180 درجه توافق در ژنو ؟! (يادداشت روز)
دور سوم - و به يک اعتبار پنجم - مذاکرات ژنو فردا با حضور نمايندگان ايران و 6 کشور برگزار ميشود. هر چند 10 روز پيش خبرها از نزديک شدن به توافق حکايت ميکرد و اکنون نيز خبرها دلالت بر اين موضوع دارد اما به نظر ميرسد يک جاي اصلي کار ميلنگد و صرفنظر از توافق ظاهري يا عدم توافق در مذاکرات پيشرو، خشتهاي ناموزون اين بنا تاب ماندگاري ندارد. سوءتفاهم بزرگي پيش آمده که احتمالا به زودي حباب متورم آن خواهد ترکيد و واقعيت رخ خواهد نمود. در حقيقت با دوگانهاي متناقض از حقيقت و مجاز، و واقعيت و خيال مواجهيم که به سمت نفي يکي از نقيضين پيش ميرود.
وزير محترم امور خارجه پريروز در ديدار اعضاي کميسيون سياست خارجي مجلس گفته است «حدود 90 درصد مباحث در مذاکرات ژنو مورد توافق قرار گرفت و درباره 10 درصد اختلافنظر وجود دارد که در دور سوم مذاکرات درباره آن صحبت خواهيم کرد». دکتر ظريف همان روز در مصاحبه با خبرگزاري ايسنا ميگويد «ما حق غنيسازي را نه تنها غيرقابل مذاکره ميدانيم بلکه هيچ ضرورتي براي شناسايي آن به عنوان يک حق نميبينيم... ما در مذاکرات با 1+5 نشنيديم که کسي خواهان توقف غنيسازي باشد. اين موضوع در مرحله اول [!] به صورت کلي درخواست هيچ طرفي نيست». مقارن اين اظهارات جان کري وزير خارجه آمريکا در مصاحبه با اماسانبيسي گفت «ما در ژنو هيچ صحبتي درباره برچيدن ساختار تحريمها عليه ايران نکرديم و اين مسير را به سوي برچيده شدن کامل برنامه هستهاي ايران ادامه ميدهيم... ما در اين مذاکرات پيشنهاد کردهايم بخش ناچيزي از حدود 45 ميليارد دلار سپردههاي ايران در حسابهاي بانکي سراسر جهان [احتمالا 3-4 ميليارد دلار] آزاد شود اما 95 درصد يا بيشتر تحريمهاي اساسي باقي خواهد ماند تا آنها (ايرانيها) بگويند ما برنامه هستهاي را در وضعيت فعلي متوقف ميکنيم و در واقع آن را به عقب برميگردانيم». منابع رسانهاي ميگويند حتي در صورت امکان دسترسي ايران به منابع مالي مورد اشاره خود، به خاطر تحريمهاي بانکي و مالي نميتواند قدرت مانور خاصي داشته باشد و به تعبير آسوشيتدپرس «تخفيفهاي جزئي آمريکا حتي به عنوان مسکّن هم در برابر فشار تحريمها عمل نخواهد کرد».
معما اين است که آن 90 درصد مورد نظر دکتر ظريف را با اين 95 درصد اعلامي و اعمالي وزير خارجه آمريکا چگونه ميتوان جمع کرد؟ يا چگونه ميتوان با عنايت به اين گزاره متناقض که «غنيسازي حق غيرقابل چشمپوشي ايران است» (دکتر ظريف) و «مسير را براي برچيدن کامل برنامه هستهاي ايران ادامه ميدهيم» (جان کري) جمع نمود و تصور کرد 90 درصد مسير توافق در ژنو طي شده و فقط 10 درصد مسائل باقي مانده است؟! اکنون چند ماه است که رئيسجمهور، وزير و معاون وزير خارجه آمريکا، سخنگويان دولتي و مشاور کاخسفيد با ادبيات مشابه اعلام ميکنند ايران حق ندارد غنيسازي کند و هدف نهايي مذاکرات نيز همين است که با حفظ فشارهاي موجود، ايران به شکل پلکاني به تعطيلي غنيسازي تن دهد. بنابراين به احترام اهل خرد بايد براي اين پرسش، پاسخ منطقي پيدا کرد که براساس کدام صغرا و کبراي منطقي ميتوان از دل انبوه اظهارات يک شکل مقامات ارشد آمريکا اين گزاره را استنتاج کرد که «آمريکا مخالف غنيسازي در ايران نيست»؟! نگراني بزرگتر درست همين جا بروز ميکند.
