کد خبر: ۲۱۱۵۶۸
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۹:۴۰

اشاره به عدالت هم هزینه دارد!




پژمان کریمی

مستند «فقر و فحشا» همانی بود که از مسعود ده نمکی به عنوان یک روزنامه‌نگار دغدغه‌مند می‌توانستی سراغ بگیری. مستندی که تلاش دارد به ریشه‌های وقوع فقر و علت پدیداری عفریت فساد نقبی زند و تماشاگر را به تامل وا دارد و سهم وی را در سربرآوردن فجایع اجتماعی بازشناسی و بازخواست کند. شاید طیف گسترده‌ای از تماشاگران و نیز سینماگران، اثر «فقر و فحشا» را چندان جدی نگرفتند. شاید آنها این فیلم مستند را تنها یک جنبه تفنن‌آمیز از فعالیت روزنامه‌نگاریِ سردبیر نشریه عصیان‌گر «شلمچه» و «جبهه» معنا کردند. اما واقعیت جز این بود. ده نمکی با یک مستند به مشق سینمایی روی آورده بود. دورخیزی ناگریز و گامی البته بلند. او برای شوخی و تنوع و تفنن روشنفکرانه، دوربین بدست نگرفته بود. زیرا که ده نمکی فی حد ذاته آدم شوخ و بذله گویی به حساب نمی‌آید. او آمده بود که جدیت و دغدغه‌مندی خود را در قالب دیگری جز قالب و حیطه روزنامه و روزنامه‌نگاری پیجویی کند. نمی‌دانم؛ شاید استدلال او این بود که سینما طیف وسیعتری از مخاطبان را شامل می‌شود و دارای زبان برنده‌تر و موثرتر و اثر عمیقتری است. اگر چنین استدلالی را بدست داشت، پس بدرستی عمل کرد. ساخت و نمای عمومی «اخراجی‌های یک» و فروش غیر قابل تصور آن؛ همان رخدادی بود که کمتر کسی تصورش را می‌کرد. زمان؛ زمان تسویه حساب بود. طیفی از روزنامه‌نگاران و سینماگران بی‌نسبت با دین و انقلاب؛ نمی‌خواستند و اساسا بنا به ماهیت باورهایشان نمی‌توانستند که ده نمکی را تحمل کنند. حملات علیه او در سطح رسانه شدید بود اما این حملات غرض‌ورزانه و بدون پشتوانه منطقی و علمی، به نفع ده نمکی تمام شد. نگاه تماشاگران به حدی به سینمای ده نمکی دقیق شد که مشوق وی در ادامه فعالیت سینمایی‌اش واقع شد و جای پای او در میدان سینما محکم گردید. او باور کرد که برای مشی انقلابی‌اش سینما ابزاری ناگریز است و می‌تواند پله‌های ترقی را ولو در میدان جذب تماشاگر کلان، به سرعت طی کند. مخالفان ده‌نمکی ابتدا همانانی بودند و هستند که با ورود حزب‌اللهی‌ها به صحنه سینما و سینماورزی مخالف‌اند. همان آدم‌هایی که بر خلاف شعارها و ژستهای لیبرالیستی مشمئز‌کننده و کاملا تصنعی‌شان، در قد و قواره یک دیکتاتور در پی مصادره سینما هستند. اما هر اندازه که بر عمر حضور سینمایی و بعد تلویزیونی ده نمکی افزوده شد؛ طیف مخالفان وی نیز گسترده‌تر شد. امروز حالا نه تنها طیفی از سینماگران و به اصطلاح هنرمندان بلکه، بخشی از بدنه سیاستمداران و ایضا مسئولان، صف مخالفان جدی ده نمکی را تشکیل می‌دهند. همانانی که در مستند «فقر و فحشا» به عنوان قسمتی از علل پیدایی و گسترش فقر و فحشا بشمار می‌آیند، همان گروهی که مسبب فقر و فحشا هستند و همان عناصری که نوک پیکان مستند فقر و فحشا آنان را به پایمالی عدالت متهم و محکوم می‌کند!
ده نمکی حالا با دادستان همان حرف و فریاد فقر و فحشا را تکرار کرده است، اما این بار عمق حرف و سطح فریاد افزون شده است. این یعنی، مخاطبان اصلی کارگردان یا دقیق‌تر بگویم؛ متهمان و محکومان از دید مجموعه وی، افزونی یافته‌اند. نگاه جست‌وجوگرانه دقیقتر شده است، زبان صریحتر شده است، مطالبه‌گری با جسارت بیشتری صورت گرفته است.
