استاد حسن رحیم پور ازغدی، گفتمان اسلام ناب محمّدی را از زبان امام رضاعلیه السلام میگوید:
مانیفست اسلام ناب (قسمت دوم و پایانی)
بعد فرموند که «وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْبَاهِ عَاقِرِي النَّاقَه»؛ اعلام بیزاری از همه کسانی که در طول تاریخ شبیه آن کسانی هستند که ناقه صالح را پی کردند و کشتند. اعلام بیزاری از همه آنها جزء اسلام ناب است؛ «من محض الاسلام». بعد فرموند که «وَ اجْتِنَابُ الْكَبَائِرِ»؛ پرهیز از گناهان کبیره، که چه چیزهایی است؟ «وَ هِيَ قَتْلُ النَّفْسِ» آدم کشی، «وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ» فرار از جبهه نبرد با دشمنان اسلام، «وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْما» خوردن مال یتیم. امام دارند میگویند ما این هستیم. هر کس با ماست، [با] این [اعتقاد] است؛ هر کس آن طرف است، با ما نیست. گناهان کبیره را میشمارند، میفرمایند موضع گرفتن در برابر اینها جزء اسلام ناب است. چه چیزهایی؟ آدم کشی، فرار از جبهه نبرد با دشمنان، خوردن مال یتیم و انسانهای بی پناه و خوردن ربا. رباخوار کسی است که بدون این که کار مثبتی تحویل جامعه بدهد، از جامعه سود میگیرد. یک روایتی از خود حضرت رضاصلواتاللهعلیه هست که فرمودند مسلمانها، کسانی که با ما هستند، بدانند از همدیگر سود نباید بگیرید الاّ در حد اَقلّش. این عین عبارت حضرت رضا است؛ در حد قوت یُوم [باشد]؛ یعنی در حدی که روزتان بگذرد. بعد حتی مثال میزنند، میگویند اگر جنسی را بالای صد درهم گرفتی، فقط این مقدار میتوانی از آن سود ببری. بعد فرمودند که اگر دنبال سود اضافی از همدیگر باشید «هو الرّباء»؛ این ربا است. این تعبیر از حضرت رضاصلواتاللهعلیه است! یعنی امام رضاصلواتاللهعلیه فرمودند سود اضافی گرفتن از همدیگر، و استثمار کردن همدیگر، جنسی را به بیش از آن چه که میارزد به همدیگر قالب کردن، ربا است. بعد در این تعبیر فرمودند اعلام موضع علیه ربا و فرهنگ رباخواری، که سود از جامعه بگیری بدون این که کار مثبتی برای جامعه کرده باشی، یا برای جامعه تولیدی کرده باشی، و مبارزه با این فرهنگ جزء اسلام ناب است. بعد فرمودند «وَ السُّحْتُ». یعنی چه؟ مصداق بارزش رشوه دادن و رشوه گرفتن در حکومت است. «وَ الْبَخْسُ فِي الْمِكْيَالِ وَ الْمِيزَانِ»؛ حق ترازوها و پیمانهها را درست ادا نکردن؛ کم فروشی و کم گذاشتن. این آیات را حتماً در قرآن کریم دیدید. [قرآن] وقتی که سرّ بعثت انبیاء را میشمارد، روی دو نقطه انگشت گذاشته است. میفرماید انبیاء برای چه آمدهاند؟ افرادی که دنبال فلسفه دین و فلسفه بعثت میگردند، به این آیهها حتماً توجه کنند. میفرماید حرفی که همیشه انبیاء با همه بشریت زدهاند این بوده که: 1. میگوید «أَن إِعبُدوا الله»؛ عبادت و عبودیت؛ یعنی توحید. و 2.«اَفُوا الکَیلَ و المیزان» یعنی چه؟ یعنی حق ترازوها و پیمانهها را درست ادا کنیم؛ یعنی عدالت اقتصادی؛ یعنی به هم کم فروشی نکردن و کلاه همدیگر را برنداشتن. [در قرآن] فرمود این جزء پیامهای اصلی دین و انبیاء است که همهشان آمدند اینها را به ما بگویند. آن وقت حضرت رضاصلواتاللهعلیه در این نامه به این تعبیر اشاره میکنند که کم فروشی در مکیال و میزان و «وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَيْرِ عُسْرٍ»؛ نگه داشتن حقوق دیگران، حقّ الناس، حقوق مردم و حق الله و ادا نکردن آن، دروغ گفتن، تکبر داشتن، اسراف، تبذیر، خیانت.
