کد خبر: ۲۲۳۱۹۶
تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۶
نگاهی به فیلم «پنج هم‌خون»

رمبوهای قلابی به ویتنام بازمی‌گردند

 

سعید مستغاثی
در یکی از اولین صحنه های فیلم «پنج هم خون» تازه‌ترین ساخته اسپایک لی که 4 سرباز قدیمی سیاهپوست آمریکایی در جنگ ویتنام به نام‌های پال (دلروی لیندو)، اوتیس (کلارک پیترز)، ادی (نورم لوییس) و ملوین (ویتکاک جونیور) پس از گذشت سالها از پایان جنگ، به ویتنام برگشته‌اند تا هم بقایای جسد دوست از دست رفته‌شان به نام نورمن (چادویک بوزمن) را پیدا کنند و هم به دنبال صندوقی از شمش‌های طلا که دفن کرده بودند، بگردند، صحبت از فیلم«رمبو» می‌شود. پال اظهار می‌کند که عاشق آن فیلم است اما ملوین او را مسخره کرده و قهرمان بازی‌های رمبو را برای نجات چند زندانی فرضی به مضحکه می‌گیرد. ادی هم در ادامه کنایه‌های ملوین می‌گوید که آن عوضی‌های هالیوودی عجیب و غریب می‌خواستند برگردند و در جنگ ویتنام پیروز بشوند.
اما چند صحنه بعد، همین گروه را می‌بینیم که به همراه نورمن، در جنگ ویتنام، به سبک و سیاق همان رمبو، یک گروه از سربازان ویت‌کنگ را ناکار می‌کنند، بدون آنکه حتی یک زخم کوچک بردارند!
در واقع می‌توان گفت از همان اوایل فیلم «پنج هم خون»، اسپایک لی در حالی که به
قهرمان بازی‌های دروغین هالیوودی انتقاد کرده و آنها را دست می‌اندازد اما خود چند قهرمان جعلی کپی همان رمبوی قلابی، در یک فیلم کشدار دو ساعت و نیمه به خورد مخاطبش می‌دهد!
این کهنه سربازان نیز مانند رمبو به ویتنام برگشته‌اند تا انتقام شکست آن دوران را بگیرند یا در واقع آن شمش‌های طلا را به عنوان پول خون همرزمانشان بدزدند. پولی که مانند آن 5 سرباز جنگ جهانی دوم در فیلم «معما» ساخته استنلی دانن در سال 1963 (که آن را جاناتان دمی نیز در سال 2002 به نام «حقیقتی درباره چارلی» بازسازی کرد) در جایی مخفی کرده و حالا به سراغش آمده‌اند.
اما این موضوع و سوژه‌های تکراری یعنی ملغمه «رمبو» و «معما»، در واقع پس زمینه یک سری شعر و شعار و همچنین یک نگاه کهنه استعماری قرار می‌گیرد که همچنان پس از گذشت 4 دهه درباره یکی از دهشتناک‌ترین پرونده‌های تجاوزگری آمریکا در هالیوود جریان دارد، چراکه بخشی از ایدئولوژی آمریکایی را تشکیل داده که با گذشت زمان و ادعای تغییر نگرش‌های استعماری، حتی تضعیف هم نشده است.
انگار هنوز در اواسط دهه 70 قرار داریم که هالیوود پس از شکست خفت بار صاحبان واقعی‌اش در ویتنام، خیل فیلم‌های تبلیغاتی خود را برای وحشی جلوه دادن ویت‌کنگ‌ها و ساخت شمایل قهرمانان فراموش نشدنی از آمریکاییان متجاوز، روانه پرده سینماها کرد؛ فیلم‌هایی همچون: «شکارچی گوزن» (مایکل چیمینو)، «بازگشت به خانه» (هال اشبی)، «... و اینک آخرالزمان» (فرانسیس فورد کوپولا) و ... این روال ادامه داشت تا فیلم‌های «زمین و آسمان» (الیور استون) در سال 1993 و «ما سرباز بودیم» (رندال والاس) در سال 2002 و ...