در دادستان، با جامعه امروزی‌مان مواجهیم. هیچ چیز باسمه‌ای و تصنعی نیست. هیچ کسی از بیرون جامعه تحمیل نشده است و برساخته قلمداد نمی‌شود. رخدادی غیرعادی نیست و رویدادی غیر منطقی به نظر نمی‌آید. عدالت خواهان افسانه‌ای نیستند و جنس شخصیت‌های منفی، بافه‌ای و خیالی و سطحی نیست. لحن مجموعه عصبی است و چون به‌جا عصبی است؛ توی ذوق نمی‌زند. مطالبه عدالت چون بر بستری از واقعیات و از منظر دینی و اسلامی و انقلابی صورت می‌گیرد و غایت آن نزدیک شدن به آرمان‌های انقلاب اسلامی است، از آفت سیاه‌نمایی و دام نومیدی به دور است. در واقع تماشاگر برای اصلاح و زدودن و پالایش جامعه، به درون کشور و بازگشت به ارزش‌های الهی و انقلابی ترغیب می‌شود. تاکید می‌گردد که اگر در نقطه‌ای فساد سر آورده است؛ چاره برخورد انقلابی است. تصریح می‌شود اگر عنصری انقلابی‌نما متصدی امری شده است؛ راهکار؛ امر به معروف و نهی از منکر و سپس عصیان انقلابی است که قطعا هدف حمایت قانونی واقع می‌شود. و همه اینها درست نقطه مقابل بافته‌ها و القائات معاندین است. معاندین و بدخواهانی که تلاش می‌کنند وجود فساد در کشور را نظام‌مند و ریشه‌ای توصیف کنند و چنین القا و تحمیل سازند که در مسیر حل معضلات و برچیدن موانع رفاه و سعادت مردم ایران، چاره؛ نفی و سرنگونی نظام دینی و آویخته شدن به طناب لیبرالیسم است و لاغیر! ولو به قیمت هدم استقلال و از دست دادن باور دینی و هویت ملی!
دادستان، از همان منطقی برخوردار است که انقلاب اسلامی برخوردار است؛یعنی خروش خودجوش یا بپاخواست مسئولانه در برابر کژی‌ها و ناراستی‌ها و پلشتی‌های اجتماعی و سیاسی! خروش و بپاخواستی که مبتنی بر آموزه‌ها و قواعد الهی است. در این مجموعه؛ دانشجویانی را می‌بینیم که با منطق یاد شده؛ در برابر اهریمن فساد ایستادگی می‌کنند. حالا این فساد هر چه که هست: سیاسی و اجتماعی و اقتصادی! در دایره زندگی شخصی یک فرد عادی یا گستره زندگی یک مسئول انقلابی‌نما!
و در ایستادگی یاد شده؛ مبنای مصلحت‌سنجی تنها ادای تکلیف دینی و انقلابی است. چنین ایستادگی و چنین مشی انقلابی، هزینه هم دارد. این هزینه هم از برون دستگاه حکومتی تحمیل می‌شود و هم از درون نفوذی‌های خزیده در بدنه حکومت! دادستان در ارائه تصویری روشن از همه آنچه بیان شده، با صراحت و شهامت عمل کرده است. این جای تقدیر دارد. ده نمکی حتما می‌داند‌اشاره به عدالت فی نفسه هزینه دارد و حالا که او شمشیر خود را تیزتر کرده است و رجز خود را روشن‌تر و برنده‌تر از پیش می‌خواند؛ باید منتظر تحمل هزینه‌های سهمگین‌تری نیز باشد. بی‌شک او از منظر یک انقلابی دو راهکار توامان در پیش نظر دارد: اول؛ صبر انقلابی در برابر هجمه‌ها و هتاکی‌ها و دوم؛ تیزتر کردن شمشیرش برای فیلم یا مجموعه بعدی!
نکته آخر:
 در مجموع؛ نگارنده بر آن است که مجموعه «دادستان» در محتوا کار با ارزشی است. اما همین محتوای با ارزش در پرتو؛ چه شعارزدگی مفرط، بهره فراوان و بیجا از موسیقی، ضرباهنگ تند غیرضروری، نماهای اضافه، گاه بی‌تعادل بودن دوربین، طیف کلان مخاطب را جذب نمی‌کند.