آیا فتنهگران باغیاند؟ (نگاه)
حال که از فتنه سال 88 و رخدادهای اسفانگیز آن، فاصله گرفتهایم، برخی درصدد تبرئه و تطهیر عاملان آن برآمده و یا با توجیهاتی ناروا سعی در کوچکنمایی ابعاد آن دارند و گاه برخی از عاملان اصلی یا میانی این فتنه، به مسئولان نظام منت نهاده میگویند از ظلمی که بر آنان رفته میگذرند!!
حجتالاسلام والمسلمین دکتر علیاکبر کلانتری*
اشاره:
حال که از فتنه سال 88 و رخدادهای اسفانگیز آن، فاصله گرفتهایم، برخی درصدد تبرئه و تطهیر عاملان آن برآمده و یا با توجیهاتی ناروا سعی در کوچکنمایی ابعاد آن دارند و گاه برخی از عاملان اصلی یا میانی این فتنه، به مسئولان نظام منت نهاده میگویند از ظلمی که بر آنان رفته میگذرند!!
اینگونه سخنان و مواضع، اگر ناشی از عناد و لجاج نباشد، برخاسته از جهل و غفلت نسبت به مصادیق فتنهگری در فقه و ناآگاهی از ابعاد خطرناک بغی و خروج بر امام عادل است. البته خیانت به انقلاب و کشور در قالب همراهی عامدانه و آگاهانه با دشمنان کینهتوز، خود جرم بزرگی است که کیفر و احکام ویژه آن از منظر فقه سیاسی قابل بررسی است.
اگر در پی بررسی مفهوم بغی و سنجش نسبت آن با فتنهگری باشیم، نگاهی کوتاه به کلمات واژهشناسان و سپس تعبیرات فقها در این باب، سودمند است.
توضیح آنکه واژه «بغی» را افزون بر «تعدی و تجاوز» به معنای برگشتن از حق، حسادت، کبر ورزیدن، قصد فساد نمودن، ظلم و ستم و دروغگویی دانستهاند ]نک: ابن منظور، لسانالعرب، ج 1، ص 455-457؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج 1، ص 226؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 4، ص[460 ولی به نظر میرسد بازگشت همه این معانی به معنای نخست است، زیرا هر یک از امور یاد شده، به نحوی تجاوز از حد است؛ چنانکه یکی از واژهشناسان نیز مینویسد: اصل البغی مجاوزهًْ الحد ]ابن اثیر، البدایهًْ و النهایهًْ، ج 1، ص [143 و همین معنا، با مفهوم اصطلاحی بغی و باغی، تناسبی آشکار دارد، زیرا با تتبع در عبارتهای فقها، با دو تعریف از «باغی» برمیخوریم. در نگاه شماری از ایشان: الباغی کل من خرج علی امام عادل، باغی، هر کسی است که بر پیشوایی عادل خروج نماید. ]نک: شیخ طوسی، الرسائل العشر، ص 244؛ ابنادریس، السرائر، ج 2، ص 15؛ محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 1، ص [256
براساس این تعریف، باغی، تنها بر کسانی اطلاق میشود که ضد امام عادل مسلمان، قیام نمایند و وارد جنگ با دولت اسلامی شوند و با قیام براندازانه و تحرکات خشونتآمیز، به مقابله و معارضه با آن برخیزند.
ولی برخی دیگر نوشتهاند: المراد من الباغی فی عرف الفقهاء المخالف للامام العادل الخارج عن طاعته، مقصود از باغی در عرف فقها، کسی است که با امام عادل، مخالفت ورزد و از اطاعت او خارج شود. ]علامه حلی، تذکرهًْ الفقها، ج 9، ص [319
به همین مضمون است سخن صاحب جواهر که در تعریف «بغی» مینویسد: الخروج عن طاعهًْ الامام العادل ]جواهر الکلام، ج 21، ص[322 و نزدیک به همین تعریف است، سخن ابنبراج: البغاهًْ هم الذین یبغون علی الامام العادل و ینکثون بیعته، باغیان کسانیاند که بر پیشوای عادل، ستم نموده و بیعت با او را می شکنند.
]المهذب، ج 1، ص [299
بر این اساس، کسانی که در عرصه سیاسی و امور حکومتی، با خواست و فرمان پیشوای عادل مخالفت کرده، از اطاعت او بیرون روند، از مصادیق باغی خواهند بود.