درست است که غنيسازي طبق معاهده انپيتي حق مسلم ماست و مشروعيت آن از آمريکا و غرب صادر نميشود اما واقعيت اين است که طرف مذاکره تصريح دارد همين حق مشروع را با زور و فشار از ما دريغ کند و بنابراين کف مذاکراتي که براي رفع سوءتفاهمات و رسيدن به توافق جهت حل چالش - ناحق - موجود برگزار ميشود بايد تصريح طرف مقابل بر اين حق و تعهد به عدم انکار آن در 6 ماه بعد باشد. اگر نه در اين بازي مار و پله مجددا گزيده خواهيم شد و برميگرديم به خانهاي که 10 سال قبل آنجا بوديم و به شکل يکطرفه اعتمادسازي کرديم. آن زمان تعليقهاي داوطلبانه را فراتر از تعهدات انپيتي پذيرفتيم اما وعده 3 تا 6 ماهه به دو سال و نيم تعطيلي فعاليتهاي هستهاي ايران تبديل شد و بالاخره وقتي پرسيديم کي اين تعليقهاي داوطلبانه به سر ميرسد، تازه آنجا گفتند بهترين تضمين عيني، همين تعليق (تعطيل) دايمي است! آنجا تازه فهميديم که بلد نبودهايم مداليته و چارچوب تدوين کنيم و لااقل ته اين کيسه اعتمادسازي را ببنديم تا هر چه رفتار اعتمادساز داخل آن ميريزيم از چاه ويل سر در نياورد. آخر سر هم که نخواستيم به رفتار داوطلبانه ادامه دهيم، بدهکار شديم و به گونهاي جنجال کردند که گويا جنايت جنگي مرتکب شدهايم و ما بودهايم که مثلا بمباتمي را در هيروشيما منفجر کردهايم يا به سياق تبليغات فاشيستي صهيونيستها، گويا ايران در حال حمله اتمي و تدارک جنگ جهاني سوم است!
رهبر معظم انقلاب روز 13 آبان با اشاره به تجربه تعليق در سالهاي 82 و 83 فرمودند «خب ما دو سال عقب افتاديم لکن به نفع ما شد. چرا؟ چون فهميديم که با تعليق غنيسازي، اميد همکاري از طرف شرکاي غربي مطلقا وجود ندارد... آن تعليق، اين فايده را براي ما داشت که معلوم شد با عقبنشيني، با تعليق غنيسازي، يا عقب افتادن کار، يا تعطيل کردن بسياري از کارها مشکل حل نميشود؛ طرف مقابل دنبال مطلب ديگري است... اين توصيه قبلي خودمان را باز هم تکرار ميکنم: به دشمني که لبخند ميزند، اعتماد نکنيد؛ اين را ما به مسئولينمان، به بچههاي خودمان، فرزندان خودمان - اينهايي که در مسئله ديپلماسي مشغول کار هستند، بچههايمايند، جوانهاي خود مايند - [توصيه ميکنيم.] توصيه ما به اينها اين است؛ مراقب باشيد لبخند فريبگرانه، شما را دچار اشتباه نکند، دچار خطا نکند؛ ريزه کاريهاي دشمن را ببينيد». در اين کلمات حکيمانه، حمايت و دلسوزي و نقد و نگراني با ظرافت تمام در هم تنيدهاند. رهبر معظم انقلاب، مسئولان امر را نه به تاريخهاي دور بلکه به تجارب همين دهه اخير ارجاع ميدهند تا بيصداقتي، بدعهدي و خود برتربيني دشمن فراموش نشود.
