تأملی درباره جایگاه حقیقی معلم و نگاههایی که به آن میشود-بخش نخست
نقش برجسته معلم در جامعه پردازی و تمدن سازی اسلامی
رضا الماسی
جایگاه معلم در اذهان برخی، صرفاً در حد نقش تعلیمی آنهاست و این دسته با همین نگاه استدلال میکنند که این نقش با مقداری علم آموزی از عهده هر کسی(حتی غیر معلم) بر میآید. در مقابل، نگاه دیگری علاوهبر نقش تعلیم، نقش تربیتی را هم برای شان معلم قائل است که بر این اساس، اعمال هرکدام از این دو نگاه در سیاستهای کلان کشور، آینده تامین نیروی انسانی کشور که زیرساخت هرنوع حرکتی است را روشن میکند.
«قشر معلّم واقعاً یک قشر شریف و محترمی است؛ علّت هم این است که برای یک کشور، برای یک تمدّن، برای یک ملّت، مهمتر از همه سرمایهها، سرمایه انسانی است؛ یعنی اگر شما پول داشته باشید امّا سرمایه انسانی درست و حسابی نداشته باشید، به جایی نمیرسید؛ مثل همین کشورهای پولداری که میبینید پولهایشان کجاها خرج میشود، دست چه کسانی میرود؛ جیبهای گشاد پُرپولشان به صورت بسیار سفاهتآمیز در اختیار دستهای خائن به بشریّت قرار میگیرد؛ خب این در نتیجه چیست؟ [چون] پول دارند، انسان ندارند؛ پول دارند، اندیشهورز ندارند، نیروی انسانی ندارند، سرمایه انسانیشان ضعیف است... این منابع انسانی را شما(معلمین) الان دارید تولید میکنید؛ ببینید اهمّیّت کار کجا است! شما دارید پرورشش میدهید، شما دارید [آن را] پردازش میکنید... در واقع، پایهریز تمدّن نوین، شما هستید؛ چون نیروی انسانیِ شایسته اگر نباشد، تمدّنی به وجود نخواهد آمد... شما در واقع هویّتسازی فرهنگی میکنید... هویّتسازی برای انسانها در یک جامعه خیلی مهم است؛ [انسانها باید] احساس هویّت کنند. هویّت انسان به فرهنگ او است، به دانستههای او است، به سبک زندگی او است.» (رهبر معظم انقلاب 11/02/1398)
اگر اینگونه به مقام و منزلت معلم بنگریم، حتماً تصدیق خواهیم کرد که اولین معلم و مربی انسان، خود حضرت حق بوده و هست و همه پیامبران، ائمه معصومین و اولیای الهی منطبق بر هدف آفرینش در طول اراده خداوند متعال به تربیت نفوس انسانها پرداختهاند. و حضرت امام خمینی(رضواناللهعلیه) چه دقیق فرمودند؛ «معلّمی شغل انبیاء است.» به تعبیر رهبر انقلاب این فقط یک شعار دلخوشکن نیست؛ این یک حقیقت قرآنی است: وَ یُعَـلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهًْ؛ از جمله خصوصیّات پیامبران، تعلیم است.
شهید مطهری
معلم نمونه انقلاب اسلامی
هفتهای که در آن قرار داریم به پاس مجاهدتهای عالمی وارسته و پرهیزکار و از شاگردان برجسته حضرت امام(ره)، شهید آیتا... مرتضی مطهری به نام هفته معلم نامگذاری شده است. این ضایعه در سالهای نخست پیروزی انقلاب به قدری سنگین بود که امام امت در بخشی از پیامی که به همین مناسبت صادر فرمودند تصریح کردند: «من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایی بود که حاصل عمرم محسوب میشد... من گرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد.»
آقای دکتر سلیمان مظفری، استاد دانشگاه در مصاحبه با گزارشگر روزنامه کیهان میگوید: «بی تردید مهمترین عامل برجسته شدن جایگاه شهید مطهری را باید در نقش ایشان در نهضت حضرت امام و تربیت عناصر انقلابی و جریان ساز جستوجو کرد. اگر این جلوه از شخصیت تمدن ساز و نیرو پرور مطهری نبود هیچگاه در تاریخ ماندگار نمیشد و تمام اساتید حوزه و دانشگاه و همچنین معلمین عزیز ما باید توجه داشته باشند که هریک به تنهایی میتوانند این نقش را در شکلگیری تمدن نوین اسلامی ایفا نمایند.»
