«ما» ورزش نداریم! (نکته ورزشی)
سید سعید مدنی
المپیک سی و دوم به نیمه راه خود رسیده است و بزرگترین پیام آن، تاکنون برای ورزش ما این بوده که «ما ورزش نداریم!» البته این پیام خاص المپیک جاری و درحال برگزاری نیست بلکه تقریبا در همه المپیکها برای ورزش ما تکرار شده است و باز این پیامی نیست که فقط چهار سال یکبار المپیک به گوش ما برساند بلکه هشدار و تذکری است که صاحبان قلمهای آزاده و میکروفونهای کرایه داده نشده و تریبونهای اجیر نشده هر شب و روز مینویسند و میگویند و به کسانی که به نام مدیر و مسئول ووزیر و رئیسو... از سرو کول ورزش بالا میروند و صندلیهای مدیریتی آن را به حق و یا ناحق اشغال کردهاند هشدار و تذکر میدهند.
«ما ورزش نداریم!» و آنچه به نام «ورزش» آن هم ورزش قهرمانی بساط خود را در کشور ما پهن کرده است، در واقع هیاهویی کرکننده و دکانی است دونبش که عدهای بدون آنکه لیاقت آن را داشته باشند، نام و نان خود را از قبل آن تامین میکنند.
«ما ورزش نداریم!»، واقعیتی است که بیش از هر جا در هنگامه المپیک راستی و درستی خود را به تلخی به رخ میکشاند. «ما ورزش نداریم!» زیرا همانطور که بارها نوشته و گفته ایم کسانی که متولی رسمی و قانونی ورزش هستند؛ به ورزش اهمیت نمیدهند، برای اهالی ورزش احترام قائل نیستند و لذا سکان هدایت و اداره آن را به نااهلان و غریبهها میسپارند تا اغراض سیاسی و اهداف جناحی و حتی منافع شخصی و خانوادگی خود را از طریق ورزش برآورده سازند، نه اینکه برای پیشرفت ورزش ایران، شادی دل مردم و تامین منافع ملی کاری بکنند و قدمی بردارند.
«ما ورزش نداریم!»، زیرا آنها که متولی رسمی و قانونی ورزش هستند اهمیت و جایگاه و کارکردهای ملی و بینالمللی ورزش را درک نکردهاند و برای همین است که به آن همچون امری دم دستی نگاه میکنند و برای اداره آن دغدغه و حساسیتی به خرج نمیدهند واصل الهی و علمی و تجربه شده «شایستهسالاری» را(مثل خیلی جاهای دیگر!) رعایت نمیکنند. تازه موقع برگزاری رویدادهایی مثل المپیک و درخشش چهره خودساخته و شایستهای چون « جواد فروغی» و امثال او...و هجمه وقیحانه و ناجوانمردانه جیره خواران رسانههای وهابی و اسرائیلی و... و جیغهای بنفش نابکاران حرامی و تروریستی از گوشه و کنار دنیا علیه ورزشکار طلایی ایران است که(شاید!) متوجه میشوند اهمیت و تاثیر ورزش در ارتقا غرور ملی وشاد کردن دل مردم بزرگ ایران و کور کردن چشم دشمنان شرور وبدخواهان وابسته به اردوگاه استکبار و صهیونیسم، چقدر و تاچهاندازه است.
در اینطور بزنگاههاست که بهتر روشن میشود نسپردن مدیریت ورزش به دست کاردان و بیراهه روی وغلط کاری به اصطلاح مدیران ورزش چقدر میتواند خواه و ناخواه«دشمن شاد کن» و موجب رنجاندن مردم و چزاندن جوانان، باشد. و اصولا معنای جدی نگرفتن ورزش و سپردن مدیریت آن به دست هر ناشسته روی پرمدعای بیهنر چه میتواند باشد: خدمت یاخیانت؟!
