرده است که از ضعف آن بوده است. به‌طور طبیعی، جمهوری اسلامی احساساتی شدیدتر از دولت‌های قبل از خود دارد، حتی ابتکارات خارجی خوب برای خروج از بن‌بست دیپلماتیک و ادغام مجدد اقتصاد ایران با سایر نقاط جهان را به‌عنوان سم قنددار می‌بیند.
ایران بارها و بارها این موضوع را روشن کرده است. درس‌های تأمل‌برانگیز آنچه که برای مردم مانند لیبی و عراق و رهبران آنها معمر قذافی و صدام حسین اتفاق افتاده است، پس از کنار گذاشتن از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌شان، برای رهبری ایران فراموش نشده است. بر همین اساس، ایران خود را مظهر افتخارآمیز و تجسم مدرن تمدنی بزرگ با منافع وسیع از آسیای مرکزی و خلیج ‌فارس تا مدیترانه می‌داند. این منافع نه تنها منطقه‌ای، بلکه قومی، مذهبی و کاربردی است و نه تنها مربوط به برادران مسلمان شیعه، بلکه مربوط به سایر جنبه‌های هویت ایران به‌عنوان یک کشور اکثریت مسلمان، حامی ‌عدم تعهد دیپلماتیک و تولید‌کننده بزرگ نفت و یکی از اعضای کلیدی سازمان کشورهای صادرکننده نفت می‌باشد.
از نظر بسیاری از رهبران ایران از زمان جنگ جهانی دوم، ایران نه تنها سزاوار جایگاه برجسته‌ای می‌باشد، بلکه می‌تواند با در اختیار داشتن سلاح‌های هسته‌ای موقعیت قانونی خود را حفظ یا تقویت کند.
مسئله هسته‌ای از منظر دیگری به نفع این رویای عظمت ایرانی است. این امر بارها به رهبران ایران این امکان را داده است که قدرت‌های بزرگ جهانی را مجبور کنند که کشور ایران را جدی گرفته و بنشینند و بارها و بارها در مورد موضوع هسته‌ای با آنها مذاکره کنند، در نتیجه به ایران اجازه می‌دهد در ازای امتیازهای هسته‌ای نمادین، مشوق دریافت کند. به عبارت دیگر، نه تنها اقدامات هسته‌ای ایران، بلکه دیپلماسی هسته‌ای طولانی‌مدت، احساس اهمیت تهران را تقویت می‌کند. بنابراین تضمین توافق هسته‌ای برای مدت نامحدود این ابزار گران‌بها را از بین می‌برد.
دومین عامل در تصمیم‌گیری ایران، ارزیابی گسترده میان نخبگان ایرانی است که اگر تهران از آستانه هسته‌ای عبور کند، جامعه بین‌المللی در نهایت حاضر می‌شود که درست مانند هند، پاکستان و کره شمالی، آن را بپذیرد. هر دوی این نوع از جهان‌بینی رهبران ایران در دهه‌های اخیر با هم‌ ترکیب شده و تلاش‌های راهبردی روشن و منسجمی ‌را برای پیشبرد ایران به سوی آستانه هسته‌ای ایجاد کرده‌اند.
یکی از عوامل مهار‌کننده و تعدیل‌کننده جاه‌طلبی‌های ایران در رفتن به سمت سلاح هسته‌ای، یک مفهوم عمیق با ریشه‌های اسلامی است که به‌عنوان یک اصل فرهنگی شیعه، یعنی صبر و استقامت راهبردی بسیار گسترش یافته است. همان‌طور که مسلمانان شیعه در ایران قرن‌ها منتظر ظهور امام دوازدهم بودند در حالی که گام‌های کوچکی برای تحقق این امر برداشتند، برنامه هسته‌ای ایران نیز به‌جای اینکه مبتنی بر سیاست قدرت‌نمایی، تهدید و سوق دادن بحران به لبه پرتگاه جنگ باشد، تنها رفتاری مبتنی از ضرورت نسبی ​​را از خود نشان داده است؛ اما در نهایت تا اندازه زیادی از ریسک‌گریزی استقبال می‌کند. رهبری ایران پیگیری برنامه هسته‌ای تهران را بیشتر به‌عنوان دوی ماراتن و نه دوی سرعت در نظر گرفته است.