او درباره لزوم بهرهبرداری از شخصیت شهید مطهری برای تقویت وظیفه تربیتی اساتید و معلمین اضافه میکند: «همانطور که پس از شهادت استاد مطهری، حضرت امام(ره) تاکید فرمودهاند؛ همه آثاری که از ایشان وجود دارد، بیاستثناء خوب است.» حضرت آقا هم در یکی از اظهاراتشان فرموده اند؛ «جریان فکری اسلامی انقلاب و نظام اسلامی ما در بخش عمدهای، متکّی به تفکرات شهید مطهری است؛ یعنی آنها پایهها و مایههای اسلامیای است که ما در تفکرات اسلامی از آنها بهره بردیم و به نظام اسلامی منتهی شد.» لذا جا دارد همه معلمین و اساتید، وقت ویژهای برای آشنایی با تفکرات و آثار شهید مطهری صرف کنند تا بتوانند در راستای رسالت خودسازی و دیگرسازی شان قدمهای محکمی بردارند.»
نباید در شهید مطهری متوقف شد
«ما همیشه به مطهری نیاز داریم. در شخص شهید مطهری نمیشود متوقف شد. بر پایه پیشرفتهای فکری و نوآوریهای او باید جامعه و مجموعه فکرىِ اسلامی ما به نوآوریهای دیگری دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهریهایی برای دهه ۸۰ و ۹۰ داشته باشیم؛ چون نیازهای فکری روزبهروز و نوبهنو وجود دارد.»
مظفری بااشاره به این فراز از سخنان رهبر انقلاب در دیدار اعضای کنگره حکمت مطهر در تاریخ 18/12/1382 تصریح میکند: «مطابق این توصیه حضرت آقا، پس از شهادت شهید مطهری، ما از علما واساتیدی که بر اساس نیازهای روز میتوان از شخصیت و آثار آنها استفاده کرد نباید غافل باشیم و علاوهبر تفکرات مبنایی شهید مطهری باید از شخصیتهای بزرگ معاصر هم بهرهمند شویم. از این جمله میتوان به اساتیدی همچون آیات عظام مظاهری، علامه حسن زاده آملی، جوادی آملی، مصباح و...اشاره کرد. به طور مثال رهبر انقلاب 13/06/1378 درباره پر کردن خلاء بزرگانی همچون علامه طباطبایی و شهید مطهری توسط اساتیدی مثل آیت ا... مصباح میفرمایند؛ «من جناب آقای مصباح را نزدیک به چهل سال است میشناسم و به ایشان ارادت قلبی دارم... اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مثل مرحوم علّامه طباطبایی، یا مرحوم شهید مطهّری استفاده کند، بحمداللَّه این شخصیت عزیز و عظیم، خلاءِ آن عزیزان را در زمان ما پر میکنند.»
این استاد دانشگاه در بخش پایانی سخنان خود میگوید: «در جای دیگری حضرت آقا علمایی مثل آیت ا... جوادی و مصباح را عقبههای تئوریک نظام معرفی میفرمایند و همه ایناشارات نشان میدهد که ما برای رسالت سنگینی که بر دوش داریم دستمان خالی نبوده و باید از این ظرفیتهای عظیم نهایت استفاده را ببریم.»
نقش حساس معلمین
در ایجاد تمدن اسلامی
همانطور که در ابتدای گزارشاشاره شد و در منشور بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی هم که برای «دومین مرحله خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی» به قلم مبارک رهبر معظم انقلاب نگاشته شده است؛ مهمترین ظرفیّت امیدبخش کشور، نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی است. قطع به یقین این ظرفیت یک شبه به دست نیامده و مرهون زحمات صدها هزار معلمی است که در اوج گمنامی چنین سرمایهای را ایجاد کردهاند.
سؤالی که در اینجا به ذهن متبادر میشود این است که منظور از تمدن نوین اسلامی چیست؟ تفاوت تمدنی که ما به دنبال آن هستیم با سایر تمدنها چیست؟ معلمین ما چه شاخص و تفاوتی با معلمین دیگر تمدنها باید داشته باشند؟
آقای دکتر مجتبی ذاکریان، مسئول جبهه فرهنگی انقلاب در استان خراسان جنوبی در پاسخ به این سؤالات اظهار میدارد: «بر اساس نظر اساتید جامعهشناسی، تمدن یعنی آن زندگی دسته جمعی که گروههای مختلفی، هرکدام برای تأمین یک بخشی از زندگی با هم همکاری میکنند و یک دستگاه هماهنگکنندهای این فعالیتها را برنامهریزی میکند، نظارت میکند و سعی میکند که به طرف آن هدف معین پیش برود. تمدن مصر، تمدن یونان، تمدن ایران، تمدن چین و... برخی از تمدنهای تاریخی هستند.»
