kayhan.ir

کد خبر: ۲۲۲۶۸۱
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۰:۰۶

 

خلیل منصوری

در نوشتار پیش‌رو چیستی ولایت و ولایت تکوینی و تشریعی خداوند تشریح گردیده و استقرار این ولایت در پیامبر اسلام و معصومان پس از ایشان واکاوی شده است.
* * *
در تاریخ آورده‌اند: مردی در بیابان‌های نجد و حجاز، ادعای پیامبری کرد و قبایل عرب، بلکه ملت‌های جهان را به دین توحیدی خویش دعوت کرد. دو دهه طول کشید تا مردمانش، او را به پیامبری پذیرفتند؛ اما عده‌ای همواره با او مخالفت می‌ورزیدند و در آشکار و نهان علیه او و دینش توطئه و دسیسه می‌چیدند. برخی به انتظار مرگش بودند؛ زیرا فرزند پسری نداشت تا ادامه‌دهنده راهش باشد و دینش را همچون پیامبران پیشین استمرار دهد. اما او دختری داشت که چون کوثر، دنباله‌ای نورانی برایش می‌ساخت و پاسدار مکتب و آیین وی بود.
روزی در دهه شصت زندگی‌اش، به پیروان خویش در اکناف نجد و حجاز و یمن خبر داد تا برای حجهًْ‌الوداع با او همراه شوند؛ زیرا این آخرین حج در زندگی دنیوی او خواهد بود. یکصد هزار مردم از همه جا به مکه آمدند و با او حج گزاردند. پس از پایان حج، از شهر مکه خارج شدند تا به خانه و کاشانه خویش بازگردند. در جایی به نام غدیرخم که برکه آبی در آنجا بود و دوراهی جدا شدن کاروان‌ها، توقف می‌کند و به همگان اعلام می‌کند تا برای آخرین خبر الهی در نزدش گرد آیند. گروه‌هایی که پیش‌تر رفته بودند، بازگشتند و گروه‌های پسرو، به سمتش شتافتند. مردمان سه روز(شرح‌الأخبار في فضائل الأئمهًْ الأطهار، ج‏۲، ص۹۸) در غدیر ماندند تا ببینند پیامبرشان چه خبر مهمی ‌را باید به گوش آنان برساند. پس از آنکه همگان گرد آمدند؛ مرد در ۱۸ ذی‌الحجه سال ۱۰ هجری قمری برابر با ۲۸ اسفند سال ۱۰ خورشیدی بر منبری از کجاوه‌های شتران بالا می‌رود و دست داماد خویش علی بن ابی‌طالب را می‌گیرد و می‌گوید: ‌ای مردم، هر که من دوست اویم، پس این مرد نیز «دوست» اوست. همگان جز اندکی از یک صد هزار نفر، «خندیدند»؛ چرا که مردی از اصحابش گفت: اگر باید او را دوست بدارم، سنگی از آسمان به سرم بخورد که من به این دوستی رضایت نمی‌دهم. پس سنگی برسرش خورد و درجا مرد.(معارج، آیات 1 و 2؛ بحارالانوار، ج37، ص136؛ الغدير، ج1، ص246- 239 و برخى مدارك از منابع اهل سنّت مانند: تفسير قرطبى، در تفسير سوره معارج؛ الفصول المهمّه، ابن‏صباغ مالكى، ص26؛  تذكرهًْ ابن‏جوزى، ص19؛ فيض القدير مناوى شافعى، ج6، ص  218. ) این در حالی بود که همه اصحابش بر این باور بودند، این پیامبر در «قول و فعل» جز سخن خدا نمی‌گوید و کاری جز کار خدا انجام نمی‌دهد.(نجم، آیات 2 تا 4؛ انفال، آیه 17؛ حشر، آیه 7) عده‌ای از پیروان که گویی ده نفر بودند، هم قسم می‌شوند و می‌گویند: «اگر محمّد از دنيا رفت يا كشته شد، نمى‏گذاريم خلافت و جانشينى او در اهل بيتش مستقر شود». (بحارالانوار، ج17، ص29 و ج28، ص85 و ج37، ص114) مردی دیگر از اصحاب بسیار نزدیکش بعدها در زمان احتضار پیامبرش، وقتی پیامبرش قلم و دوات خواست تا وصیتی بنگارد که مردمان پس از وی هرگز گمراه نشوند، گفت: ان الرجل لیهجر؛ این مرد هذیان می‌گوید.(اربلی، کشف الغمهًْ، الشریف الرضی، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن تیمیه، منهاج السنهًْ، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۱۹)
این تاریخی است که بسیاری از منابع اسلامی آن را نقل کرده‌اند و اکثریت پیروان این پیامبر، بدان معتقد هستند. به این معنا که پیامبرشان پس از چینش تدارکات و مقدمات بسیار و معطل‌کردن سه روز مردم در غدیرخم، خواستار آن شد که با دامادش دوستی کنند و به او محبت نمایند.
