به این زودی به فرش علاقه پیدا كردهای!
در روزهای اول نخستوزیری، آقای رجایی مرا خواست و حكمی به من داد كه طبق آن باید كلیه اموال مازاد دولت را شناسایی و از سطح مراكز دولتی جمعآوری میكردم. با حكمی كه از او داشتم به تكتك وزارتخانهها میرفتم و اموال مازاد و تشریفاتی را جمع میكردم؛ فقط از وزارت خارجه 7 كامیون فرش خارج كردیم. كلیه این اموال را میفروختیم و به حساب 100 امام- كه مخصوص خانهسازی برای محرومین بود- واریز میكردیم. ایشان حتی به من گفت: لوستر بزرگ وسط مجلس را هم جمع كن و بفروش. اتفاق جالبی كه افتاد این بود كه وقتی به سراغ اطاق آقای وزیر خارجه رفتیم، در اطاق بسته بود. بعد از دو سه بار مراجعه، مسئول دفترش گفت: نمیشود، شما میخواهید فرش اطاق آقای وزیر را هم جمع كنید! وقتی مطلب را به آقای رجایی گفتم، شخصاً به آقای وزیر تلفن كرد و گفت: آقای وزیر تو تازه آمدهای وزیر شدهای، به این زودی به فرش علاقه پیدا كردهای! او هم گفت: نه، من وزارتخانه نبودم، بگویید بیایند و جمع كنند. ما هم رفتیم و فرش اطاق وزیر را جمع كردیم و بردیم. ایشان میگفت: اول از خود نخستوزیری شروع كنید. در زیرزمینهای نخستوزیری تمام جامهای نقره سازمان تربیت بدنی و دهنه اسب شاه - كه 43 تكه طلا روی آن بود- را جمع كردیم و فروختیم و بهحساب 100 امام واریز كردیم.
برگرفته از كتاب خواندنیهایی از زندگی یك رئیسجمهور