کد خبر: ۲۱۳۵۰۳
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۶

احساس می‌کنم که نباشی بهار نیست(چشم به راه سپیده)




امسال هم بدون تو تحویل شد ولی...
این جمعه هم به شوق تو تعطیل شد ولی...
ماندن در انتظار تو تحمیل شد ولی...
تا سرنوشت گنگ، مرا کشت بی‌گناه
تکرار تلخ قصه قابیل شده ولی...
از جاده‌های یخ‌زده برگردد هم‌نفس
آغاز فصل کوچ تو با ایل شد ولی...
ایمان به چشم‌های تو کم‌رنگ شد سپس
یخ بست روی شانه و قندیل شد ولی...
در وصف چشم‌های تو ‌ای آسمان‌تبار
یحیی یمیت یک‌شبه تنزیل شد ولی...
عیسای چشم‌های تو اعجاز می‌کند
مبهوت دست‌های تو انجیل شد ولی...
گفتیم می‌رسی دل ما شاد می‌شود
امسال هم بدون تو تحویل شد ولی...
من خواب دیده‌ام که تو از مکه می‌رسی
خوابم چه زور پر ز ابابیل شد ولی...
از بس که سرد شد دل این شهر بی‌بهار
نازل دوباره سوره (الفیل) شد ولی...
مانند شعر‌های قدیمی ‌چه ناگهان
این شعر هم به مرثیه تبدیل شد ولی...
بهزاد پودات
جای تو خالی
امسال را بدون تو آغاز می‌کنیم
ای مهربان ما پدر ما بهار ما
قرآن و شمع و آینه و سبزه حاضر است
جای تو خالی‌ست ولی در کنار ما...
؟؟؟؟
 بهارنیست
 احساس می‌کنم که نباشی بهار نیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف می‌شود به شما حس واژه‌ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟
من با سروده‌های همه شرط بسته‌ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست
سین سلام سفره تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟
 روزی ظهور می‌کنی و می‌رسد بهار
اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست
 تقویم هم به گفته‌ام اقرار می‌کند
سوگند می‌خورد که نباشی بهار نیست
 هدیه ارجمند
بهار با امام زمان
بهار، موسمِ احساس و عشق و شیدایی
بهار، فصـلِ گـل و سبـزه اسـت و زیـبـایی
امیـد، هـاتـفِ غـیـبـی بـه مـا دهــد مـژده
بهـارِ مـا، گـلِ نـرگـس تــویـی و مـی‌آیی
فـدا کنـم بـه قـدومـت، تمـامِ هستیِ خـود
تــوئـی ولــیِ خــــدا، ‌ای مـهِ اهــورایــی
یقینـم آمــدنِ تــوسـت‌ ای یـگانـه دهــر
همیـن بـس اسـت مـرا، تـا کـنـم شکیبـایی
  نسیم سحر (زرناز)
مَدار عشق
معنی روان عشق،‌ آبروی جویبار
با تو تازه می‌شود، لحن گویش بهار
از تو هر کجای باغ، می‌توان نشان گرفت
پشت یک درخت بید، زیر سایه چنار
از شکوه پَر زدن، از رها شدن بگو
ما قفس نشسته‌ایم، ‌ای تو آسمان‌تبار
نقطه شروع عشق، راز خلقت تو بود
دور می‌زند فلک، تا ابد بر این مدار
معنی دوباره‌ای، واژه از تو می‌شود
با تو بوی پنجره، می‌دهد تن حصار
از عطش کلافه‌ایم، ‌‌ای دلیل تشنگی
بی‌بهانه مثل ابر، بر کویرمان ببار
افسون امینی
شکوفه صبح
اى کاش که انتظار معنى مى‌شد
بى‌تابى جویبار معنى مى‌شد
وقتى که سحر شکوفه صبح دمید
با آمدنت بهار معنى مى‌شد
کریم على‌زاده
بیا
غمگین و گرفته چون غروبیم، بیا
اى صبح به کنج شب رسوبیم، بیا
 اى سبزتر از شعر بهاران! مولا!
بى‌روى تو افسرده چو چوبیم، بیا
پیمان سگوند