کد خبر: ۱۹۹۳۸۸
تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۱۳

مبارزه با جاهلیت درون و برون(خوان حکمت)



در کتاب‌هاي کلامي شبهه‌اي از براهمه هند مطرح است که بشر نيازي به پيامبر ندارد، چرا؟ براي اينکه انبيا که مي‌آيند، حرفشان يا مطابق عقل است يا مخالف عقل؛ اگر مطابق عقل بود، خود عقل کافي است و اگر مخالف عقل بود که مطرود است، اين شبهه کساني است که مي‌گويند جامعه بشري نيازي به وحي و نبوت ندارد. اما انبيا آمدند و خداي سبحان به وسيله انبيا به مردم و به اين گروه فهماند که انسان اگر موضوعي را خوب بررسي کند، محمول را يا بر آن ثابت مي‌کند يا ثابت نمي‌کند، قضيه در اينجا يا موجبه است يا سالبه. اما اگر موضوع قضيه را خوب درک نکرد، بعضي از امور است که اصلاً عقل نسبت به آنها خبر ندارد، نه رأي اثباتي دارد نه رأي سلبي، نه قضيه موجبه دارد نه قضيه سالبه.
رهاورد مهم انبیا برای بشریت
 فرمود انبيا تنها چيزهايي را نياوردند که در دسترس عقل بشر باشد، «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون»؛ و آنچه را نمی‌دانستید، به شما یاد دهد(1)، اين «ما لَمْ تَكُونُوا» عدم ملکه است؛ يعني چيزهايي را انبيا آوردند که مقدور بشر نيست که درباره آنها رأي بدهد.چيزي که مربوط به جهان غيب است، در دسترس تجربه بشري نيست، انسان چگونه مي‌تواند درباره آنها اظهارنظر کند، نه به‌صورت قضيه موجبه، نه به‌صورت قضيه سالبه. اين «ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون»، غير از «ما لا تعلمون» است. يک وقت استاد به شاگرد مي‌گويد چيزي که تو نمي‌داني ما به شما ياد مي‌دهيم، ممکن است اين شاگرد بزرگ بشود، از ديگري بپرسد‌، خودش بررسي بکند ياد بگيرد؛ اما يک وقت مي‌گويد من چيزي به تو ياد مي‌دهم که مقدور تو نيست که از هر کس بپرسي ياد بگيري! اين جمله «ما لَمْ تَكُونُوا»، «کان» منفي اين پيام را دارد. اگر خدا فرموده بود، «و يعلمکم ما لا تعلمون»، يعني چيزهايي که نمي‌داني به شما ياد مي‌دهد، ممکن است کسي بگويد ممکن بود بشر خودش‌ترقي کند ياد بگيرد؛ اما وقتي تعبير قرآن اين است که «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون»؛ يعني بشر آن نيست که خودش ياد بگيرد، انبيا براي اين مي‌آيند.
بنابراين شبهه براهمه هند قابل طرح نيست؛ آنها مي‌گويند ره‌آورد انبيا يا مورد علم بشر است يا مورد انکار بشر است، يا قبول بشر است يا مورد نفي. اما اين تقسيم حاصل نيست، خيلي از چيزهاست که بشر نمي‌فهمد تا اظهارنظر بکند. قبل از اين نظام، عالَم چه خبري بود، بعد از برچيدن اين نظام کجا مي‌رويم، بهشت يعني چه؟ جهنم يعني چه؟ برزخ يعني چه؟ قيامت يعني چه؟ حقيقت روح يعني چه؟ اينها علمي نيست که در کتاب‌هاي بشري قابل تحليل باشد. لذا فرمودند ما چيزهايي به شما ياد مي‌دهيم که مقدور شما نبوده است که درباره آن علم کسب کنید. اين را ذات اقدس‌اله درباره ره‌آورد انبيا فرمود. به خود انبيا هم فرمود، مخصوصاًًً به‌وجود مبارک رسول گرامي (وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ)؛ يعني تو اي پيغمبر با همه هوش و استعدادي که خدا به تو داد، يک سلسله مطالبي را خدا به تو منتقل مي‌کند که تو آن نيستي که از طرف خودت فرا بگيري. اين نگار، گرچه به مکتب نرفت، گرچه به غمزه مسئله آموز صدها مدرّس شد؛(2) اما در بسياري از موارد ممکن نبود ياد بگيرد.
بنابراين ما منتظر هستيم که وجود مبارک پيامبر و امام معصوم اين ذوات قدسي که عِدل قرآن کريمند، آنچه را که آوردند ما آن را بشنويم و عمل کنيم و اما آن بخش‌هايي که خود عقل دسترسي دارد، گاهي اشتباه مي‌کند، سهو و نسيان و غفلت و جهل و اينها را از حريم اين علم بزدايد و اين را ناب کند.
انقلاب فرهنگی انبیا برای شکوفا کردن عقل بشری
 اين همان بيان نوراني حضرت امير است که در خطبه‌ اوّل نهج‌البلاغه فرمود: انبيا آمدند که انقلاب فرهنگي ايجاد کنند، «ثورهًْ»؛ يعني انقلاب، گاو را که مي‌گويند «ثور»؛ براي اينکه شيار مي‌کند و انقلابي در مزرعه ايجاد مي‌کند، خاک‌ها را زير و رو مي‌کند، از اين جهت مي‌گويند «ثور». «بَقْر» هم از همين قبيل است، باقر بودن هم به همين معناست. فرمود: «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ».(3) آن دفينه‌ها را با ثوره و شيار کردن و زير و رو کردن شکوفا مي‌کنند. اين بيان نوراني حضرت امير است که در خطبه اوّل نهج‌البلاغه راجع به سلسله انبيا بيان فرمود. بنابراين ما بايد اين دل‌ها را مزرعه بکنيم؛ منتها به ما گفتند که هر مزرعه‌اي يک آبي لازم دارد، تنها آبي که مي‌تواند مزرعه دل را شکوفا کند، آن‌اشک چشم است.
اشک چشم برای احیای دل
اين را بارها به ما فرمودند که اگر کسي با دشمن بيرون بخواهد بجنگد، آهن لازم است و مانند آن. با دشمن درون بخواهد بجنگد، آهن مشکل را حلّ نمي‌کند، «آه» مشکل را حلّ مي‌کند که «سِلَاحُهُ الْبُكَاء».(4) اين‌اشک چشم، آن مزرعه را آماده مي‌کند تا «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» آدم علمي پيدا کند که هم به لحاظ معلوم نافع باشد، بداند چه درس بخواند، چه درس نخواند، علمي که کارآيي ندارد آن را فرا نگيرد،اگر صِرف اطلاعات باشد به درد نمي‌خورد و بر فرض وقتي علمي فراهم کرد، اين علم نافذ باشد. اينکه ما مي‌بينيم بعضي از ما علم داريم و عمل نمي‌کنيم، اين حاکمِ معزول بودن براي اين است که جهل دارد حکومت مي‌کند؛ لذا وجود مبارک پيغمبر(صلی‌الله علیه و‌آله) آمده با جاهليت مبارزه کرده؛ چه جاهليت درون، چه جاهليت بيرون.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دام‌ظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 25/9/95
مرکز اطلاع‌رسانی اسرا
_____________________
1. بقره / 151
2. ديوان حافظ، غزل 167؛ «نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله‌‏آموز صد مدرس شد».
3. نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 1.
4. مصباح المتهجد، ج2، ص850.
خوان حکمت روزهای یک‌شنبه منتشر می‌شود.