2. حاکم اسلامی در دادگاه امام رضا صلوات الله علیه
مورد دوم یک موردی است که یک بار مأمون خدمت حضرت رضاصلواتاللهعلیه میآید و یک نامهای هم دستش است. خبر فتوحاتش را خدمت حضرت رضاصلواتاللهعلیه میآورد و میگوید آقا بحمدالله نیروهای ما رفتند و امروز بخشی از سرزمینهای کابل "قری کابل” را - که آن موقع مشرک بودند - فتح کردند و این سرزمینها به فتح ما درآمد. امام رضاصلواتاللهعلیه به مأمون میگویند که «سَرَّکَ فَتحُ قَریهِ مِن قُرَی الشِّرک»؛ خوشحالت میکند که رفتی از مشرکین یک تکه زمین گرفتهای؟! مأمون میگوید که نباید خوشحال باشم؟ لشکر ما رفته است یک بخشی از سرزمینهای مشرکین را در منطقه افغانستان و کابل فتح کرده و گرفته است، یک عده مشرک آمدند زیرسایه ما!؟ ما نباید خوشحال باشیم؟! حضرت رضا به مأمون میفرمایند نه وقتی که در جامعه خودت خلاف احکام مُسلّم قرآن و دین عمل میشود؛ یعنی تو درصدد گسترش اسلام نیستی، تو دنبال گسترش قدرت و منافع خودت هستی! کجا دنبال گسترش اسلام هستی؟ اسلام جلوی چشم تو دارد پایمال میشود. بعد به مأمون فرمودند که «إِتَّقِی الله فی امّت محمّد»؛ فرمودند از خدا بترس درباره سرنوشت این جامعه اسلامی. «اِنَّکَ ضَیَّعتَ امورِ المسلمین»؛ تو امور مردم و حقوق مسلمانان را در جامعه ضایع کردی. «و فَوَّضتَ ذلک اِلی غَیرِک»؛ سرنوشت مردم را دست آدمهایی سپردی که اصلاً برایشان احکام خدا و عدالت مهم نیست. «یَحکُم فیهِ بِغَیر حُکم الله»؛ دارند برخلاف حکم خدا بین مردم حکومت میکنند. به مأمون میگویند! اینها خیلی مهم است. و بعد فرمودند که «و قَعَّدتَ فی هذه البِلاد» خودت هم آمدی اینجا نشستی و خوشحالی از این که سرزمینهای کابل را فتح کردی؟! حالا این تعبیر را ببینید؛ اینجا میگویند که «و أَن یُظلَمون دونَک»؛ جلوی چشم تو دارد به مردم ستم میشود. «و لایَرغَبون فی مؤمن اِلاًّ و لا ذِمَّه»؛ پیمانها و سوگندهای مومنین محترم شمرده نمیشود. احترام و آبرو و اعتباری برای یک مسلمان در جامعه [تحت حکومت] تو نمانده است. بعد فرمودند که «و یُعطی المَظلومهُ دَهرٍ یَتَّبعوهُ فیه نَفسَه»؛ روزگاری رسیده است که انسان مؤمن برای اینکه زندگیش را تأمین کند، باید با تمام وجود خودش را در رنج بیندازد. «یُعجَزُ عَن نَفَقَتِه»؛ اما مخارج عادی زندگی اش را نمیتواند تأمین کند. ببینید دغدغههای امام رضاصلواتاللهعلیه چه چیزهایی است. اینها مانیفست اسلام ناب است که امام رضاصلواتاللهعلیه دارند توضیح میدهند. به او میفرمایند که «یُعجَزُ عَن نَفَقَتِه». یک عده آدم در جامعه نمیتواند زندگیشان را تأمین کنند، تو چطور آرام نشسته ای؟! اینها جزء مُحکمات مکتب ما و خط ماست؛ اسلام یعنی اینها. بعد فرمودند «و مَن یَشکُ اِلَیه حالَه»؛ کسی را هم نمیبینند که شکایت کنند. «و لایَصِلِ إلیک»؛ خبرهایشان هم به تو نمیرسد. «فَتَّقِ الله فی اُمور المسلمین»؛ بترس از خدا در باب زندگی مردم مسلمان در جامعه دینی. این را هم گوش کنید؛ «فما عَلِمتُ أنَّ والِ المسلمین»؛ نفهمیدی و نشنیدی که حاکمان و مسئولین حکومتی در حکومت اسلامی، «مِثلُ العَمود فی وَسطِ الفُسطات»؛ مثل آن تیرک وسط خیمه باید باشند؟ «مَن أرادَهُ أخَذَه»؛ که هر کس هر وقت دلش خواست دستش به مسئولین برسد؟ تو نمیدانی در جامعه اسلامی مسئولین اینجوری باید باشند؟ باید وسط تودههای مردم باشند که هر کس زیر این خیمه است...، عین عبارت امام رضاصلواتاللهعلیه است، «مَن أرادَهُ أخَذَه» هر کس خواست بتواند دستش را به این ستون بگیرد. تو نمیدانی که باید بین تودههای مردم باشی و از وضعیت اطلاع داشته باشی و دستشان به تو برسد؟ شماها این را نمیدانید؟ ببینید این تعابیر حضرت رضاصلواتاللهعلیه است که خیلی معنی دارد و خیلی مسائل را نشان میدهد.
3. یک سفر با ولی عهد!
عرضم را با دو روایت دیگر از حضرت رضا ختم میکنم. اینها را هم خواهش میکنم توجه کنید چون اینها را هم کمتر به ما گفته اند، ما نمیدانیم. یکی از کارهایی که من توصیه میکنم مسئولین آستان قدس [رضوی] انجام بدهند، این است که حداقل بعضی از این روایات و تعابیری که نمونههایش را اینجا خواندم، برای زوّار ترجمه و تکثیر کنند و بدهند مردم بخوانند [تا بدانند] به زیارت چه کسی میروند. ببینید اینها بعضی از تعابیر حضرت رضاصلواتاللهعلیه راجع به نحوه حکومت کردن است.
حسین بن حسین انباعی؛ که کسی است که میگوید من 14 سال به امام رضاصلواتاللهعلیه نامه مینوشتم. از ایشان میخواستم که اجازه بدهند من با دستگاه حکومت بنی عباس همکاری کنیم. ایشان جواب من را اصلاً نمیدادند، من هم همین طور احتیاط میکردم. بعد از 14 سال امام رضاصلواتاللهعلیه این جواب را به من دادند. این [آقا] سالها دائماً نامه فرستاده است، امام جواب دادند که فلانی «قَد فَهِمتُ کِتابَک»؛ هی مینویسی من اینها را میخوانم، فهمیدم چه داری میگویی. بعد میفرمایند که «قَد فَهِمتُ کِتابَک و ما ذُکِرتُ مِنَ الخَوف إلی نَفسِک»؛ نامه ات را بارها خواندم، میدانم چه میگویی، مشکل و نگرانی ات سر چه است. «فَإن کُنتُ تَعلمُ وُلّیتُ عَمِلتُ فی عَمَلِک بِما أَمَرَ رسولُ الله»؛ اگر میتوانی هر جا که هستی آن طوری که پیامبر [عمل] کرد و گفت حکومت کنی، اگر همچنین توان و عرضه ای داری، «ثُمّ یَسیرُ أعوانُک و کتابُک أهلِ مِلَّتِک»؛ و دور و بریهای دستگاه حاکمیت ات آدمهای درست اندیش یا درست عملی باشند، جایز است. این قسمتش را توجه کنید؛ اگر میتوانی این طوری حکومت کنی که «فَإذا سارَ إلیکَ شیءٌ واصَیتَ بِه الفُقَراءَ المؤمنین»؛ هر چه که به تو رسید، به عنوان مسئول حکومتی فوری با فقرای شهر تقسیم کنی، «حتی تَکونَ واحِداً مِنهُم»؛ به حدی که خودت هم یکی از آنها باشی؛ یعنی اگر در حد فقرای شهر میتوانی زندگی کنی، «کانَ ذا بِذا»؛ یعنی این به آن در؛ اینکه وارد حکومت فاسد شدی به اینکه این کارها را کردی دَر. اگر میتوانی این طوری که پیغمبر گفت حکومت کنی و هر چه دستت آمد با فقرای شهر تقسیم کنی، «حتی تکون واحداً منهم»؛ در سطح فقرای شهر، در سطح پایین زندگی کنی، این طوری اگر بلدی حکومت کنی «کان ذا بِذا» این به آن دَر. اگر نمیتوانی که نمیتوانی، معلوم هم هست که چرا هی زور میزنی 14 سال به من نامه مینویسی که میخواهی وارد دستگاه بشوی، نه! حق نداری! «اِلاّ فَلا» والاّ نه! من اجازه نمیدهم وارد بشوی و کمک کنی.
