هالیوود زیر ذرهبین
عاشق، تصویر دنیای نژادپرسـتان مدرن
فاطمه قاسمآبادی
بر خلاف امروز که سینما و تلویزیون آمریکا پر شده است از زوجهای غیر هم نژاد، در زمانی نه چندان دور در این کشور، ازدواج سفیدپوستان با دیگر نژادها و بهخصوص سیاهپوستان غیرقابل قبول و ناپسند تلقی میشد.
اما مسئله جالب توجه این است که در حال حاضر ازدواج با نژادهای دیگر و بهخصوص سیاهپوستان، چندین دهه میشود که در این کشور آزاد و قانونی شده ولی این نوع ازدواج، خیلی مورد علاقه هر دو نژاد و بهخصوص سیاه پوستان نیست و معمولا سیاهپوستان در طبقات مختلف اجتماعی مایل به ازدواج با هم نژاد خود هستند و بچههای این ازدواجها که دورگه هستند هم معمولا در ازدواج خود دورگهها یا سیاهپوستان را ترجیح میدهند!
نگاه تحقیرآمیز سفیدپوستان به سیاهپوستان، در جامعهای مانند آمریکا، به قدری پررنگ است که در بین مردم عام تنها کسانی که موفق به پیداکردن مورد مناسب در بین هم نژادانشان نشوند، به ناچار تن به ازدواج با نژاد دیگر میدهند و تحقیرهای خانواده، جامعه و. .. را میپذیرند.
فیلم «عاشق» به کارگردانی «جف نیکولز» محصول سال 2016 به بررسی یکی از پروندههای قضایی جنجال برانگیز تاریخ آمریکا، که منجر به آزادی ازدواج بین نژادی در این کشور شد، میپردازد و مخالفتها، سختیها و تحقیرهایی را که زوج ماجرا برای ادامه زندگی مشترکشان در جامعه نژادپرست آمریکا متحمل شدند، نشان میدهد.
ازدواج و آغاز مشکلات
داستان فیلم «عاشق»، از جایی شروع میشود که «ریچارد پری لاوینگ» بهعنوان یک کارگر ساختمانی سفیدپوست، به دختر سیاهپوستی به نام «میلدرد دولارس جنر» علاقمند میشود و پس از مدتی میفهمد که میلدرد حامله است از این رو تصمیم میگیرد مانند دیگر جوانهای هم سن خود ازدواج کند.
در این بین زوج ماجرا بهخاطر قوانین ایالت ویرجینیا در آن زمان، مبنی بر غیرقانونی بودن ازدواج بین سفیدپوستان و سیاهپوستان، مجبور میشوند به کلمبیا بروند و در آنجا ازدواج کنند. وقتی این زوج به ایالت خود برمیگردند در یک نیمهشب، پلیس قفل در خانهشان را میشکند و بدون اجازه، درست مانند تبهکاران سابقهدار، برای دستگیری آنها وارد خانهشان میشود... در ادامه تلاشهای پایانناپذیری به منظور حفظ زندگی مشترک برای این زوج شروع میشود.
آزادی در حد شعارهای رنگارنگ
فیلم عاشق با شروعی آرام، در ابتدا زندگی قشر کارگر و فقیر آمریکا را در سال 58 میلادی نشان میدهد و آن دست از رنگینپوستان و سفیدپوستانی را که جبر روزگار باعث شده در کنار هم باشند، به تصویر میکشد.
مرد و زن ماجرا، مدتی با هم در ارتباط بودهاند و این برای هیچکس نه جای سؤال بوده و نه ابهام، ولی به محض اینکه این زوج تصمیم به ازدواج میگیرند، مخالفتها شروع میشود و بعد از ازدواج این مخالفتها رنگ خشونت به خود میگیرد...
در صحنههای مربوط به پاسگاه پلیس، رئیس پلیس به ریچارد میگوید: «من برای شماها متأسفم، همه مدل قاطی شدید... نصف سرخپوست، نصف سیاه و نصف سفید هستید. بیچاره خون که خبر نداره قراره چه بلایی به سرش بیاد!»