چه شباهت غریبی بین فرمانده عصبی و کاریکاتوری سربازان ویتنامی در فیلم «5 هم خون» (که برای پس گرفتن شمش‌های طلای مردم ویتنام در مقابل آمریکایی‌ها ایستاده) و آن ویتنامی تندخوی فیلم «شکارچی گوزن» وجود دارد که بازی رولت روسی را مابین سربازان اسیر آمریکایی به راه انداخته است. یا صحنه‌هایی که ملوین به سراغ زن ویتنامی رفته که از او دختری دارد، انگار از فیلم «زمین و آسمان» الیور استون بریده شده و به وسط فیلم «پنج هم خون» پرتاب گردیده است. در هر دو فیلم بچه‌ای که به دنیا آمده و بزرگ شده، حاصل تجاوز سربازان آمریکایی به زنان ویتنامی بوده ولی اسپایک لی به گونه مبتذلی آن روابط ظالمانه وحشتناک را عاشقانه و رویایی نشان می‌دهد!
این نگرش استعماری در بسیاری از صحنه‌ها و لحظات فیلم «5 هم خون» به چشم می خورد؛ 4 سرباز کهنه کار آمریکایی (علیرغم سیاه پوست بودن) به گونه‌ای در خیابان‌های سایگون راه می‌روند که انگار اربابانی به مکان برده‌هایشان آمده‌اند. آنها به گونه‌ای، نورمن را قهرمان نامیده و بردن بقایای جسدش را حق خود می‌دانند که انگار نه انگار وی در یورش به سرزمین دیگری دهها زن و مرد و کودک ویتنامی را به قتل رساند و جسد آنها در دور و بر او زیر خاک قرار دارد.
در صحنه‌ای که افسر ویتنامی، آمریکاییان را قاتل و جانی زنان و کودکان سرزمینش خطاب می‌کند، پال می‌گوید که از هر دو طرف، حرکات زننده اتفاق افتاده، یعنی هم آمریکایی و هم ویتنامی‌ها در جریان جنگ کشته‌اند و جنایت کرده‌اند و اسپایک لی این گونه با در کنار هم قرار دادن هر دو کشور گویی در جنگی برابر و همسان، مهیب‌ترین جنایات جنگی تاریخ معاصر را سانسور می کند.
انگار نه انگار که این آمریکا بوده که هزاران مایل آن سوی مرزهایش به ویتنام حمله کرده و حرث و نسلش را با دهها هزار تن بمب ناپالم و خوشه‌ای و میکروبی و عامل نارنجی و ... سوزاند و با خاک یکسان کرد. انگار نه انگار که ب-52 های آمریکایی چندین برابر بمب‌هایی که در جنگ دوم جهانی استفاده شد، بر سر مردم ویتنام بمب ریختند، انگار نه انگار که این آمریکاییان بودند که دهکده‌های بی دفاع ویتنامی‌ها را به آتش کشیده و مردم بی گناه را زنده زنده سوزاندند.
در پایان فیلم «5 هم خون» با تصویری از سنگ یادبودی بر گور سربازان آمریکایی که پس از جنگ ویتنام مردند، این نگرش ضد انسانی و استعماری یکصد ساله هالیوود مورد تاکید قرار می‌گیرد. برروی آن سنگ نوشته شده: «به یاد مردان و زنانی که در جنگ ویتنام خدمت کرده و بعدا به دلیل خدمتشان مردند. ما افتخار می‌کنیم و فداکاری آنها را به خاطر داریم.»
اگرچه در بخش‌هایی از فیلم «5 هم خون» از ظلمی که به سیاهپوستان در جریان جنگ ویتنام روا داشته شده هم صحبت‌هایی می‌شود و حتی آماری از اینکه آنها را در عملیات خطرناک جلو می‌انداختند، ارائه می گردد، از اینکه آنها جنگ ویتنام را جنگ خود نمی دانستند، سخن به میان می‌آید اما به هر حال در سرتاسر فیلم «5 هم‌خون» آن سربازان سیاهپوست از حضور در آن جنگ تجاوزاکارانه احساس غرور و قهرمانی کرده و از همین روی، یکدیگر را «هم خون» خطاب می‌کنند. و حتی می‌توان گفت به نوعی درجه دوم بودن خود را قبول کرده‌اند. در انتهای فیلم، صحنه‌ای از سخنرانی مارتین لوتر کینگ، بیان روشنی از همین قبول درجه دو بودن از سوی سیاهپوستان فیلم اسپایک لی و صد البته خود اوست. حرف‌هایی که از لوترکینگ پخش می‌شود، چنین است:
«آری، این را صریح می‌گویم که آمریکا هیچ‌گاه آمریکای من نبود اما این قسم را یاد می‌کنم که آمریکا برقرار خواهد ماند»!
