از هدایت تحصیلی و توزیع متوازن تا هدایت تحمیلی و یکجانبهگرایی استعدادها
ناصر حیدری*
این روزها تنور هدایت تحصیلی دانش آموزان پایه نهم مقطع متوسطۀ اول داغ است. طبق جدیدترین شیوه نامۀ هدایت تحصیلی، اهداف فرایند هدایت تحصیلی بدین شرح است: 1- شناسایی استعدادها، رغبتها و ویژگیهای شخصیتی دانشآموزان
2- کمک به انتخاب آگاهانه رشته تحصیلی و مسیر آینده شغلی و حرفهای دانشآموزان و 3- کمک به هدایت متوازن دانشآموزان به شاخهها و رشتههای تحصیلی، بر اساس سیاستهای توسعهای کشور.
این سه دسته مهمترین اهداف هدایت تحصیلی در مقطع متوسطۀ اول میباشند که از سوی مسئولان امر در وزارت آموزش و پرورش در شیوه نامۀ هدایت تحصیلی به تفصیل آمده است. از زمانی که هدایت تحصیلی جدید آغاز شد، هرساله اعتراضات زیادی به خصوص از جانب والدین دانش آموزان شنیده میشود. وقتی پای درد دل دانش آموزان و والدین آنها مینشینیم، صحبتهایی به میان میآید که شنیدنی و قابل تأملاند.
ما در دانشگاه علامه طباطبایی دست به انجام پژوهشی کیفی با هدف بررسی آسیب شناسی هدایت تحصیلی از دیدگاه والدین دانش آموزان و دغدغههای آنها در حوزه اشتغال آینده فرزندانشان زدیم که خلاصهای از نتایج آن در ادامه بیان میشود.
تحلیل یافتههای حاصل از انجام این پژوهش منجر به شناسایی چند مشکل و آسیب اساسی از دیدگاه والدین شد. در ابتدا بحث عدم داشتن اطلاعات کافی از فرایند هدایت تحصیلی چه از جانب والدین و چه از جانب حتی خود دانش آموزان به میان آمد. آنها اذعان داشتند که اطلاعات درستی از چگونگی اجرای فرایند هدایت تحصیلی ندارند و دچار سردرگمی و ابهام هستند.
آسیب بعدی در رابطه با نقصها و نارساییهای فرایند هدایت تحصیلی بود. در ابتدا خیلی از والدین معتقدند که فرزندان آنها در سن 15 سالگی و در پایان پایه نهم درک درستی از تواناییها و علائق خود ندارند. چرا یک دانش آموز 15 ساله هنوز به درستی علائق و توانایی هایش را نمیشناسد؟ اگر تا این سن نسبت به خصوصیات و ویژگیهای خود اطلاعی نداشته باشد، چقدر زمان میخواهد تا پی به ویژگیهایش ببرد؟ اشکال کار کجاست؟ آیا نه این است که برنامههای درسی و محتوای دروس ما در دوره ابتدایی به این مقولهها نپرداخته اند؟ آیا اینکه بگوییم طبق شیوه نامۀ هدایت تحصیلی، دانشآموزان در پایان سال نهم باید از تواناییها و رغبت هایشان آگاه باشند درست است؟ آیا نیاز نیست برنامههای قبلی این دانش آموزان در راستای رسیدن به این هدف دستخوش تغییر و اصلاح شوند؟ همچنین طبق شیوه نامه اجرایی فرایند هدایت تحصیلی، عملکرد تحصیلی دانش آموزان در سه سال متوسطۀ اول تعیین کننده ورود به شاخههای رشتههای تحصیلی است. والدین نسبت به این مقوله بسیار معترض هستند. به اعتقاد آنها این فرایند انتخابی نیست بلکه اجباری است. فرض کنید دانش آموزی با نمرات عالی در پایه هفتم و هشتم وارد امتحانات خردادماه پایۀ نهم میشود. شب امتحان ریاضی یا علوم تجربی به شدت مریض میشود. نمرۀ پایانی او در درس علوم تجربی 13 میشود. دبیر این دانش آموز طبق شناختی که از دانش آموز دارد و طبق عملکرد تحصیلی او در طول سال به او نمره مستمر 20 میدهد. اما طبق شیوه نامۀ هدایت تحصیلی، ملاک نمره پایانی است و این دانش آموز که میتواند یکی از نخبههای کشور باشد، نمیتواند وارد رشتۀ علوم تجربی شود. حال سؤال اینجاست؛ آیا مسئولان وزارت آموزش و پرورش به این نحو سناریوها فکر کرده اند؟ آیا تکیه بر آزمونهای پایانی مدارس با تمام محدودیتها میتواند ملاک درستی برای قضاوت و تعیین سرنوشت تحصیلی و در ادامه سرنوشت زندگی افراد باشد؟ به راستی اهمیت اشتغال در زندگی افراد چقدر است؟ آیااشتغال و دست یابی به شغل مناسب طبق استعدادها و رغبتهای افراد نمیتواند تمامی مسائل و ابعاد زندگی افراد را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ اهمیت شغل واشتغال تا بدانجاست که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) چندین سال پیاپی شعار هر سال را در این حوزه انتخاب میکنند.
مقولۀ مهم دیگر، بحث آزمونهای سنجش توانایی و رغبت دانش آموزان است. آزمونهایی با سیصد و چند سؤال و به صورت نظرسنجی. آیا دانش آموزی که نمیداند منتقد ادبی چیست یا تا الان آچار و پیچ گوشتی را به عنوان یک مکانیک به دست نگرفته، میتواند در رابطه با میزان توانایی خودش در مکانیکی یا نقد ادبی به خودش نمره دهد؟ به راستی چقدر بر اساس نتایج حاصل از اجرای این آزمونهای بسیار بلند و خستهکننده میتوان درباره استعدادها و رغبتهای دانش آموزان قضاوت نمود؟ اگر مواد آزمون اینچنین باید باشد، پس میبایست دانش آموز قبلاً خودش را در انجام این کارها سنجیده باشد، تا بتواند به این سؤالات به درستی پاسخ دهد.
بحث مهم دیگری که حتی میتواند سبب ساز یک بحران بزرگ در سالهای آتی در کشور عزیزمان شود، هجوم تمامی دانش آموزان نخبه و بااستعداد به سمت رشتۀ علوم تجربی است. به راستی چرا این روزها همه به سمت علوم تجربی میشتابند؟ چرا هر والدی دوست دارد فرزندش را به رشتۀ علوم تجربی بفرستد؟ مگر چه دارد علوم تجربی؟ چه دارد که بقیه ندارند؟ چرا هرساله بیش از 62 درصد داوطلبان کنکور سراسری را داوطلبان علوم تجربی تشکیل میدهند؟ با اندکی تأمل به یک جواب ساده میرسیم. «فرصت شغلی». زمانی که فرصت شغلی متمرکز بر یک رشته باشد، بدیهی است که همه به سوی آن بشتابند. متأسفانه در حال حاضر در جامعۀ ما امکانات و فرصتهای شغلی در سایر رشتهها بسیار محدود است. آنقدر محدود که همۀ دانش آموزان و والدین آنها نمیخواهند این ریسک را بپذیرند که چندین سال در دانشگاهها تحصیل کنند و پس از فارغ التحصیلی منتظر یک شغل در راستای تحصیلشان شوند. وقتی از والدین دانش آموزان سؤال کردیم چرا همه دوست دارید فرزندانتان را به رشتۀ علوم تجربی بفرستید، آنها پاسخ دادند نمیخواهند فرزندانشان بیکار باشند. حتی اگر شده حاضرند خرج تحصیل در دانشگاههای آزاد فرزندانشان را بدهند اما مطمئن باشند که شغلی برایشان در آینده وجود دارد. این خواستۀ زیادی نیست.
اتفاق ناگوارتری که با ادامه یافتن این وضع در سالهای آتی رخ خواهد داد، تهی شدن سایر مشاغل مهم کشورمان از وجود نخبگان و استعدادهاست. ما در جامعه مان هم پزشک حاذق میخواهیم و هم خلبان باهوش، هم پرستار مستعد میخواهیم و هم مهندس و دبیر و مکانیک و معمار و قاضی و وکیل و هنرمند و نقاش برجسته. اگر همه نخبهها و سرآمدها پزشک و دندانپزشک و داروساز شوند، پس سایر حوزهها را چه کسانی اداره کنند؟ راه علاج چیست؟ آیا با تعیین ظرفیت برای رشتهها و فرستادن اجباری دانش آموزان ضعیفتر به سایر رشتهها این مسئله حل میشود؟ توزیع متوازن یعنی چه؟ یعنی تمامی رشتههای تحصیلی موجود در نظام آموزشی ما به نسبت مشخص و برابری از نظر تعداد و از نظر استعداد و توانایی بتوانند دانش آموز جذب کنند. آیا کاری که الان ما داریم در نظام هدایت تحصیلی مان انجام میدهیم این است؟ یا برعکس داریم از نظر استعداد نامتوازن سازی میکنیم و تنها از نظر تعداد و آن هم به اجبار متوازن سازی انجام میدهیم؟ پاسخ کاملاً روشن است. این یکجانبه گرایی استعدادهای تحصیلی در حداکثر 10 الی 15 سال آینده به بحران عدم یکپارچگی و تعادل در ارکان کشورمان تبدیل خواهد شد چرا که همین دانش آموزانند که فردا باید چرخهای مملکتمان را به گردش درآورند. پس راه علاج اجبار نیست. بلکه باید فرصت شغلی ایجاد کرد. باید در تمامی رشتههای تحصیلی فرصت شغلی برابر ایجاد کرد تا دانش آموز آنگاه بر اساس علاقه و تواناییاش دست به انتخاب بزند و در تمام حوزهها شاهد توزیع استعدادهایمان باشیم.
در پایان امیدوارم مسئولان وزارتخانه آموزش و پرورش ضمن در نظر گرفتن این آسیبها به فکر راه حلهای پیشنهادی ما برای مرتفع ساختن این مشکلات باشند، چرا که آیندۀ کشور عزیزمان ایران به دست همین دانش آموزان ساخته خواهد شد. برنامه هدایت تحصیلی باید به نحوی عملیاتی شود که هر دانش آموز بر اساس استعداد و علاقهای که دارد بتواند به سمت رشته و شغل مورد نظر خود حرکت کند و همچنین تمامی حوزههای شغلی کشور دارای استعدادهای برتر و نخبه باشند تا ان شاء الله در آینده کشورمان در تمام حوزهها پیشرفت روز افزون داشته باشد.
* دانشجوی دکتری مشاوره
دانشگاه علامه طباطبایی تهران