نگاهی کوتاه به فیلم« پسرکشی» ساخته محمد هادی کریمی به بهانه اکران آنلاین آن
اثری در دفاع از سنت و خانـواده
مانا شهیدی
یکی از بحرانهای دست بهگریبان سینمای ایران، فاصلهگیری از قصه است. به عبارت دیگر؛ کمتر فیلمسازی است که در عرصه سینمای ایران بتواند و بلد باشد که قصهای جذاب را به روانی و بهدرستی، به زبان تصویر و سینما روایت کند. فیلمسازان بیگانه با فضای قصه و ناتوان از
قصه سازی و قصه خوانی و روایت قصه ، سینمای ضد قصه را نه تنها سرپوشی بر ناتوانی و نابلدی خود دیدند که آن را به تقلید از برخی سینماگران فرنگی، ابزاری مناسب یافتند برای تظاهر و فخر فروشی و پز روشنفکری ! دستاورد و دست پرورده همین جماعت؛ سینمایی شد که دلزدگی تماشاگر را به ارمغان آورد و امروز از مجموع 80 میلیون ایرانی، تنها دو تا سه میلیون مخاطب سینمارو بهجا گذاشت.
در میان جماعت یاد شده، بودند و هستند فیلمسازانی که تمام تلاش خود را معطوف به
قصه سازی و روایت درست و سینمایی آن کردند؛ از جمله این سینماگران باید به دکتر محمد هادی کریمیاشاره کرد. چنانکه در آخرین اثرش، خود را چون آثار پیشین مقید به خوانش سینمایی قصهای دارای کشش و دیدگاه، نشان میدهد.
در فیلم پسرکشی با قصه زنی مواجه هستیم که شوهرش برای داشتن فرزند پسر ، رو به ازدواج دوم میآورد اما مجموعه حوادثی، ماجرایی جنایی را رقم میزند.
قصه دارای کشش و تعلیق است. رمزگشایی از معمایی جنایی، غافلگیرکننده اما کاملا منطقی صورت میگیرد. در این قصه، خبری از کارآگاه نیست اما به دلیل بافت شخصیتها و رویدادها، جای خالی کارآگاه احساس نمیشود.
از ویژگیهای فیلم نه تنها داشتن قصهای با مختصات تعریف شده؛ که ایرانی بودن آن قصه نیز به شمار میآید. فضا و بستر رویدادها؛ آشنا و سرشار از نشانهها و آدمها و دغدغههای جامعه دیروز و امروز است.
جالب این است که فیلم در عین حال که ضد خرافات رسوخ کرده در بطن سنتهای پیشین جامعه ماست اما ضد سنت ملی نیست! و این درست خلاف برخی از فیلمهای ایرانی مانند خانه پدری است که به بهانه ایستادن در برابر خرافات و تعصبات، دقیقا سنت و دین را آماج حملات خود قرار میدهند. فیلم روایت تلاشی یک خانواده به دلیل تفکرات جاهلی یک مرد است اما ضد خانواده نیست و دقیقا به خانواده احترام میگذارد و به همبندی و همدلی فرا میخواند؛ چیزی که امروز تحت تاثیر آموزهها و تجلیات زندگی غربی واقع شده است. در فیلم، ما شاهد بازسازی یک خانه قدیمی هستیم و این؛ ضرورت بازگشت به اصل و اصالت خویش و جستوجوی زندگی در روابط نزدیک و دغدغهمند دیروز را تداعی میکند.
در بخشی از فیلم شاهد این هستیم که خواهر ناتنی بزرگتر پسر، «برادر»ی برای خود قابل تصور نیست و او را پس میزند. اما پسر اصرار دارد که «برادر» چهار خواهر خود است و در پی جلب نظر و همراهی خواهران است. این اصرار ، نیاز زندگی امروز ما و اساسا همه ابنای بشر است که هر روز مشکلات و مصائب زندگی شهری و ماشینی میان اعضای خانوادهها دیوار جدایی میچیند و این دیوار ، همواره بلندتر بلندتر میشود.
همه آنچه گفته شد، است که قصه پسرکشی را پذیرفتنی و فیلم را همراه با کارگردانی حساب شده، قابل تامل نشان میدهد.
عجیب اینکه پسرکشی در جشنواره سی و هشتم چنانکه باید دیده نشد و هدف جفا قرار گرفت!