خشم رسولخدا(ص) از ثروتمند متکبر(حکایت خوبان)
سرمایهداری با لباس فاخر و پاکیزهای که پوشیده بود، به حضور رسولخدا(ص) آمد و نزدیک آن حضرت نشست سپس فقیری با لباس چرکینی که در تن داشت وارد شد و کنار آن مرد سرمایهدار نشست. سرمایهدار فورا لباس خود را کشید (و خود را جمع کرد و جدای از فقیر قرار داد) رسول خدا(ص) (که از این عمل مغرورانه سرمایهدار، سخت به خشم آمده بود، به او رو کرد و) فرمود: آیا ترسیدی چیزی از فقرا به تو بچسبد؟ سرمایهدار: نه پیامبر: آیا ترسیدی از ثروت تو به او چیزی برسد؟ سرمایهدار: نه پیامبر: آیا ترسیدی لباست از لباس او چرکین شود؟ سرمایهدار: نه پیامبر: پس چرا اینگونه از او دور شدی؟ سرمایهدار: ای رسولخدا! من همدمی (شیطانی) دارم که هر کار زشتی را به نظرم زیبا جلوه میدهد، و هر زیبایی را زشت وانمود میکند (اکنون برای جبران این گناه) نصف مالم را برای این فقیر قرار میدهم. پیامبر(ص) به فقیر فرمود: آیا نصف مال او را میپذیری؟ فقیر: نه سرمایهدار: چرا؟ فقیر: میترسم من نیز مانند تو مغرور گردم و روحیه من هم مانند تو بلندپرواز (مادی) بشود.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- داستانهای اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ص 534