دومین عامل تعدیل‌کننده فشار ایران به سمت هسته‌ای شدن و بودن، درجه‌ای از دوگانگی و حتی اختلاف‌نظر است که در میان رهبران ایران باقی مانده است. همه آنها در این مورد توافق ندارند که آیا تهران برای حصول منافع مورد نیاز خود باید از آستانه هسته‌ای عبور کند و یا اینکه با توقف در آستانه هسته‌ای می‌تواند به بسیاری از خواسته‌های خود برسد.
بدیهی است که همه رفتارهای ایران در این قلمرو (یا در هر زمینه دیگری) تابعی از یک فرایند تصمیم‌گیری منطقی و منسجم نیست. با این حال، در سطح استراتژیک، رفتار هسته‌ای تهران تا حد زیادی سازگار بوده و عموماً در ایجاد تعادل بین جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و محدودیت‌های گاه و بی‌گاه خود موفق بوده است.
توجه دقیق به پارامترهای پایدار و در حال توسعه هسته‌ای ایران باید نقطه آغاز یک ضد استراتژی احیا شده برای مقابله با بررسی بلندپروازی‌های هسته‌ای و رفتارهای بی‌ثبات‌کننده‌های منطقه‌ای این کشور باشد. اگر سیاستگذاران غربی به رهبری ایالات متحده سرانجام بیدار شوند و برای بازی سخت با ایران آماده شوند، شانس موفقیت این استراتژی به‌طور قابل ملاحظه‌ای بیشتر خواهد شد، تا رهبری ایران را برای کنار آمدن با خواسته‌های اصلی آنها تحت تأثیر قرار دهد. این امر مستلزم دیپلماسی خلاق است که‌ ترکیبی قوی و غیرمتعارف از انگیزه‌های مثبت و منفی می‌باشد: دیپلماسی هویج و محدودیت‌های اقتصادی در کنار ابزارهای‌های قدرتمند، که دومی‌شامل دیپلماسی قهری (تحریم‌ها)، اقدامات مخفیانه و آماده‌سازی‌های نظامی است.
نشنال اینترست: چگونه می‌شد
از تنش آینده با ایران جلوگیری کرد
نشریه «نشنال اینترست» در مطلبی به قلم «پل پيلار» استاد دانشگاه و عضو سابق آژانس اطلاعات مركزي آمريكا (سیا) نوشت: اگرچه هنوز این امر قطعی نیست، اما مهم‌ترین و برجسته‌ترین مشکل سیاست خارجی که در چند هفته آینده به سرفصل خبرها خواهد رسید، ممکن است تهدیدی آشکار برای جنگ، یا حتی تشدید درگیری با ایران باشد.
یکی از اینها، عدم موفقیت دولت بایدن در بازگشت به برجام است که فعالیت‌های هسته‌ای ایران را به ساده‌ترین و مستقیم‌ترین شکل ممکن به شدت محدود می‌کرد. ایالات متحده تحت رهبری دونالد ‌ترامپ، به برجام پشت پا زد و اینک ایالات متحده تحت زمامداری جو بایدن است که باید آنچه که ‌ترامپ انجام داده را لغو کند. نقش ایرانی در این داستان کاملاًً واکنشی بوده است. رژیم ایران به صراحت اعلام کرده است که اگرچه خواسته‌ها و فشارهای آمریکا را با خواسته‌ها و فشارهای خود تلافی کرده، اما از بازگشت به برجام نیز استقبال می‌کند.