او در ادامه به گزارشگر کیهان میگوید: «چون ویژگی اصلی انسان، تفکر و عقلانیتش است، اساتید این حوزه میگویند؛ فعالیتهایی را که ما در تمدن میبینیم، مبتنی است بر یک زیربناهای فکری و عقلانی که آنها هم به نوبه خود به دو بخش تقسیم میشوند؛ یکی نگرش انسان نسبت به هستی. آدمها اصلا زندگی را چگونه میبینند؟ خودشان را چگونه میشناسند؟ جایگاه خودشان را در هستی چگونه میبینند؟ این بخش میشود باورها. به دنبال این باورها، یک سلسله ارزشها برای انسانها مطرح میشود؛ چه کارهایی باید کرد؟ چه کارهایی نباید کرد؟ چه چیزهایی خوب است؟ چه بد است؟ چه زیباست؟ چه زشت است؟ و... این دوتا بخش را که باهم ترکیب کنیم(بخش باورها و ارزشها) میشود فرهنگ جامعه. فرهنگ به منزله روح تمدن است. تمدن هم قالبی دارد که شامل کیفیت زندگیست. چگونه اداره میشود؟ چند بخش دارد؟ دولت و ملت و شهروند و... ولی اینها یک روحی دارد که در درون افراد است و آن باورها و ارزشهای انسان هاست. پس فرهنگ و تمدن به منزله روح و جسم هستند.»
ذاکریان بااشاره به اینکه «تمدن پیشرفته، تمدنی است که بر اساس فرهنگ صحیح به وجود آمده باشد»، تصریح میکند: «عالیترین شاخصی که میتواند یک تمدنی را بر تمدن دیگری برتر بسازد، وجود فرهنگ قوی و عقلانی است که بر آن تمدن حاکم است. اگر ما بگوییم تمدن اسلامی، با تمدنهای دیگر چه فرقی دارد؟ مهمترین عنصری که بین این دو فرق میگذارد، آن چیزی است که در روح این تمدن موثر بوده است؛ یعنی مهمترین مولفه امتیاز یک تمدن بر تمدن دیگر فرهنگش میباشد که روح آن تمدن است.»
این معلم آموزش و پرورش میافزاید: «آن وقتی تمدن قابل تحسین و از هرجهت ممتاز است که در آن فرهنگی که حاکم بر آن تمدن است و روح آن تمدن را تشکیل میدهد اصلاح بشود. عقایدی باشد عقلانی، صحیح و قابل اثبات.ارزشهایی باشد قابل اتکا و موجب تکامل انسان ها. اگر دستگاه فرهنگی یعنی باورها و ارزشها صحیح بود، این بزرگترین شاخص برای امتیاز یک تمدن است و الا آثار ظاهری همیشه معنایش این نیست که این کشور خیلی از نظر انسانی پیشرفت پیدا کرده. اگر ما امروز تمدن نوین اسلامی میخواهیم باید دنبال این باشیم که فرهنگ حاکم بر این تمدن فرهنگ قابل دفاعی باشد؛ یعنی بینشهای صحیح مردم نسبت به هستی و انسان و پذیرفتن ارزشهای تکاملی که باعث افتخار انسان و سعادتمندیاش در دنیا و آخرت میشود.»
فرهنگ؛ زیربنای اصلی تمدن
چنین تمدنی چگونه به وجود میآید؟ از کجا باید شروع کرد؟ اگر اسلامی بودن به روح تمدن یعنی همان فرهنگ به معنای مجموعه باورها و ارزشهاست، برای تحقق چنین تمدنی چه باید کرد؟ ذاکریان در پاسخ به این سؤالات اظهار میدارد: «با توجه به آنچه از بزرگان انقلاب آموخته ایم، برای تحقق تمدن نوین اسلامی باید از فرهنگ اسلامی شروع کنیم. یعنی باورها و ارزشهایمان را باید تصحیح کنیم. اول بفهمیم اسلامی بودن یک تمدن به چیست و بعد ببینیم راه رسیدن به این هدف کدام است.آن وقت در مسیر ساختن تمدن نوین جهانی اسلامی قدم برداشتیم. تمدن اسلامی آن وقتی محقق میشود که ما روی پای خودمان بایستیم، علم خودمان، صنعت خودمان، به اتکاء اراده الهی و کمکهای خدا. همان طور که نمونههایش را دیده ایم، هم در دوران دفاع مقدس، هم در صحنههای علمی، هم در آزمایشگاهها و هم در صحنههای بینالمللی و سیاست جهانی. دیدیم که خدا چگونه کمک میکند.»
این فعال فرهنگی در پایان تصریح میکند: «زیرساخت چنین تفکر و نگاهی به تمدن و ساخت و تربیت نیروی انسانی مورد نیاز کشور با این شاخصها برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی، تنها با زحمت و تلاش معلمانی به دست میآید که قبل از تربیت نیرو، خود نیز با این فکر آشنا و ساخته شده باشند. شما خروجی تمدن غرب در ماجرای کرونا را ملاحظه بفرمایید و این رفتارها را با رفتار عموم مردم کشورمان مقایسه کنید. همه این توفیقات از فرهنگ صحیح ما نشات گرفته و از خون دلهای مربیان ما در طول سالهای قبل ناشی شده است.»