همین جملات، کاملاً نوع نگاه قشر طبقه به اصطلاح بالاتر و سفیدپوست آمریکا را به سیاهپوستان و سفیدپوستان فقیر نشان میدهد و در ادامه هم مخاطب میبیند که این زوج بین دو راهی جریمه و تبعید 25 ساله یا جدایی قرار میگیرند و از این رو مجبور به ترک خانه و کاشانه خود میشوند.
در عاشق، مخاطب میبیند که درست 96 سال بعد از قانون لغو بردهداری در آمریکا، همچنان نگاه به سیاهپوستان با همان نژادپرستی یک قرن قبل ادامه دارد و شاید در ظاهر این مردم دیگر برده نباشند اما انواع مختلف تحقیر و توهین را در کشوری که شعارهای آزادیاش گوش دنیا را کر کرده، تحمل میکنند.
پروندهای ادامهدار
در «عاشق» مخاطب با فیلمی روبهرو است که قرار است داستان یک برهه خاص از زندگی زوجی بین نژادی را تعریف کند. در این داستان مخاطب میبیند که تا زمانی که زندگی سیاهپوستان و سفیدپوستان طبقه کارگر در کنار هم و بدون ازدواج ادامه دارد هیچ اعتراضی نیست اما به محض اینکه سخن از دائمی شدن این ارتباط و وجود فرزندانی مشترک پیش میآید، طبقه متوسط و مرفه، وارد میدان میشوند و حتی در این میان پای خداوند و فرمانش مبنی بر مخالفت با ازدواجهای میان نژادی به میان کشیده میشود!
در فیلم «عاشق»، فیلمنامه و داستان آنطور که باید قوی و گویا نیست. مخاطب به هیچ وجه نمیتواند با فضای آن زمان آمریکا و مشکلات این زوج ارتباط بر قرار کند و مهمتر اینکه، شخصیتپردازی این زوج به هیچ وجه قابل لمس و دوستداشتنی نیست.
در یک کلام، کارگردان در «عاشق» نتوانسته یا نخواسته یکی از مهمترین پروندههای حقوق مدنی و سیاسی آمریکا که به پرونده «لاوینگ علیه ویرجینیا» مشهور شد را، آنطور که باید به مخاطب خود عرضه کند. این پرونده که نه در زمان حیات ریچارد لاوینگ که سالها بعد باعث آزادی این نوع ازدواج در آمریکا شد و به اصطلاح موجب شد قوانین علیه ازدواج بیننژادی برداشته شود، در فیلم «عاشق» بدون هیچ مبارزه و هیجانی به تصویر کشیده میشود.
در طول فیلم ریچارد لاوینگ که معنای فامیلش همان «عاشق» یا عنوان فیلم است، سعی دارد ازدواج کند و پس از آن خانواده خود را سر و سامان بدهد. بهخاطر همین هم این مرد از همان ابتدای ماجرا در حال ساختن دیوارهایی است که قرار است روزی تبدیل به خانه شوند ولی در فیلم تا انتهای ماجرا این دیوارها در همان ابعاد نصفه و نیمه خود باقی میمانند و ریچارد موفق به ساختن خانه نمیشود. این مسئله که در واقعیت ریچارد لاوینگ خانه خوبی برای خانواده خود میسازد و تا زمان حیاتش با همسر سیاهپوستش زندگی میکند، کنایه هوشمندانهای از طرف کارگردان بهنظر میرسد، گویی جف نیکولز، میخواهد با نشان دادن دیوار نصفه نیمهای که به انتها نمیرسد، به مخاطب یادآور شود که تلاشهای لاوینگ و امثال او هرگز در کشورش به نتیجهای که باید نمیرسد و در واقع این همه هیاهو به نوعی برای هیچ بوده است!
فیلم عاشق با وجود تبلیغاتی که برایش شد نتوانست نظر مخاطبانش را به خود جلب کند و با بودجه 9 میلیون دلاری تنها 12 میلیون در گیشه فروخت و منتقدین هم نظر مثبتی در موردش نداشتند و این فیلم در هیچ جشنواره بینالمللی هم موفق به دریافت جایزه یا حتی نامزدی نشد.
در نهایت فیلم «عاشق»، بهعنوان فیلمی دستوری که باید ساخته میشد تا روند رو به رشد قوانین در ایالتهای مختلف آمریکا را نشان بدهد باقی ماند.