فیلم «پنج هم خون» مملو از سکانس‌ها و پلان‌های بی ربط و اضافی است که به گونه ای شعاری و آماتوری به یکدیگر چسبیده اند! مثلا در حالی چهار سرباز آمریکایی در حال بحث درباره رمبو هستند، ناگهان یکی از آنها (ملوین) می‌پرد و به خانه‌ای می‌رود که همان زن ویتنامی مورد تجاوز او قرار گرفته (به نام تین) با خوشرویی و لبخند پذیرایی‌اش می‌کند و در همین بین سر و کله دختری هم پیدا می‌شود که بدون هیچ مقدمه‌ای می‌گوید دختر ملوین است! و از طرف دیگر تین با یک دلال فرانسوی رابطه دارد که می‌تواند شمش‌های طلای آنها را از ویتنام خارج کند!!
یا در حالی که در جنگل‌های تو در توی ویتنام با نقشه‌ای دقیق و دستگاه‌های ردیاب طلا به دنبال شمش‌های مفقود شده خود هستند، اما وقتی پسر پال به نام دیوید برای قضای حاجت مشغول کندن زمین است ناگهان به شمش‌ها می‌رسد! و در آن جنگل بی در و پیکر، یکدفعه بقایای جسد نورمن را هم در میان خروارها خاک پیدا می‌کنند!! چنانچه شاید حتی اگر کارگردان هم محل دقیق آن گنج را به آنها آدرس می‌داد، با این سرعت نمی‌توانستند آن را بیابند!!!
همینطور است تعقیب و مراقبت یکهویی آنها توسط سربازان ویتنامی که پس از گذشت سالها هنوز یونیفرم مخصوص نداشته و آن را مسخره قلمداد می‌کنند! یا پیدا شدن میدان مین در میان آن جنگل صعب‌العبور! که البته از آن میدان مین، فقط یکی دو تا مین سر بر می‌آورند!! و البته ساختگی بودن آن جنگل به شدت توی ذوق می زند مثل یکسان بودن تقریبی چهره شخصیت‌های اصلی فیلم به لحاظ سنی با 40 –50 سال قبل که گویا در آن زمان هم با همین سن و سال بوده‌اند!!
صحبت ها و حرف‌های شخصیت‌ها هم در اغلب موارد تکراری و واجد اطلاعات جدیدی نیست که بعضا مثل تک گویی پال پس از جدا شدن از گروه، بسیار کشدار و کسالت‌بار و نامفهوم به نظر می‌رسد.
معلوم نیست که چرا اسپایک لی بعد از ساخت فیلم‌هایی مانند مالکوم ایکس و حتی بلکک کلنزمن، این‌گونه دست به خود ویرانگری زده و همه سابقه نسبتا قابل قبول فیلمسازی‌اش را اینگونه زیر علامت سوال بوده و بالاخره تسلیم نگاه نژادپرستانه و استعماری حاکم بر هالیوود شده است. شاید به دلیل همان تم امسال فیلم‌های فصل جوایز باشد که بخشی از آن به نمایش سیاهپوست‌های درجه 2 و بازیچه سفیدپوستان اختصاص دارد. شاید هم این بار هالیوود با سفارش فیلم «5 هم خون» به یک فیلمساز سیاهپوست خواسته کفه سنگین ننگ جنایات ویتنامی سردمدارانش را به گردن سیاهپوستان بیندازد و خود و اربابانش را از این لکه سیاه خلاص گرداند! اینکه بگویند تنها جایی که این سیاهپوست‌ها توانستند کنشگر باشند و بدون تکیه بر سفیدپوستان پیش بروند در قتل‌عام مردم بی‌گناه ویتنام بوده است!!