اما به‌نظر می‌رسد که در این تاریخ «تحریف» رخ داده است؛ این تحریف بیشتر در کلمه «مولی» است؛ زیرا اکثریت پیروان که از آنان به اهل سنت یاد می‌شود، این کلمه قرآنی را به معنای «محبت و دوستی» گرفته‌اند؛ در حالی که اقلیتی بر این باورند که مفهوم قرآنی آن سرپرستی صفر تا صد امور است؛ به این معنا که ولایت که در کلمه «مولی» مطرح است و پیامبر(ص) در غدیرخم فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»(كافی، ثقهًْ‌الاسلام كلینی، ج ۱ ص ۴۲۰، ح ۴۲؛ تهذيب‏الأحكام، شیخ طوسی، ج۳، ص۲۶۳؛ من‏لايحضره‏الفقيه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۵۹؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۲۱، ص ۳۸۷؛ كنزالعمال، متقی هندی، ج۱۳، ص ۱۰۵)، به معنای همان ولایت تکوینی و تشریعی خداست که در مظاهر اتم و اکمل الهی یعنی پیامبر(ص) و معصومان(ع) استمرار می‌یابد. بنابراین، همان طوری که یهودیان با تحریف، حقایق را کتمان کردند و تاریخی دیگر از وحی الهی نگاشتند، همچنین این گروه از مسلمانان به تحریف معنوی روی آورده و به تعبیر قرآن، «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»(نساء، آیه 4؛ مائده، آیات 13 و 41) معنا و مفهوم کلمات را به انحراف کشاندند و تاریخ را دگرگون ساختند و امت را سرگردان کردند.
ولایت تکوینی و تشریعی خدا
واژه ولایت و مشتقات آن بارها در قرآن به کار رفته است. این واژه از ریشه «ولِيَ- يَلِي، وِلايهًًْ و وَلايهًًْ» به معنای «قرب» و نزدیکی است که میان مادر و فرزندش وجود دارد؛ زیرا فرزند جانوران چون گاو و گوسفند و آهو، برای تغذیه و امنیت و حمایت سر در پاهای پسین مادر دارند و از آن جدا نمی‌شوند؛ زیرا پستان مادر در آنجاست و در پناه پاهای مادر می‌تواند بایستند و در امنیت بمانند. از همین رو وقتی از ولایت والدین سخن به میان می‌آید، ناظر به کودکی است که «صفر تا صد» او در دست والدین است و سرپرستی او را در همه حالات به عهده می‌گیرد تا به کمال برسد. بنابراین، «محبت و نصرت» جزو تضمنی معنای ولایت است؛ نه آنکه تنها محبت و نصرت معنا و مفهوم واژه ولایت باشد. به سخن دیگر، ولایت، سرپرستی و تکفل و حکومتی است که بر اساس محبت و نصرت انجام می‌شود. پس به هر حکومت و سلطه‌ای، ولایت گفته نمی‌شود، بلکه سلطه‌ای است که در ساختار محبت و نصرت و کفالت تمام انجام می‌شود؛ زیرا رابطه میان موالی، رابطه تقرب و نزدیکی است که والدین نسبت به فرزندان صغیر خویش دارند.