بدیهی است گستره این تعریف، همه کسانی است که تمرد و سرپیچی خود از فرامین و احکام حکومتی امام عادل و مخالفت با قوانین مصوب را با تحرکات نظامی، شورش، قیام براندازانه، جبههگیری آشکار، مخالفت مدنی، خروج از حاکمیت و در یک کلمه «فتنهگری» نشان دهند.
به هر روی، چنانچه افرادی، از مصادیق باغی باشند، حاکم عادل اسلامی میتواند با آنان مقابله نموده و در صورت لزوم وارد جنگ شود، بلکه این اقدام بر او واجب است. شیخ طوسی مینویسد: لا خلاف ان قتال اهل البغی واجب، در این که جنگیدن با باغیان واجب است، اختلافی نیست. ]المبسوط، ج 7، ص [263 در عبارتهای ابنادریس نیز آمده است: جاز للامام قتاله و مجاهدته، برای امام جنگیدن و جهاد با باغی، جایز است ]السرائر، ج2، ص [15 بلکه علامه حلی، این حکم را اجماعی دانسته، مینویسد: قتال اهل البغی واجب بالاجماع.
]منتهی المطلب، ج 2، ص 983 و تذکرهًْ الفقهاء، ج 9، ص [391
البته بر حاکم اسلامی لازم است پیش از هرگونه اقدام نظامی و انتظامی مقابل باغیان، آنان را ارشاد و راهنمایی کند، تا چنانچه حقی از آنان پایمال شده، احقاق حق گردد، یا اگر دچار ابهام و شبههای هستند، برطرف شود.
علامه در این زمینه مینویسد: «نبرد با باغیان، پس از آن واجب میشود که کسی به سوی آنان گسیل شود تا از سبب خروجشان، پرسوجو کند و شبهه [احتمالی[ آنان را روشن و برطرف نماید و راه صواب را برای ایشان روشن سازد.]تذکرهًْ الفقهاء، ج 9، ص [410
وی در استدلال بر ضرورت این کار نیز مینویسد: لان الغرض کفهم و دفع شر هم، فاذا أمکن بمجرد القول لم یعدل الی القتل. زیرا هدف از جنگ با این طایفه، بازداشتن آنان ]از اقدامات خود[ و جلوگیری از شر ایشان است، بنابراین چنانچه رسیدن به این هدف، تنها با گفتوگو، امکانپذیر باشد، نباید به قتل ]و اقدام نظامی[ متوسل شد. ]همان منبع[
بدیهی است چنانچه ارشاد و خیرخواهی موثر واقع نشد، مصلحت نظام اسلامی و لزوم حفظ امنیت و اقتدار آن ایجاب میکند، رفتار با باغیان، قاطع و بازدارنده باشد و به چیزی جز فائق آمدن بر آنان یا بازگشتشان به حق، قانع نشد.
ابنادریس حلی مینویسد: لاینصرف عنهم الا بعد الظفر بهم او یفیئو الی الحق، نباید از باغیان دست کشید، مگر پس از پیروزی بر آنان، یا بازگشتشان به حق ]السرائر، ج 2، ص [15-16
در کلمات علامه حلی نیز آمده است: ان کانوا فی قبضهًْ الامام استتابهم کاستتابهًْ المرتدین، فان تابوا و الاضربت اعناقهم، اگر باغیان در دسترس و حاکمیت امام باشند، از آنان میخواهد توبه کنند، همانگونه که از مرتدها خواسته میشود توبه کنند، و چنانچه باغیان توبه نکنند، کشته میشوند. ]منتهی المطلب، ج 2، ص [984
البته حاکم اسلامی میتواند، با توجه به مصالح مهمتر، از محاکمه و کیفر باغیان صرفنظر کند و حتی بر آنان منت نهاده، مورد عفوشان قرار دهد و از مصادره اموال آنان خودداری نماید. بر اساس اسناد تاریخی و روایی، آنگاه که امام علی - علیهالسلام - بر فتنهگران جمل غلبه یافت، بر مغلوبان این جنگ منت نهاد، آنان را مورد عفو قرار داد. شیخ صدوق، با سند خود از عبداللهبن سلیمان نقل میکند که وی گفت: من نحوه رفتار امام علی - علیهالسلام - با اموال اصحاب جمل را با امام صادق - علیهالسلام - در میان گذاشتم، ایشان فرمود: علی - علیهالسلام - بر آنان منت نهاد، همانگونه که رسول خدا - صلیاللهعلیهوآلهوسلم - [پس از فتح مکه]بر مردم این شهر منت نهاد. [علل الشرائع، ج 1، ص 154؛ نیز، نک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 58-59
پر واضح است این عفو و گذشت، آنگاه مفهوم مییابد و دستیافتنی است که از سوی باغیان و فتنهگران، استبصار و ندامتی دیده شود، بهگونهای که در مسیر استمرار فتنهگری نباشند و احتمال سوءاستفاده دشمنان از آنان نرود.
