کد خبر: ۱۹۶۰۱۳
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۲۵

ضد قهرمانانی که جدیداً قهرمان شده‌اند



فاطمه قاسم‌آبادی
در تاریخ ایالات متحده آمریکا، اختلافات و جنگ‌هایی اتفاق افتاده است. این جنگ‌ها که در ابتدای مهاجرت اروپایی‌ها به آمریکا، بین آنگلوساکسون‌ها و سرخ‌پوستان بومی وجود داشت، بعد از مدتی بین مکزیکی‌ها و سفیدپوستان ایالت‌های جنوبی ادامه پیدا کرد و در نهایت هم به‌خاطر اختلافات ایالت‌های شمالی و جنوبی، بر سر تجزیه‌طلبی، سال‌ها ادامه داشت و همچنان هم ادامه دارد....
آنچه که مسلم است با توجه به تاریخ این کشور، روحیه خشونت و قلدری از همان ابتدای ماجرا تا به امروز، در این مهاجران که حالا صاحبخانه شده‌اند، وجود داشته و این مردم، به وسیله زور و کشتار و حتی به بهای تلفات زیاد، همیشه سعی کرده‌اند خواسته خود را به ضعیف‌تر از خود قالب کنند. در حال حاضر که زمزمه‌های جدایی ایالت‌های مختلف در آمریکا تبدیل به فریاد شده است، بد نیست که نگاه هالیوود، در مورد تفکر سفیدپوستان جاه‌طلب را به‌منظور سرکوب هم‌نژادان خود، زمانی که موافق با آنها نیستند را بررسی کنیم.
 «هتفیلد و مک کویز» مینی سریالی سه قسمتی است که در سال 2012 و به کارگردانی «کوین رینولدز» و به تهیه‌کنندگی شبکه history ساخته شد و در آن به برهه خاص جنگ‌های داخلی آمریکا و پس از آنکه تازه جنگ‌ها و اختلافات خود سفید پوستان، با یکدیگر شروع می‌شود، پرداخت و نظر مخاطبین زیادی را به خود جلب کرد.
شروع اختلافات
داستان سریال هتفیلد و مک کویز، به زمان جنگ‌های داخلی آمریکا، در سال 1863 باز می‌گردد. «ویلیام هتفیلد» و «رندال مک کوی» دو دوست صمیمی و هم رزم در جنگ، پس از اتمام جنگ، به خانه‌های خود که در همسایگی یکدیگر است، باز می‌گردند. محل زندگی هتفیلد‌ها در «ویرجینیای غربی» و مک کوی‌ها در مرز «ریور تاگ» در ایالت کنتاکی است. در این میان به خاطر یک سری اختلافات قدیمی و بعضی از سوءتفاهمات، درگیری و تنش بین دو خانواده زیاد می‌شود و اندکی بعد، این درگیری‌های کوچک، به جنگی بدل می‌شود که نه فقط کل خانواده ، بلکه افراد دیگر مانند جایزه بگیر‌ها، مردم عادی و... را هم تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد و در آن از افراد خانواده دو طرف کشته‌ها و زخمی‌های بیشماری می‌گیرد....
در میان این درگیری‌ها، دو تن از اعضای این دو خانواده، بدون فکر به عاقبت کار، عاشق یکدیگر می‌شوند و این عشق، مانند کبریتی بر انبار باروت، به درگیری‌ها و خونریزی‌های بین این دو خانواده دامن می‌زند....
کینه ادامه‌دار
در سریال هتفیلد و مک کویز، مخاطب قرار است با سفیدپوستان خشن و در عین حال شجاعی روبه‌رو شود که تازه از جنگ برگشته‌اند و با وجود دیدن مرگ و کشته شدن انسان‌های بی‌گناه در چنین جنگی، باز هم در پی ایجاد درگیری هستند و به هیچ وجه حاضر به تحمل همسایه‌های هم نژاد خود نیستند و هر یک برای اثبات حرف خود، اقدام به جنایت، خشونت و قتل می‌کند. این تصویر خستگی‌ناپذیر از سفیدپوستان بی‌کله آمریکایی، که از خشونت و کشتار خسته نمی‌شوند و پایش که بیوفتد حتی به هم نوع خود هم رحم نمی‌کنند، در سینما و تلویزیون غرب تقریبا کلیشه‌ای شده ولی این مسئله که هنوز هم خشونت و بی‌رحمی این سفیدپوستان، مانند قهرمانان کله شقی که از قضا بسیار هم جذاب هستند، به تصویر کشیده می‌شود، جالب توجه است.
