کد خبر: ۲۱۲۵۴۶
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۹:۳۲

یک شهید، یک خاطره




کـارِ خــوب
مریم عرفانیان

حسین همیشه به من نمازخواندن ياد می‌داد. یک‌شب که داشت نماز شب می‌خواند، از صداي گریه‌اش بيدار شدم. توي رختخواب نشستم و با همان زبان کودکي پرسیدم: «داداش! می‌ترسی که گريه می‌کنی؟»
جواب داد: «بله ... از فرداي خودم می‌ترسم؛ از قيامت و روز حساب.»
دوباره پرسیدم: «همه بايد براي روز قيامت گريه کنن؟»
گفت: «کسي که از خدا بترسه، حتماً گريه مي‌کنه و دنبال کارهاي خوب می‌رود. مثلاً يکي از کارهاي خوب اینه که نمازش رو به‌موقع بخونه.»
داشتم به کارهای خوبی که انجام داده بودم فکر می‌کردم. برادرم ادامه داد: «حالا که جنگ شده و جهاد بر همه واجبه، يکي از کارهاي خوب اینه که باید رفت جبهه و در راه خدا و انقلاب و کشور جنگید ...»
خاطره‌ای از شهید حسین اربابی
راوی: خواهر شهید