راغب اصفهانی در مفردات (ج1، ص885، ‌دارالعلم) می‌نویسد: الوَلَاءُ و التَّوَالِي: أن يَحْصُلَ شيئان فصاعدا حصولا ليس بينهما ما ليس منهما؛ و یستعار منهما القرب؛ ولاء که از ماده «وَلی» است، به معنای دو چیز یا چند چیزی هستند که محقق می‌شوند و در کنار هم قرار می‌گیرند، به‌گونه‌ای که بینشان هیچ فاصله‌ای نباشد وهیچ چیزی که غیر آن دو است بینشان نباشد، یعنی با هم بودن بدون فاصله و پشت‌سر هم آمدن بدون فاصله را ولاء و توالی گویند؛ و چون به این معناست، استعاره به قرب شده و معنای قرب بر آن بار شده است. این تقرب و نزدیکی شامل قرب جسمی‌و قرب معنوی و قرب مکانی است.  قرب معنوی نیز به معنی دوستی و محبت و به معنی یاری و نصرت هم آمده است.
سپس می‌افزاید: و قیل: الوِلَايَهًُْ و الوَلَايَهًُْ نحو: الدِّلَالهًْ و الدَّلَالهًْ، و حقيقته: تَوَلِّي الامر؛  بعضی در لغت بین «وَلاء» به فتح واو و «وِلاء» به کسر واو فرق گذاشتند و گفتند: ولایت به فتح دوستی است و ولایت به کسر واو به معنای سرپرستی است، ولی در لغت این‌گونه نیست؛ زیرا وِلایت به کسر و وَلایت به فتح واو نظیر دِلالت به کسر دال و دَلالت به فتح دال است که هیچ فرقی در آن نیست؛ پس حقیقت معنی ولایت، به کسر و فتح واو، سرپرستی امر و عهده‌دار بودن است. البته در ذات ولایت، قرب، نصرت، محبت و این امور متضمن است؛ و ولایت به کسی اطلاق می‌شود که همانند والدین بر اساس قرب مطلق، عهده‌دار فرزند بر اساس محبت شده و به نصرت و یاری او می‌شتابد.  
در کتاب اقرب الموارد نیز آمده است: «ولی الشیئی» یا «ولی علیه ولایهًْ (بالکسر یا بالفتح)‌ای ملک امره»؛  یعنی مالک کار او شد و قام به؛ و اداره امر بلد را عهده‌دار شد. ملاحظه می‌فرمایید که فقط معنای سرپرستی را آورده است.
ابن‌منظور در لسان العرب می‌نویسد: «والوَلِيُّ: وليُّ اليتيم الذي يلي أَمرَه و يقوم بكِفايته.. وَليُّ المرأَهًِْ: الذي يلي عقد النكاح عليها و لا يَدَعُها تسْتَبدُّ بعقد النكاح دونه و فی الحدیث أَيُّما امرأَة نكحت بغير إِذن مولاها فنِكاحُها باطل»؛  یعنی کفالت و سرپرستی یتیم به عهده این شخص است، یا گفته می‌شود: ولی کسی است که عقد نکاح زن در دست اوست؛ یعنی زن را رها نمی‌کند که مستقلا برای خودش عقد نکاح جاری کند و در ادامه می‌فرماید: در روایت داریم اگر زنی که بدون سرپرست خود نکاح کرد و ازدواج کرد نکاحش باطل است.(لسان‌العرب، ابن‌منظور، ج15، ص406، ‌دارالفکر.)