در مینی سریال هتفیلد و مک کویز، مخاطب بعد از دیدن سه قسمت، پر از خشونت و بی‌رحمی، همچنان می‌بیند که بازمانده‌های این دو خانواده در دنیای واقعی، همچنان با یکدیگر درگیرند و این حماقت به‌طور کامل تمام نشده است... طبق روایت سریال، این درگیری که قبل از جنگ‌های داخلی آمریکا شروع شده بود، به صورت نمادین در سال 2003 و با نوشتن و امضای یک صلح نامه بین 60 نفر از بازماندگان دو خانواده هتفیلد و مک کویز و بعد از 138 سال، به صورت ظاهری تمام شد.
این مسئله که سینمای هالیوود و در این دهه گذشته، با بیشتر شدن مخاطب سریال‌ها، در سریال‌های آمریکایی هم تصویر ضدقهرمان‌های سفیدپوست آمریکایی، در قالب بازیگران مطرح و محبوبی چون «کوین کاستنر» و... در قالب شخصیت‌های مختلف و در زمان‌های متفاوت، مدام تکرار و بازسازی می‌شود، قابل توجه است؛ مخصوصا که در حال حاضر کشوری مثل آمریکا با توجه به درگیری‌های بیشماری که با کشورهای مختلف جهان داشته و دارد، دیگر نیازی به لاپوشانی و نشان دادن قهرمانان روتوش شده‌ای که اخلاق‌محور هستند، ندارد و باید این ضدقهرمانان بی‌رحم و بی‌وجدان را تزئین کند و به خورد مخاطبین بدهد تا هم تبلیغی باشد برای نشان دادن اینکه با هیچ کس حتی هم‌نوعشان سر منافع‌شان، شوخی ندارند و هم این ضد قهرمان‌ها را به‌جای قهرمانانی که هدف‌شان وسیله را توجیه می‌کند، به خورد مخاطبین بدهند.
زنان جنگ‌طلب
در مینی سریال هتفیلد و مک کویز، نشان داده می‌شود که زنان ماجرا از هر دو طرف دعوا، اگر بیشتر از همسران و پسران خود، آتش بیار این معرکه نباشند، کمتر از آنها در این خونریزی‌ها نقش ندارند.
در این سریال، زنان هم پای مردان، بی‌رحم، خشن و ترسناکند و اگر هم غیر از این باشند، به‌صورت شخصیت‌های ضعیف و بی‌ارزش نشان داده می‌شوند.
این دید، حتی اگر قبول کنیم که این زنان در واقعیت ماجرا هم موافق با همسران‌شان بوده‌اند، درست نیست چرا که ذات و فطرت زنان از جنگ و درگیری طولانی‌مدت، مخصوصا اگر منجر به مرگ عزیزان و فرزندان‌شان شود، بیزار است ولی در سریال هتفیلد و مک کویز، این کینه دیوانه‌وار، در ذات زنان بی‌پایان‌تر از مردان ماجرا نشان داده می‌شود، گویی زنان داستان آوارگی و زندگی در ترس و عذاب را به صلح و آرامش ترجیح می‌دهند که خب این خلاف واقعیت است.
استقبال از این اختلاف و جاذبه‌های توریستی‌اش!
سریال هتفیلد و مک کویز در زمان خودش، در سه شب و سه قسمت دو ساعته پخش شد و از نظر بیننده رکورد بی‌نظیری به‌جای گذاشت به‌طوری که این سه قسمت به ترتیب 13/9 میلیون و 13/1 میلیون و 14/3 میلیون بیننده داشت که برای شبکه‌های کابلی Histiry یک رکورد محسوب می‌شود.
این سریال همچنین نامزد 16 جایزه امی و دو گلدن‌گلوب شد و جوایز بسیاری را از آن خود کرد. نکته جالب‌تر این است که با اینکه سریال قرار است ایالت‌های جنوبی آمریکا را نشان دهد ولی لوکیشن‌های فیلمبرداری این سریال در کشور رومانی است و با این حال، بعد از پخش هتفیلد و مک کویز، صنعت توریسم در منطقه کنتاکی رشد بی‌سابقه‌ای داشته است! به طوری که مسئول توریسم این منطقه اعلام کرده است افراد زیادی به منطقه آمده‌اند و خواستار دانستن اطلاعات بیشتری راجع به این درگیری‌های خونین و جذاب بوده‌اند!
در نهایت می‌توان گفت که هالیوود با ساخت سریالی چون هتفیلد و مک کویز، بار دیگر ثابت کرد می‌تواند با تکیه بر روش داستان گویی‌اش، هنرمندانه از یک جنگ بیهوده و درگیری وحشیانه، بین انسان‌های کینه توز، تصویری جذاب بسازد و به‌خورد مخاطبینش بدهد و به وسیله آرایش خشونت، با توجیه دفاع از خانواده، مخاطبین را پای روایت خود بنشاند.