ردپاي 60 سال خيانت و جنايت
روايتي مستند از دخالتها و جنايات آمريکا در ايران 1392-1332
چرا لانه جاسوسي تسخير شد؟(پاورقي)
Research@kayhan.ir
تاليف: کامران غضنفري
شاهپور غلامرضا پهلوي (برادر شاه) نيز در مورد وي ميگويد:
اويسي پس از پيروزي انقلابيون در ايران، کوشيد تا ضمن تماس با اسرائيل، ترکيه، عربستان سعودي، کويت، عراق و بعضي از کشورهاي منطقه، مبارزه مسلحانهاي را عليه ايران ترتيب بدهد. او موفق شد با صدام حسين به توافق برسد و اطلاعاتي را براي حمله عراق به ايران در اختيار او بگذارد. 40
گردانندگان «آرا» خود را نماينده همه عناصر سلطنتطلب مخالف جمهوري اسلامي ايران و رهبر آنان ميدانستند. اويسي، ازهاري، آريانا، اردشير زاهدي و اشرف پهلوي و همچنين عدهاي از سران ساواک، موجوديت «ارتش رهاييبخش ايران» را اعلام کردند. نخستين نشريه اين گروه در تاريخ 20 مرداد 1358 منتشر شد. 41
سفارت آمريکا و نيز مأموران سيا در ايران به رغم انتقاداتي که از سوي انقلابيون متوجه آنان بود،با افراد و گروههايي از ضد انقلاب و اعضا و وابستگان ساواک در ارتباط بودند و تلاش ميکردند قبل از آنکه دادگاهها و محاکم انقلابي ساواکيها و عناصر وابسته به رژيم سابق را محاکمه و به مجازات برسانند، به آنان پناه داده و با جعل اسناد و تهيه گذرنامههاي مستعار موجبات فرار آنان را از کشور فراهم آورند. سفارت آمريکا در ايران، ضمن حمايت از مخالفان داخلي نظام جمهوري اسلامي و حرکت خزنده براي نفوذ در انقلاب و گسترش رابطه با دولت موقت، براي تضعيف دستاوردهاي انقلاب فعاليت ميکرد. سفارت آمريکا در تهران، کانوني براي فعاليت و رفت و آمد جاسوسان، خبرچينان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي شده بود و ناآراميها را در گوشه و کنار کشور و تحرکات ساواکيان سابق و ضدانقلاب را هماهنگ ميکرد. 42
سفارت آمريکا در تهران تا واپسين هنگام فعاليت رسمي در ايران با بسياري از افراد و گروههاي سياسي مخالف نظام جمهوري اسلامي در داخل و خارج تماس داشت. در گزارشهاي سفارت از مذاکرات، گفتوگوها و نشستهاي متعددي سخن به ميان آمده که بين چهرههاي مشهور ساواک و وابستگان رژيم سابق در کشورهاي اروپايي، براي يافتن راههاي مقابله با نظام نوپاي جمهوري اسلامي در جريان بود. 43
اين فعاليتها همگي در راستاي طرح بازگرداندن شاه به قدرت انجام ميشد که با واقعه حمله دانشجويان مسلمان به سفارت آمريکا و تصرف آن، ناتمام ماندند.
فصل دوم : تهاجم طبس
در تاريخ 13 آبان 1358 ، دانشجويان مسلمان چندين دانشگاه در تهران ، ضمن حمله به سفارت آمريکا در تهران ، آنجا را به تصرف خود درآورده و ديپلمات هاي مستقر در آن را نيز به گروگان گرفتند. دولت آمريکا انواع فشارهاي سياسي ، اقتصادي و تهديدات نظامي را به کار برد تا بتواند ديپلمات هايش را آزاد کند که در اين کار ناموفق بود. پس از آن تصميم گرفتند تا با يک عمليات نظامي ، گروگان ها را آزاد کنند.
صبح روز پنجم ارديبهشت ماه 1359، خبر شکست عمليات نظامي آمريکا براي نجات گروگان هايشان از دست دانشجويان، در دنيا منتشر گرديد.
کماندوهاي آمريکايي قصد داشتند با کشتن دانشجوياني که سفارت آمريکا را تصرف و آمريکائيها را به گروگان گرفته بودند، ضمن رهائي گروگانها، ضرب شستي نيز به جمهوري اسلامي ايران نشان دهند و به اصطلاح، ايرانيها را از کرده ي خويش پشيمان کنند.
اما به راستي دانشجويان به چه علتي سفارت آمريکا را تصرف و افراد مستقر در آن را به گروگان گرفته بودند؟
دولت آمريکا نيز در پس پرده ي تهاجم طبس، در پي تحقق چه اهدافي بود؟
بخش اول : پذيرش شاه در آمريکا
پس از آنکه شاه مجبور شد در 26 دي ماه 1357 از ايران خارج شود، دولت آمريکا از او دعوت کرد که به آمريکا برود. کارتر در کتاب خود مي نويسد:
«هم قبل از اينکه شاه ايران را ترک کند و هم بلافاصله پس از ترک ايران توسط وي، ما ازاو دعوت کرده بوديم به آمريکا بيايد.»
اما هنري پرشت (مسئول ميز ايران در وزارت خارجه آمريکا) در اين مورد ميگويد :
«هنگاميکه شاه از ايران خارج شد، يک نفر (زاهدي و يا برژينسکي) به او پيشنهاد کرد که از خاورميانه خارج نشود. به او گفتند که در همان منطقه بماند زيرا يک بار ديگر نيز که در سال 1953 [1332] از ايران به رم رفته بود، آمريکائيها او را نجات داده بودند و ا ين بار هم مي توانستند اين کار را تکرار کنند. فکر ميکنم شاه معتقد بود که احتمالاً ما برنامه اي براي نجات تاج و تختش داريم. بنابراين بهتر بود در همان منطقه بماند تا زماني که آمريکاييها توانستند معجزه کنند، پيروزمندانه به کشور بازگردد.»
احمد علي مسعودانصاري (مسئول امور مالي رضا پهلوي) در مورد برنامه ريزيهايي که براي سقوط نظام جمهوري اسلامي ايران با کمک شاه انجام مي داد، چنين ميگويد:
«در مکزيک به شاه گفتم : با وجودي که مي دانم شما مملکت را به باد داديد، حالا من مي خواهم عليه جمهوري اسلامي ايران مبارزه کنم. اگر شما هم حاضريد که خوب، والاّ خداحافظ.
شاه گفت : «من همراه تو هستم و با تو مي ايستم و به تو کمک ميکنم.» بعد مسأله ي تشکيل يک شورا را مطرح کرد و گفت : خود شما برويد دنبال کار تا شورايي براي برنامه ريزي و اقدام تشکيل شود.» و بعد اضافه کردند که برويد و با هوشنگ انصاري، شاهپور بختيار، تيمسار اويسي، تيمسار پاليزبان، دکتر حسين نصر و دکتر هوشنگ نهاوندي تماس بگيريد و با آنها درباره ي تشکيل شوراي مورد نظر گفت و گو کنيد و نتيجه ي آن را به من اطلاع دهيد و اضافه کردند که تا شکل گيري اين شورا نبايد هيچ کس ديگر غير از افراد ياد شده از ماجرا مطلع گردد چرا که اگر ديگران مطلع شوند، اين کار ديگر به درد نمي خورد.