گفتنی است بر اساس فقه اسلامی، بر آحاد جامعه لازم است به دو نکته مهم درباره چگونگی مقابله با باغیان و شورشیان بر امام عادل توجه کنند:
نخست این که از هرگونه اقدام خودسرانه ضد باغیان خودداری کنند و بدون دعوت و فراخوان حاکم اسلامی، به مبارزه نظامی با آنان برنخیزند.
شیخ طوسی، مینویسد: «ان قتالنا تبع لقتال الامام و لیس لنا الانفراد بقتالهم. جنگ ما با باغیان، تابع جنگ امام با ایشان است و ما حق نداریم به طور مستقل، وارد جنگ با آنان شویم. ]المبسوط، ج ،، ص 263؛ الرسائل العشر، ص244 [ در جایی دیگر، با صراحت بیشتر مینویسد: لا یجوز لاحد قتال اهل البغی الا بامر الامام،جنگ با باغیان، بدون دستور امام، برای احدی جایز نیست. ]النهایه، ص [297
قاضیبن براج و ابنادریس نیز، هر یک، بهگونهای بر این مهم تاکید کردهاند ]نک: المهذب، ج 1، ص 325؛ السرائر، ج 2، ص [15
به طور کلی، جلوگیری از اختلال نظام و پرهیز از هرگونه هرج و مرج در این زمینه، از امور مهمی است که بدون رعایت قوانین و پیروی از حاکم اسلامی، میسر نیست و در تاکید بر آن، افزون بر آیاتی مانند آیه »یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» ]نساء / 59[ میتوان به روایات زیر از پیامبر اکرم - صلیاللهعلیهوآلهوسلم - نیز استناد نمود: من خرج من طاعهْ السلطان بشرا مات میتهْ جاهلیهْ، 29، ص [331 من خرج من الطاعهْ و فارق الجماعهْ فمات مات میتهْ جاهلیهْ، هر کس از اطاعت ]پیشوای عادل[ و از همراهی با امت اسلامی، بیرون رود و ] به همین حالت[ بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است. ]همان منبع[
نکته دوم آن که بر آحاد مسلمان واجب است هرگاه حاکم اسلامی، آنان را برای مقابله با باغیان فراخواند، دعوت او را اجابت کرده و از مقابله با آنان و خنثی کردن ترفندها و توطئههایشان کوتاهی نکنند.
شیخ طوسی، پس از تعریف باغی و تبیین نقش امام در برابر باغیان مینویسد:
و یجب علی من یستنهضه الامام فی قتالهم النهوض معه و لا یسوغ له التاخر عن ذلک. بر کسانی که امام آنان را جهت جنگ با باغیان فرا میخواند، واجب است او را همراهی کنند. و تاخیر در این کار جایز نیست. ] النهایه، ص [297 قاضی ابنبراج نیز میگوید: بر مومنین واجب است هرگاه امام، آنان را به نبرد با باغیان فراخواند و برای این منظور، از آنان کمک خواست، او را اجابت نمایند و برای هیچ یک از آنان، تاخیر در این کار،جایز نیست. ]المهذب، ج1، ص [325
ابنادریس نیز در سخنی مشابه بر این نکته تاکید میکند ]السرائر، ج 2، ص [15 علامه حلی افزون بر بیان آنچه دیگران گفتهاند، کوتاهی در این زمینه را گناه کبیره شمرده، مینویسد: والتاخیر عن قتالهم کبیرهْ ]تذکر الفقهاء، ج 9، ص [412
* عضو جامعه مدرسان حوزه علمیه فارس و دانشیار دانشگاه شیراز