البته ولایت نمی‌تواند به معنای نصرت باشد؛ زیرا خدا ولایت را در کنار نصرت به کار برده و فرموده است: وَ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاَ نَصِيرٍ؛ و برای آنان جز خدا هیچ ولی و یاوری نیست.(بقره، آیه 107)
از نظر قرآن، ولایت انحصار در خدا دارد و هیچ‌کسی را ولایتی بر دیگری نیست تا صفر تا صد امور کسی در اختیار او باشد. از همین رو خدا می‌فرماید: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ آيا به جاى او اولیاء و سرپرستانی براى خود گرفته‏‌اند، خداست كه ولایت تنها برای اوست و بر اساس همین ولایت اوست كه مردگان را زنده مى ‏كند و هموست كه بر هر چيزى تواناست. (شوری، آیه ۹)
ولایت الهی به سبب همان مسئله خالقیت و مالکیت حقیقی اوست؛ زیرا بر اساس همین ولایت حقیقی است که می‌تواند بمیراند و زنده کند و مرگ و زندگی مخلوقات تنها به دست اوست که ولی مطلق است. ولایت الهی ذاتی است(شوری، آیه 9؛ سجده، آیه 4؛ شوری، آیه 44)، در حالی که ولایت دیگران عارضی و در طول ولایت الهی و  بر اساس مظهریت است.
این ولایت الهی در ساحات تکوین و تشریع گسترده است؛ یعنی همان طوری که جان آفریده‌ها به دست اوست؛ همچنین اوست که در مقام ولایت ربوبی می‌تواند امر و نهی کند و در مقام تشریع، قوانین و احکام را صادر کند و از مردمان بخواهد کاری را انجام داده یا‌ ترک نمایند. بنابراین، ولایت تکوینی و تشریعی نیز از آن خداست.
به سخن دیگر، ولایت تکوینی الهی که قابل تخلف نیست، در حوزه تکوین و خلقت و مبتنی بر ساختار علت و معلوم است. ولایت تکوینی یعنی مسلط شدن بر جهان هستی(همتی، ولایت تکوینی، ۱۳۶۳ش، ص ۸۱) و سرپرستی موجودات جهان(جوادی آملی، ولایت فقیه ولایت، فقاهت و عدالت، ۱۳۷۹ش، ص۱۲۳) و عهده گرفتن تدبیر امر آنها ست.(علامه طباطبایی، تفسیر المیزان،۱۳۷۰ش، ج۶،ص ۱۵)
این ولایت تکوینی مخصوص خداوند متعال است. او هرگونه تصرف و تدبیر در هر موجودی و هر رقمی برایش فراهم و ممکن است(همان)
از نظر قرآن نوع انسان نیز دارای ولایتی تکوینی  است که این ولایت، عارضی و غیرذاتی است؛ چرا که تسلط انسان بر نفس خویش نوعی ولایت تکوینی است؛ زیرا اعضای انسان در خدمت نفس انسان قرار دارند و صفر تا صد آن در اختیار انسان است.(جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۲)
 ولایت تشریعی به‌ معنای تنظیم و تدبیر شئون فرد و جامعه در همه ابعاد زندگی از طریق جعل قانون و حکم است که مخصوص خداست.(بقره، آیه 257؛ آل‌عمران، آیه 68؛ جاثیه، آیه 19؛ احزاب، آیه 36)
ولایت تشریعی خداوند نسبت به همه انسان‌ها، چه کافر و چه مومن، یکسان است؛ یعنی هر فرد عاقل و بالغی تحت ولایت تشریعی خداوند قرار دارد. زیرا کفار و منافقان، همانند اهل ایمان، در برابر اصول دین موظف به اعتقاد و در برابر فروع، مکلف به انقیاد هستند.(شمیم ولایت، عبدالله جوادی آملی،  ص۱۰۱)
ولایت مظاهر اتم و اکمل الهی
از نظر قرآن، با آنکه ولایت تکوینی و تشریعی منحصر در خدا است(شوری، آیه 9)؛ ولی خداوند به هر فرد که بخواهد این ولایت تکوینی و تشریعی را می‌بخشد.(حشر، آیه 7؛ همتی، ولایت تکوینی، ۱۳۶۳ش، ص۹۱) این افرادی که به این ولایت می‌رسند، به سبب مظهریتی است که از خدا دارند؛ پس اگر نوع انسان از ولایت تکوینی در برخی یا همه امور برخوردار می‌شوند، به سبب مظهریت اسماء الهی در ذات انسان و کرامت ذاتی اوست.(اسراء، آیه 70؛ بقره، آیات 30 و31) البته ولایت تکوینی‌ اشخاص، در طول ولایت تکوینی خداوند است و به اذن خداوند در عالم هستی تصرف دارند.(بقره، آیات 30 و 31؛ همتی، ولایت تکوینی، ۱۳۶۳ش، ص۹۱)
انسان می‌تواند بر اثر بندگی خالصانه خداوند به بالاترین مقام درجه اخلاص و یقین برسد که با اجازه پرودگار عالم بتواند در عالم هستی و دل‌های مردم تصرفاتی داشته باشد.(بابازاده، تجلیات ولایت، ۱۳۷۳ش، ص۱۵۷) و شاهد اعمال ظاهر و باطن و مُلک و ملکوت آنها شود.(نگاه کنید: مطهری، ولاءها و ولایتها، ۱۳۶۹ش، ص۶۰ ) و تمامی عالم را تحت سیطره خود قرار دهد. البته درجات آن نسبت به انسان‌ها مختلف است؛ چرا که هرچه میزان معرفت و عمل صالح انسان بالاتر و به تقوای عالی‌تری رسیده باشد، ولایت او بیشتر است و کسانی که تحت سیطره او هستند، بیشتر خواهند بود.(بابازاده، تجلیات ولایت، ۱۳۷۳ش، ص۱۵۷)
خداوند متعال، این ولایت تکوینی و تشریعی را به معصومان(ع) به‌عنوان مقام رسمی ‌عطا کرده است تا در جان و مال ایشان تصرف کرده و به امور دینی و اجتماعی انسان‌ها رسیدگی کنند. خدا در قرآن، ولایت پیامبر(ص) را حتی از ولایت افراد بر جان و نفس خویش «اولی» و برتر معرفی می‌کند و می‌فرماید: النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر در ولایت بر جان و نفس مومنان از خودشان اولی و برتر است.(احزاب، آیه 6)
بنابراین، وقتی پیامبر(ص) حکمی ‌را صادر کرد، همگی باید اطاعت کنند و عصیان نورزند؛ زیرا عصیان نسبت به پیامبر(ص) عصیان نسبت به خدا(حشر، آیه 7؛ ممتحنه، آیات 8 و 9) و اطاعت او اطاعت خدا است.(آل‌عمران، آیات 31 و 32) پس مردمان در برابر حکم پیامبر(ص) و ولایت او هیچ ولایت و اختیاری ندارند.(احزاب، آیه 36)
از نظر قرآن، ولایت مطلق برای مظاهر اتم و اکمل الهی که پیامبر(ص) و معصومان(ع) هستند یک حکم و فریضه دینی است که از نظر درجه اعتبار خیلی بالاتر از فرائض دیگری چون نماز و روزه و حج قرار می‌گیرد؛ چنانکه امام باقر(ع) می‌فرماید: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهًِْ وَ الزَّكَاهًِْ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَهًِْ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَهًِْ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هَذِهِ يَعْنِي الْوَلَايَهًَْ؛ اسلام بر پنج چیز؛ نماز و زکات و روزه و حج و ولایت بنیاد گذاشته شده و به چیزی همچون ولایت خوانده نشده است؛ زیرا که مهم‌ترین چیز است. پس مردمان چهار چیز را گرفتند و این ولایت را رها کردند.(الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص18، باب دعائم‌الاسلام، ح3، ط اسلامیه)
خدا نعمت ولایت الهی را که در معصومان(ع) استمرار یافته به‌عنوان بزرگ‌ترین نعمت معرفی می‌کند که اسلام بدان به تمامیت کمالی خویش می‌رسد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا؛ امروز دین شما را برای شما اکمال کردم و بر شما نعمت خویش را اتمام نمودم و به چنین اسلامی به‌عنوان دین شما رضایت دادم.(مائده، آیه 3)
پس بدون ولایت امیر مومنان(ع) و معصومان(ع) دین اسلام کامل نیست و خدا به دینی رضایت می‌دهد که در آن ولایت معصومان(ع) پذیرفته شده باشد.
