kayhan.ir

کد خبر: ۲۲۱۰۱۹
تاریخ انتشار : ۱۲ تير ۱۴۰۰ - ۲۱:۴۰



مرا از ملتم جدا نکنید
در مواقعی که امام را به مدرسه فیضیه می‌بردیم، از خیابان رد ‏‏می شدیم‎‏ و وقتی آقا از ماشین پیاده می‌شدند جمعیت می‌ریختند و به عنوان تبرک ‏‏به ‎‏امام دست می‌کشیدند. جمعیت فشار می‌آورد و گاهی افراد که می‌خواستند ‎‏به امام دست بکشند، به عمامه ایشان می‌خوردند. آقا هم به عمامه حساس ‎‏بودند و مواظب بودند که عمامه نیفتد. ما هم می‌دیدیم که ایشان اذیت‎‏ می‌شوند، لذا راهی را از زیر پل آهنچی انتخاب کردند. آن راه به پشت ‎‏مسجد آیت‌الله بروجردی می‌خورد که درخت و جوی ‏‏آب بود. آنجا ‏‏متعلق ‎‏به آقا سید صادق نوه آقای بروجردی بود. برای ایجاد راه از آن مسیر‎‏ رفته بودند از وی اجازه بگیرند که گفته بود اگر آقا به من بگویند، من راه ‎‏می‌دهم. آقا هم هرگز این کار را نمی‌کردند. خلاصه آنجا را درست‎‏کردند و پس از آن ما آقا را از آن زیر می‌بردیم و می‌آوردیم و این اواخر ‏‎‎‏دیگر برادران پاسدار نرده می‌گذاشتند و جلوی مردم را می‌گرفتند تا ما‏‎ ‎‏بتوانیم از پشت مدرسه فیضیه آقا را پیاده کنیم. چندی گذشت و یک ‎‏مقدار مسیر خلوت شد. آقا وقتی دیدند خلوت است و جمعیت نیامده‎‏ فرمودند: چرا جلوی جمعیت را گرفتید؟ گفتم که آقا قضیه اینجوری ‎‏است. فرمودند: مرا از ملتم جدا نکنید. من عاشق مردم هستم و این ملت ‎‏را دوست دارم. دیگر هم مرا از اینجا نیاورید و به داخل جمعیت ببرید. ‎‏از آن به بعد از داخل خیابان حرکت می‌کردیم.
* اوج عزت قم در ۳۲۸ روز؛ صص ۱۴۱ - ۱۴۲
(به نقل از رضا فراهانی)

نام:
ایمیل:
* نظر: