کد خبر: ۱۹۴۱۳۴
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۱:۲۲

چرا اهالی ورزش از نهادهای نظارتی انتظار ورود دارند؟! (نکته ورزشی)

پیش از این بارها گفته‌ایم که ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و مشکلات ورزش در آنجایی است که در نزد کسانی که طبق قانون، متولی ورزش هستند‌، ورزش جدی گرفته نشده و دلیل بزرگ و مشخص آن هم این است که ورزش را دست اهلش نسپرده‌اند و...


سرویس ورزشی-

 چاره اصلی این معضل و درمان ریشه‌ای آن به گمان ما امیدوار بودن به « تغییر نگرش» در نزد دولت‌ها و رؤسای دولت‌هاست. اگر این اتفاق بیفتد آن‌وقت آنها ورزش را جدی می‌گیرند و اداره و مدیریت آن را به دست
« اهلش» می‌سپارند اما تا زمانی که این اتفاق بیفتد- که معلوم نیست کی می‌افتد- امیدواریم هر چه زودتر و چه بهتر که در دولت فعلی رخ دهد، برای اینکه وضعیت فعلی بهتر شود و برخی از کسانی که بر مناصب مدیریتی تکیه زده‌اند زیاد هم خاطرشان جمع نباشد که می‌توانند هرطوری که دلشان می‌خواهد رفتار نمایند و خود کامگی پیشه نمایند، لازم است نهادهای نظارتی و مهم‌تر از همه مجلس شورای اسلامی اتفاقات آشکار و پشت پرده ورزش ورود کنند.
این هم خواست خیلی از پیشکسوتان و بزرگتر‌های ورزش است، برای مثال یزدانی خرم که به حق، والیبال ایران را متحول و آن را از یک قدرت درجه دو یا سه آسیایی به تیم درجه اول آسیا و المپیکی تبدیل کرد در گفت‌وگویی که هفته گذشته در کیهان ورزشی منتشر شد، ضمن اشاره‌ای به پدیده آزاردهنده وغیر قابل تحمل« آقا زاده بازی» و... از نهادهای نظارتی می‌خواهد برای جلوگیری وتوقف این وضع« هرکه به هرکه» در ورزش ورود کنند.
اینکه می‌گوییم «هرکه به هر که » از این جمله آقای یزدانی خرم قابل برداشت است: وقتی یک رئیس‌فدراسیون یا معاون وزارت به پسر خود اجازه می‌دهد با کاپیتن تیم ملی تجارت کند و یا رستوران بزند خود به خود به ورزشکار‌سالاری کمک کرده است. آن ورزشکار دیگر برای مدیر فدراسیون هم تره خرد نمی‌کند و آن ورزشکار و پسر آقای مدیر وارد تصمیمات مهم ورزش می‌شوند...
« ازقدیم‌گفته‌اند ودرست گفته‌اند: ماهی از سر گنده گردد، نی زدم»، شما در‌باره هر گرفتاری و مشکلی که ورزش در ابعاد فنی و فرهنگی، اجرایی و مدیریتی با آن دست به‌گریبان است حرف بزنید و قصد ریشه یابی و تحلیل آن را داشته باشید خیلی زود به مسئله نحوه« مدیریت در ورزش» می‌رسید. مثلا آقای خداداد عزیزی می‌گوید« عده‌ای که تخصصی در فوتبال ندارند سال‌هاست بر آن چنبره زده‌اند.اتفاقاتی که در فوتبال ایران رخ می‌دهد حتی در فوتبال هند و پاکستان هم دیده نمی‌شود. یکی از دلایل آن فامیل بازی و روابط خاص مدیران است.»
خداداد حرف جالبی هم در‌باره اساسنامه فوتبال ایران دارد که چون حرف خیلی از اهالی خاک‌خورده این رشته است عینا می‌آوریم و با یک نتیجه گیری به بحث خود در این شماره پایان می‌دهیم. آقای عزیزی می‌گوید« وقتی اساسنامه فوتبال ایران را می‌خوانیم خنده مان می‌گیرد. در این اساسنامه یک چهره ورزشی هم نمی‌تواند به بدنه مدیریتی فوتبال ورود کند. تازه اگر مرحله اول را پشت سر بگذارد باید مورد تایید ده نفر غیر ورزشی قرار بگیرد و...»
واقعیت غیر قابل انکار آن است که یک عده‌ای غیر ورزشی یا ورزشی نمای کاسبکار «دال و ذال»،‌ ورزش را در اختیار خود گرفته‌اند و با آن مثل ارث پدری یا ملک مطلق خود رفتار می‌کنند(برای مثال شاهدیم که در هیئت فوتبال تهران چگونه یک باند خانوادگی و طایفه‌گی با راه‌انداختن بساط
 ارباب- رعیتی‌، فوتبال تهران بزرگ را مال خود کرده و برای کنار رفتن به هیچ صراطی راضی نیستند وجلوی هر قانونی می‌ایستند!!
 در چنین وضعیتی ما نیز مثل خیلی از اهالی ورزش نومید از اینکه مدیران غیرورزشی ورزش در برخورد با انحرافات و مفاسد و غلط کاری‌ها و آقازاده بازی‌ها وخودکامگی‌ها و... بتوانند یا حتی بخواهند کاری بکنند، دست به دامان نهادهای نظارتی، خاصه مجلس محترم شورای اسلامی می‌شویم تا طبق وظیفه قانونی خود به وضعیت ناخوشایند ورزش و کارو بارمدیریتی حاکم بر آن ورود کنند و...  بر بلبشوی رایج در آن نقطه پایان قرار دهند. عمری باقی باشد این بحث ادامه خواهد داشت.