4. امام در ساعت آخر
[در روایات] دارد که اباصلت از یک مرد بَلخی نقل میکند که در سفر خراسان، وقتی به طرف مشهد میآمدند، با حضرت رضاصلواتاللهعلیه بودند. [مرد بلخی] میگوید ایشان هر جا که میخواستند غذا بخورند، فوری سفرهشان را هر جا که بودند پهن میکردند. هر کسی هم که دور و برشان بود، عملهای، برده سیاهی... را فوری سر سفره با خودشان مینشاندند. اصلاً نمیگذاشتند سفرههای جدا و طبقاتی تشکیل بدهند. بعد میگوید که من دیدم ایشان اصلاً حواسشان نیست که ولی عهد شده اند و خلافت و...، آمده اند بین دستگاه و [بالأخره] دیگر ایشان شأن و منزلتی دارند؛ مثل اینکه حواسشان نیست! آمدم یک توصیه حکومتی به آقا کنم که باباجان! دیگر مثل عملهها روی زمین نشستن و قاطی هر کسی که از راه میرسد با هم سر یک سفره بنشینید، که دورانش گذشته است! از این به بعد دیگر جزء متصدیان هستید... [مرد بلخی میگوید] آمدم گفتم قربانت «لَو عَزَلتَ لَهولاءِ مائِدَۀً»؛ اجازه بدهید برای این عملهها و... این گوشه یک سفره جداگانه ای بیندازیم. حضرت فرمودند که «مَه»؛ یعنی برو آن طرف؛ برو دنبال کارِت! «إنَّ ربَّ واحد»؛ خدا یکی است، «و الأُم واحد»؛ مادر ما یکی است، «والأَب واحد»؛ پدر ما با اینها یکی است، «و الجَزاءُ بِالأعمال»؛ ارزش آدمها به اعمالشان است و پاداششان به عملشان است.
ایشان را میدانید، وقتی هم که مسموم شدند و آوردندشان خانه، که دیگر علائم زیاد شد و حالشان بههم خورد، مثلاً یکی دو ساعت قبل از شهادتشان، بلند شدند نماز جماعت ظهر و عصر را خواندند. حالا این واقعاً خیلی عجیب است؛ این کسی که در خانهشان است میگوید در حال اغماء که حضرت خون بالا میآوردند، در آن حالت که تا یکی دو ساعت دیگر ایشان تمام کردند، دیدم حضرت رنگشان پریده است و اصلاً نمیتوانند چشمهایشان را درست باز کنند. افتاده اند و زیر لب هی ذکر میگویند، هی لااله الاّ الله میگویند، و در حال احتضارند. خوب حضرت در یک خانه ساده ای زندگی میکردند، طوری که بعضی از افرادی که قبلاً در دستگاه مأمون بودند و به خانه حضرت رضاصلواتاللهعلیه فرستاده بود، به آن رفقای سابقشان میگفتند بابا ما چه بدبخت شدیم! همان جایی که قبلاً کشیک میدادیم چقدر خوب بود! همیشه بُخور بُخور بود. اینجایی که ما را فرستادهاند اصلاً هیچ چیزی نیست! این تازه وقتی است که حضرت رضاصلواتاللهعلیه خیلی میخواهد سر ما منت بگذارد، و بهترین غذاها را میآورد. بهترین غذاهایش را میآورد جلوی ما میگذارد و خودش هم کنار ما سر سفره مینشیند. چیزی هم نیست، در دستگاه این آقا بخور بخور اصلاً ارزش نیست! آنجا [در روایت] دارد که حضرت در حال اغماء بودند، یک مرتبه دیدم حضرت چشمانشان را باز کردند و گفتند این افرادی که اینجا هستند، سربازها و خادمها و... که مأمون و حکومت در خانه گذاشته است، غذا خورده اند؟ حالا مثلاً یک ساعت هم از ظهر گذشته است، میپرسند این افراد غذا خورده اند؟ [پاسخ دادم که] آقا حالا وقت این سؤال است؟! شما در این حالت غذای اینها را چه کار دارید؟ [حضرت] فرمودند همهشان را یکی یکی صدا کن بیایند. در نقل دارد که سفره انداختند، میگوید حضرت با یک مصیبتی دستشان را زیر بدنشان ستون کردند و با آن حالشان سر سفره نشستند. همه را یکی یکی صدا کردند گفتند بیایند. بعد میگوید «فَتَفَقَّدَ واحداً واحداً»؛ یکی یکیشان را مورد تفقد قرار دادند. یعنی از یکی یکی احوالشان را میپرسیدند. گفت همه نهارشان را که خوردند و تمام شد، دیدم حضرت رضاصلواتاللهعلیه به حال اغماء فرو رفتند و دوباره بیهوش شدند و افتادند.
اینها واقعاً خیلی ارزشهای بزرگی است! ایشان راجع به نحوه حکومت همین تعبیر را دارند. میفرمایند « الإمام»؛ حاکمان اسلامی، باید با مردم «الأنیس»؛ مأنوس باشند، «الرّفیق»؛ رفیق باشند؛ اهل رفق، «و الوالِدُ الشَّفیق»؛ مسئولین حکومت اسلامی باید با مردم مثل پدری باشند که نگران بچه اش است. الان یک پدری که خانه اش میرود، شب و صبح چطور نگران بچههایش است؟ امام رضاصلواتاللهعلیه میفرمایند در حکومت دینی باید حاکمان این طوری نگران مردم باشند؛ یعنی اگر میبینند در جامعه گرسنه ای هست، شب راحت نخوابند. حضرت امیرعلیه اسلام فرمودند من چطور راحت بخوابم در حالی که احتمال میدهم در یک گوشه ای از سرزمین اسلامی، در "حجاز” یا در "یَمامِه”، امشب یک خانواده گرسنه بخوابد. میفرمایند چون احتمال میدهم امشب یک خانواده گرسنه بخوابند، امشب من نمیتوانم درست بخوابم. آن وقت حضرت رضاصلواتاللهعلیه میفرمایند که حاکمان اسلامی باید این طوری باشند. «الوالِدُ الشَّفیق»؛ پدر مهربان، «و الأخُ الشَّقیق»؛ برادر، «و الأمُّ البِرَّۀِ بِالوَلَدِ الصَّغیر»؛ حضرت رضاصلواتاللهعلیه میفرمایند مادری که بچه شیرخواره دارد، رابطه عاطفیش با بچه اش چطوری است؟ که تا بچه نالهای میکند مادر فوری میدود. موقع غذا، [اوّل] به بچه غذا میدهد بعد خودش میخورد. میفرمایند مادر با بچه شیرخواره اش چطور است؟ مسئولین در حکومت اسلامی باید با مردم این طوری باشند. تا مشکل مردم را حل نکردند، نروند خانههایشان راحت بخوابند. اینها تعابیر حضرت رضاست و چیزی که ایشان خواستند.
خوب وقت شریف شما را خیلی گرفتیم و امیدواریم که انشاءالله این فرهنگ بین ما رایج بشود و خود ما، بنده بیشتر از همه اهل عمل به اینها باشیم و اگر به اینها عمل کنیم این شبهات هیچ کدام اصلاً مشتری نخواهد داشت و مشتری هم پیدا کند با کوچکترین استدلالی قانع و متقاعد خواهند شد. والسلام علیکم و رحمه الله