دولت بایدن با گسترش مذاکرات با ایران و خواستن تعهدات دیگری از ایران که فراتر از موضوع هسته‌ای برجام است، مسائل را پیچیده کرده است. مثلا آمریکا بر اعمال محدودیت بر موشک‌های بالستیک ایران تمرکز می‌کند، در حالی که توانایی‌های موشکی و هوایی سایر کشورهای منطقه را نادیده می‌گیرد.
تلاش دولت آمریکا برای گسترش مذاکرات با لفاظی‌هایی همراه بوده است که اگرچه به‌عنوان تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن ایرانیان قابل درک است، اما اعتماد به بازگشت به تعهدات برجامی را کاهش داده و در مواقعی به نفع کسانی است که هرگز از برجام حمایت نکرده‌اند و هنوز می‌خواهم به اظهارات اولیه آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه، حتی قبل از تأیید وی به‌عنوان وزیر امور خارجه‌ اشاره کنم مبنی بر اینكه ایران باید اولین اقدام خود برای بازگشت به پایبندی به قانون را انجام دهد، اما او این واقعیت را در نظر نگرفت كه این ایالات متحده بود که اول از زیر تعهدات خود شانه خالی کرد.
رویدادهای افغانستان باعث شد تا بایدن را به اتخاذ خط مشی سخت‌تر در مورد همه چیز که مربوط به ایران است سوق پیدا کند این بدان معناست که تمایل کمتری برای اتخاذ اقدامات لازم برای بازگشت بدون اعمال برخی امتیازات جدید در مورد ایران وجود دارد.
در سیاست آمریکا، مسائل ایران مسائل اسرائیل است و ادامه احترام به دولت اسرائیل حائز اهمیت است، همان‌طور که در دیدار اخیر بایدن با نفتالی بنت، نخست‌وزیر اسرائیل نشان داده شد. نقش اسرائیل در این موضوع همچنان مخالفت با ایران به دلایلی غیراز عدم‌اشاعه سلاح‌های هسته‌ای است. هنگامی‌که وزير دفاع اسرائیل بني گانتز، به تازگی گفته است که می‌تواند با توافق هسته‌ای ايران کنار بیاید، سخنگوی وی فوراً تصريح کرد که او هنوز با بازگشت به برجام مخالف است، اگرچه می‌توانست فرمول «طولانی‌تر و قوی‌تر» را بپذیرد. دولت کنونی اسرائیل در هسته اصلی سیاست خود در قبال ایران، هیچ تغییرات مهمی‌را در استفاده از ‌ترور و خرابکاری نشان نمی‌دهد. ‌ترورها و خرابکاری‌ها در حال حاضر مذاکرات هسته‌ای را از بین برده و ایران را به تثبیت موقعیت خود سوق داده است. این امر تأثیر رویکرد «فشار حداکثری» ‌ترامپ را در تقویت موقعیت سیاسی تندروها در تهران و بی‌اعتبار ساختن ایرانیانی که ریسک دیپلماسی با ایالات متحده را می‌پذیرند، تشدید می‌کند. تمام بدبختی آمریکا این است که از زمان بدعهدی خود در قبال برجام، ایرانیان اصرار دارند که ایالات متحده «تضمین» دهد که این بدعهدی تکرار نخواهد شد. البته بایدن نمی‌تواند چنین «تضمینی» را ارائه دهد. پس زمینه این واقعیت، ادامه مخالفت بی‌پروای جمهوری‌خواهان با برجام است که به زمانی برمی‌گردد که جمهوری‌خواهان، حتی قبل از اینکه جزئی از حزب ‌ترامپ شوند، با این توافق به‌عنوان دستاورد باراک اوباما مخالفت کردند.
در نهایت، بزرگ‌ترین دلیل اساسی برای بحران احتمالی ایران و آمریکا در هفته‌های آینده، کنار گذاشتن برجام و آغاز جنگ اقتصادی بدون محدودیت علیه ایران است. اگر این اتفاق نمی‌افتاد، هر دلیلی هم که وجود داشته باشد پایبندی ایران به محدودیت‌های برجام در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای‌اش تا به امروز ادامه می‌داشت.