خدا به صراحت در جایی دیگر، امیر مومنان علی(ع) را بر اساس روایات و شان نزولی که سنی و شیعی نقل کرده‌اند، به‌عنوان ولی‌الله معرفی می‌کند و ولایت مطلق او را اثبات می‌نماید و می‌فرماید: ولی شما تنها خدا و رسولش و کسانی هستند که ایمان آورده و نماز می‌گزارند و در حالت رکوع زکات می‌دهند.(مائده، آیه 55)
پس ولایت معصومان(ع) ولایت به معنای مطلق کلمه است که نوعی ولایت طولی به‌عنوان مظهریت ولایت الله است. این ولایت شامل ولایت تکوینی و تشریعی است که برای پیامبر(ص) ثابت بوده است.
این همان چیزی است که در روز غدیرخم یعنی
18 ذی‌الحجه در حجهًْ‌الوداع از سوی پیامبر(ص) ابلاغ شده؛ زیرا بدون ابلاغ آن، دین کامل نمی‌شد و حضرت سه روز مردم را معطل ابلاغ آن کرده و نسبت به مخالفت آشکار و نهان منافقان و جریان نفوذ نگران بود؛ چنانکه خدا می‌فرماید: اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏ اى و خدا تو را از گزند مردم نگاه مى دارد. آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند. (مائده، آیه ۶۷)
خدا امر خطیر حکومت و ولایت الهی را به حال خود رها نکرده است تا مسلمانان خود «ولی‌الله» را انتخاب کنند؛ بلکه این امر خطیر را خود به عهده گرفته و ولی‌الله را نصب کرده است. این ولایتی که در «من کنت مولاه» مطرح است، محبت و دوستی و تقرب نیست، بلکه مراد همان ولایت حقیقی الهی است که در تکوین و تشریع جریان دارد؛ و گرنه ابلاغ دوستی و محبت نسبت به امیر مومنان علی(ع) این همه برنامه‌ریزی و معطل‌کردن یک صد هزار نفر را نمی‌طلبید. اگر چنین بود، می‌بایست خندید و در سلامت امر شک کرد.
مسلمانان در روز غدیرخم خوشحال شدند؛ زیرا ولایت امر مشخص شد و مومنان بدون ولی امر به حال خود رها نشدند. بنابراین، در هر امری پس از رسول‌الله(ص) می‌بایست به اولیای الهی مراجعه کرد و حکم دین و دنیا و آخرت را از ایشان پرسید و تحت اوامر آنان زندگی کرد؛ زیرا ورود به ولایت الهی به معنای خروج از ولایت طاغوت است و کسی که ولایت امیر مومنان علی(ع) را نپذیرفته است، از ولایت الله به ولایت شیطان و طاغوت گرویده است؛ چنانکه خدا بصراحت می‌فرماید: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز اطاعت كنيد! پس هر گاه در امرى اختلاف‌نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به خدا و پيامبرش عرضه بداريد. اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است. آيا نديده‌اى كسانى را كه مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان آورده‏‌اند، با اين همه مى‏‌خواهند حکومت و داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنكه قطعا فرمان يافته‏‌اند كه بدان كفر ورزند و شيطان مى‌خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد.(نساء، آیات ۵۹ و ۶۰)

نام:
ایمیل:
* نظر: