جان ویک قاتلی از جنس کنستانتین! (هالیوود زیر ذره بین)
سید علیرضا واعظ موسوی
«کیانو ریوز» در نقش «جان ویک» همان حرکات بدن و نوع بیانی را دارد که در نقش «کنستانتین» داشته است؛ کاراکتری تکراری! همان «نیو» قهرمان اسطورهای «ماتریکس»؛ چیزی که در ماجرای «ژانکلود ون دم» دیده ایم اینبار در مورد «کیانو ریوز» میبینیم! کاراکتری تکرار شونده و تیپیک با این تفاوت که کیانو ریوز هنرمندتر و ژانکلود ورزشکارتر است؛ ورزشکاری خشک و بیهنر!
در مجموعه فیلمهای «جان ویک» سقوط اسطوره و منجی فرازمینی همچون کنستانتین و «نیو» در ماتریکس را در قالب یک قاتل مزدور اما اخلاقمدار میبینیم؛ یک تنزل در سینمای منجیگرایانه و ضعف برای «کیانو ریوز» است. شاید او به اختیار خود انتخاب کرده است که بهجای آنکه یک منجی از نوع «انسان ماورائی» باشد، یک منجی از جنس «آدم زمینی» باشد! اما به هر حال این انتخاب شخصی یا گزینش کنترل شده از بیرون (توسط سازندگان)، تنزل شخصیت هنری را برای کیانو ریوز به همراه دارد. تنزلی فلسفی و به دور از توجیه قانعکننده! اگرچه که زنده ماندن مدام وی پس از زخمها و جراحتهای بیمانند و دردآور، جلوهای اسطورهای به او میده.!
جامعه روی زمین و محافل زیرزمینی
در این فیلم ما شاهد گروهی نهان روش که گویا تمامی باندهای مافیایی و افراد جنایتکار و فاسد را در خود جای داده است، هستیم و گاهی در نماهایی میبینم که گویا تمامی ابنای بشر جزو این گروه هستند، چون پیامک جایزه برای قتل جان ویک به عمده افراد حاضر در اجتماع، ارسال میشود و همه طالب خون او میشوند!
گروههای مخفی و نهان روش مثل ایلومیناتی و فراماسونری و اسماعیلیان و... در طول تاریخ وجود داشتهاند و در برابر جامعه و اعتقادات عمومی، از آیین و رسوم و مرام خود حفاظت میکردهاند و در پی افزایش قدرت بیشتر بودهاند.
اما گروه نهان و مخفی که در مجموعه «جان ویک» به نمایش در میآید، گویا گروهی فراگیر از تمامی گروهها و افراد مخفی جنایتکار در سراسر دنیا و هر قوم و نژادی است که تحت مدیریت «مجمع عالی»، منظم و قانونمند میشوند.
وقتی این فیلم را دیدم به یاد مجموعه فیلم پدرخوانده یا فیلم «m» و یا انجمن نجیب زادگان عجیب
(به انگلیسی: The League of Extraordinary Gentlemen ) و فیلمهای مشابه دیگر افتادم.
اینکه واقعاً این نوع تشکیلات در جهان وجود دارد به عقیده من که سالها است در این زمینه تحقیق میکنم امری محال است! گروههای نهان روش و مافیاها، دارای مرامهای خاص خود هستند و هر مجموعه هر چقدر سازمان یافتهتر و اعتقادیتر باشد، حفظ چارچوب اعتقادی و مرام و آئینش برایش اهمیت بیشتری دارد؛ پس نمیتوان انتظار داشت که همه گروههای نهان روش با هم دیگر در سر یک سفره بنشیند و به سوی هم نمکدان پرتاب نکنند!
ولی میتوان انتظار داشت که تعداد زیادی گروه نهان روش که با هم در برخی مسائل دارایاشتراکات و منافع مشترکی هستند، بر سر منافع و قلمرو حکمرانی، سازش کنند و تفاهمنامههای کتبی و شفاهی منعقد کنند؛ اما اجتماع همه در یک مجمع بعید و عجیب است.
این فیلم سعی دارد فرضیه «توطئه» را هرچه بیشتر برای مخاطب باورمند کند و مخاطب را در بهت وترسی از وجود یک سازمان عریض و طویل و خوفناک و قانون مند و قدرتمند در همه زمینهها، نگه دارد؛ چرا این هدف را دارد؟ باید گفت بهترین دلیل، جواب امام علی(ع) است: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» (حکمت 163 نهجالبلاغه= مردم دشمن آنند كه نمى دانند) با ایجاد یک حجم عظیم از نادانستههای مردم که عمده آن دروغ است (همانطور که دلیل آن را گفتم)، مردم را در مقابل این تصویر از یک جامعه مخفی قرار میدهند که به جهت عدم علم مردم به بود و نبود این سیستم،ترس ایشان را در پی دارد و در نتیجه اینترس، افسار بندگی بر گردن آنها بیشتر جا میافتد! و مردم دیگر نمیتوانند مرجع و پناهگاهی برای فرار از خطرات را برای خود تصور کنند، چون همه چیز را در دست قدرتمند عدهای مخفی که در همه جا حضور دارند، میبینند! با این شیوه لابیهای قدرت که آنچنان نفوذ اجتماعی ندارند، از سایه بزرگی که برای خود بهوجود آوردهاند، بیشتر از اندام سازمان خود مردم را میترسانند!
کنترل جهان در دست پادشاه عرب!
نکتهای خاص در این مجموعه فیلم وجود دارد که و آن اینکه «مجمع عالی» که ادارهکننده این سیستم مخوف و منظم و جنایتکار است، گویا توسط فردی «عرب» اداره میشود که در بیابان حضور دارد! در دو فصل اول و دوم «جان ویک» صحبتی از وی نبود اما در فصل سوم جان ویک برای رهایی از فرمان مرگ به دنبال او میگردد و با راهنمایی یکی از اعضای بلند پایه سیستم، راه بیابان را در پیش میگیرد و در زمان ناتوانی و خستگی و تشنگی از حال میرود و در چادر بادیهای پادشاه عرب که رئیس مجمع است بیدار میشود و پس از برگشت از نزد پادشاه عرب و دیدن خیانت توسط دوست خود (مدیر هتل کنتیننتال) به دوست دیگر خود که رئیس باند گدایان است پناه میبرد.
رئیس باند گدایان همان بازیگر نقش مورفیوس در فیلم ماتریکس است و در اینجا او و جان ویک زخم خورده از سیستم و نگاهشان مملو از میل انتقام است.
این سکانس و این خط داستان و پادشاه سیستم که عرب است مرا به یاد مستند قدیمیپیشگویی نوستراداموس میاندازد که گویا در دهه ۹۰ میلادی ساخته شده بود. در فیلم از پادشاه عربی اسم میبرد که قصد داشت جهان را به نابودی بکشاند و حتی به سوی ایالات متحده آمریکا هم موشک اتمیشلیک میکرد! این پادشاه عرب اشاره به حضرت مهدی(عج) دارد و در فیلم جان ویک هم همین پادشاه عرب و با احتمال بالا با همان کنایه به منجی بشریت یعنی حضرت مهدی(عج) حضور دارد! و گمان میکنم باید منتظر فیلم چهارم جان ویک با موضوع طغیان علیه پادشاه عرب باشیم!! که اگر چنین باشد باید معنای مجموعه فیلم جان ویک را کنایهای از قدرت نفوذ تشیع و امام آن در جهان دانست که در زیر پوست جامعه حضور دارند! و حضور پادشاه عرب در بیابان هم کنایه جالبی بر داستانهای تشرف یافتگان به محضر امام زمان در بیابان است!
یا سازنده این مجموعه فیلم واقعاً قصد کشاندن لایه معنایی داستان به سوی منجی آخر الزمانی و سوءاستفاده از این ظرفیت به نفع جهان شیطان صفت لیبرال را دارد و یا اینکه در خوش بینانهترین حالت فقط از ظرفیتهای موجود در داستان منجی آخرالزمان قصد دارد سناریو فیلم خود را پر بارتر کند. اگرچه که این مسئله یک خوش بینی افراطی است چرا که میتوان به راحتی لایههای معنایی مربوط به آخرالزمان را در این مجموعه فیلم اثبات کرد. استفاده از کیانو ریوز که بازیگر فیلمهای آخر الزمانی ماتریکس و کنستانتین است یکی از این دلایل است و البته بکار گیری دیالوگهای تکراری از فیلمهای ماتریکس و کنستانتین در مجموعه فیلم جان ویک و همراهی مورفیوس قدیم با وی نیز یکی دیگر از همان دلایلی است که من اسم آن را در چنین فیلمهایی «تداوم معنا در یک بازیگر» میگذارم! قدرت پشتیبانی مورفیوس (لورنس فیشبرن) برای «نیو» در ماتریکس اینبار باید برای «جان ویک» توسط همان بازیگر (لورنس فیشبرن) و در نقش شاه گدایان ظاهر شود!
خون و درد در غایت معنا
این مجموعه فیلم فقط به درد عاشقان فیلمهای «هیتمن» و «بیل را بکش» و امثال آن و یا بازیهای «GTA» و شبیه آن میخورد. عملاً دیدن آن به نوجوانان و کودکان توصیه نمیشود و البته افراد میان سال که بیشتر به دنبال فیلمهای اجتماعی نرم و متمایل به فانتزی هستند!
این مجموعه فیلم، خون ریزی را به اعلا درجهاش بالا میبرد که گاه فانتزی و غیرواقعی جلو میکند و بیننده این حجم از خون ریزی و راه انداختن جویهای خون را باورپذیر نمیداند. به هر حال میتوان به اکران فصل اول «جان ویک» سبکی جدید را در فیلمسازی معرفی کرد که در آن خشونت و خون ریزی افراطی وجود دارد و دیگر داستان و پی رنگ، ارزش خود را از دست میدهند و در حاشیه هستند و هدف بیننده این است که قاتل با چه شیوهای از مهلکه جان سالم به در میبرد! اینکه گفتم باید اکران این مجموعه فیلم را شروع یک سبک خاص دانست و اینکه در ابتدای این بخش این فیلم را با بیل را بکش مقایسه کردم، با هم در تناقض نیستند، چرا که بیل را بکش مقدم بر جان ویک است، اما معتقدم سینما و جهان اندیشه «تارنتینو» چیزی متفاوت و خارج از این موضوع است و اصلا نمیتوان سبکه «تارنتینویی» را با امثال جان ویک مقایسه کرد. اتفاقا بر عکس جان ویک، آثار تارنتینو دارای داستان و سیر فلسفی خوبی است که هم جذابیتهای بصری دارد و هم داستان همه فهم و هم متن قوی و هم بازی بهجای بازیگران؛ سبک «تارنتینو» سبک خاص اوست که فکر میکنم کسی نمیتواند به مانند او بسازد و تقلید کند.
در پایان باید گفت که مجموعه فیلم «جان ویک» در عین ضعف داستان (به نحوی که مثلا هنوز شخصیتها ساخته و به مخاطب معرفی نشدهاند یا نابود میشوند و یا با کم رنگ شدن حضورشان، از داستان خارج میشوند و یا اینکه حول محور داستانی ناگفته، فیلم به جلو میرود و خیلی بد تاریخچه شخصیت اصلی را بیان میکند)، هم تأثیر روانی منفی خود را بر مخاطب میگذارد و بار خشونت را در جامعه افزایش میدهد و هم دارای لایه معنایی است که به احتمال قوی به همان سویی میرود که پیشبینی کردهام. باید منتظر باشیم و ببینیم قسمت دیگری در کار است و وارد بازار میشود یا نه!