«ما ورزش نداریم!» در حالی که بیاغراق میتوانیم از کشورهای مطرح و صاحب ورزش در دنیا باشیم. از دیرباز تا به امروز،همه آنهایی که با نگاه کارشناسی و عینک واقع بینی ورزش ایران را مورد سنجش و ارزیابی قراردادهاند، چه کارشناسان و استخوان خردکردههای داخلی و چه متخصصان و کاربلدانی که به عنوان مربی و مدرس و بازیکن و...از کشورهای خارجی چندی با ورزش ایران سروکار داشتهاند، تقریبا جملگی در این باره اتفاق نظر دارند که ورزش ایران از ابزارها و امکانات لازم چه در ابعاد مادی و چه به ویژه از حیث نیروی انسانی در اکثر رشتهها برخوردار است.
این کشور حتی از نظر طبیعی و جغرافیایی هم متنوع و چهار فصل است و... خلاصه کلام تنها چیزی که این ورزش ندارد «مدیریت قابل و شایسته» است. فقدان این عنصر و عامل بسیار مهم و تعیینکننده موجب شده است که نتوان از ابزارها و امکانات مادی و انسانی ذکر شده به درستی و درجای خود و درجهت حرکت همهجانبه ورزش ایران به سوی پیشرفت استفاده شود. عاطل و باطل ماندن سرمایهها و هدر رفتن و اتلاف تواناییها و ظرفیتها در ورزش هیچ دلیلی ندارد جز«فقدان مدیریت»، و این اصلی است که اولا به دوره فعلی اختصاص ندارد، ثانیا حرفی است که نظری سلیقهای و دلبخواه و از سرغرض و مرض نیست، حرف علم وتجربه است. واقعیات غیرقابل انکار به آن شهادت میدهد و...
«ما ورزش نداریم!»، چون ارادهای در نزد مسئولان دولتی و متولیان اصلی و قانونی ورزش برای سروسامان دادن به وضعیت نامطلوب فعلی ورزش وجود ندارد و... و بالاخره«ما ورزش نداریم!» نه برای اینکه با گذشت هشت، نه روز از بازیهای المپیک تنها به یک مدال طلا بسنده کردهایم، طلایی که همه و همه خوب میدانیم هرگز محصول برنامه و تدبیر نیست و حاصل شایستگی و لیاقت فردی است و...ونه برای اینکه فعلا دور وبر رده سی ام جدول کلی ردهبندی قرار داریم و... نه،حتی اگر در روزهای باقیمانده بر تعداد مدالهایمان هم اضافه شود و جایگاهمان در ردهبندی کلی بهبود یابد و ارتقا پیدا کند، باز هم پیام المپیک درباره ورزش ما تغییر نمیکند بازهم نظر کارشناسان و استخوان خرد کردههای ورزش در این باره که ما «ورزش نداریم!» عوض نمیشود چون باز در این صورت هم، همه میدانیم آنچه موجب افزایش مدال و ارتقا جایگاه ورزش شده است لیاقتهای فردی و قرعه خوب و اقبال خوش و... بوده است، نه تدبیر کارشناسانه و برنامهریزی فکورانه و اقدام جهادی و انقلابی و...مدیریت ورزش. بالاخره اینکه، گذشت سالها که با تجربیات ارزشمند و درس عبرتهای گرانبها همراه بوده ثابت کرده است که تا متولیان رسمی و قانونی ورزش یعنی «دولت»، امر ورزش را جدی نگیرد و به آن بهای لازم را ندهد و در تعیین مدیریت آن بیش از مصالح ورزش و منافع ملی و توقعات مردم، منافع جناحی و اهداف باندی و....چیزهایی از این دست را ملاک قرار دهد، در وضع ورزش ایران تغییر عمده و تحول مثبت در مسیر پیشر فت صورت نمیگیرد- چنانکه ۶۰، ۷۰ سال است صورت نگرفته- ودر آینده هم این ورزش با همه داشتههای سرشار و سرمایههای غنی، به گونهای ناسزاوار و ضرباتی که از درون به آن وارد میآید، در جا خواهد زد و بدتر از آن عقب خواهد رفت.
سخن آخر اینکه امیدواریم در این روزهای المپیکی که دولت سیزدهم هم درآستانه شروع به کار است، این دولت که از آن توقعاتی بسیار ودر عرصههای مختلف وجود دارد درباره ورزش هم با نگرش و منش جدیدی وارد عمل شود و حداقل توقع اینکه درباره بزرگترین معضل ورزش یعنی « مدیری» با حساسیت لازم و دقت کافی عمل کند...