اگر نتوان ماجراي 10 سال پيش را با جزئيات به خاطر آورد، هنوز جزئيات اتفاقات سفر نيويورک و مذاکرات 10 روز پيش ژنو کاملا تازه است. همان رژيم مستکبري که با گدايي و لطايفالحيل، هيئت ايراني را به انجام برخي رفتارهاي «نابهجا» در نيويورک آلود، بلافاصله به هنگام گزارش کار ماوقع - از جمله مکالمه تلفني اوباما با رئيسجمهور کشورمان - با بيصداقتي تمام مدعي شدند هيئت ايراني درخواست اين مکالمه را کرد! در مذاکرات اخير ژنو نيز تمام گزارشهاي رسانهاي مبني بر اينکه باجطلبي و زيادهخواهي جان کري از يک سو و خودنمايي لوران فابيوس موجب بر همه خوردن توافق شد، مانع از آن نگرديد که وزير خارجه شيطان صفت آمريکا با گستاخي ادعا کند«ايران آماده توافق نبود و مانع از توافق شد»! صداقت يک دولت را چند بار بايد بسنجيد؟ مگر همين دولت نبود که حقارت خود را در پشت پا زدن به توافق به دولتهاي ترکيه و برزيل- بر سر مبادله اورانيوم 5/3 درصد با سوخت 20 درصد - نشان داد و همين حالا نيز ماهي چند بار وزير خارجه خود را به آستانبوسي صهيونيستها ميفرستد تا اعلان کند از فشارها عليه ايران کم نخواهيم کرد تا زماني که عقب بنشينند.
آيا فهم اين حقيقت دشوار است که طرفهاي غربي با جنگ زرگري و بازار گرمي، مايلند بندهاي دام بزرگ را به پاي طرف ايراني سفت کنند و با کشاندن حريف به گوشه رينگ، قدرت مانور و تحرک را از او بگيرند؟! و آيا عقل اقتضاء ميکند که قبل از مذاکرات و در حين مذاکرات بسياري از برگهاي برنده خود را بلوکه کنيم و در حالي که شفاف و مصداقي و روشن متعهد ميشويم از بخشي از حقوق مسلم خود چشم بپوشيم، مشتي عبارات در هم و بر هم و کلي و مبهم تحويل بگيريم و سر آخر نيز بدهکار باشيم؟ نفس اين استدلال که طرف ايراني براي مهار فشار تحريمها پاي ميز مذاکره بر سر پرونده هستهاي ميرود، خطاست اما بر فرض که هدفگذاري ما همين موضوع باشد، آيا بيان صريح و متواتر اين تصميم در اروپا و آمريکا که ساختار اصلي تحريمها دست نخورده باقي خواهد ماند، سيلي به صورت کرخت و خواب رفته برخي از ماها نيست؟ چرا بايد آنگونه که حريف ميخواهد از پله سوم و چهارم شروع کنيم و به عنوان متهم تن به قضاوت بزرگترين جنايتکار هستهاي دنيا بسپاريم؟ اصلا شلوغبازيهاي شيادانه ميان آمريکا و اسرائيل و فرانسه چرا بايد مبناي تحليلهاي هرمنوتيکي! برخي مسئولان و رسانههاي خاص شود که بله! بايد محذوريتهاي دولت آمريکا را که تحت فشار کنگره و دولت اسرائيل و عمرو و زيد است، درک کنيم! آيا نميشنويم نخستوزير حقير اسرائيل ميگويد «آمريکا و فرانسه متحدان نزديک ما هستند و ما اميدواريم دوستانمان را متقاعد کنيم تا به توافق خيلي بهتري با ايران برسند. ادامه فشارها ميتواند نتايج ديپلماتيک بهتري به همراه داشته باشد»؟
بايد به غرب تفهيم کرد ملت ايران در برابر فشار تهديد، مقاومتر و تسليمناپذيرتر ميشود. اين حقيقت را خبرگزاري فرانسه چند روز پيش از قول مقامات آمريکايي نوشت و همان است که در نظرسنجي چند هفته پيش موسسه گالوپ اعلام شد حاکي از اينکه با وجود فشار تحريمها و اينکه 85 درصد مردم ايران ميگويند تحريمها به زندگي آنها ضربه زده، اما ميزان حمايت از برنامه هستهاي از 63 درصد در نظرسنجي سال 91 همين موسسه به 67 درصد افزايش يافته است ( البته آمار و ارقام واقعي به مراتب بالاتر از اين رقم است). اگر اين فرهنگ انقلاب اسلامي و ملت ايران است - که هست و دوست و دشمن به آن اذعان دارند - پس چرا دشمنان به طمع افتادهاند؟ چرا دنيس راس ديپلمات ارشد آمريکايي که تا همين اواخر مشاور ارشد اوباما بود جرئت ميکند در وبسايت موسسه «سياستگذاري خاور نزديک واشنگتن» لاف بزند «روحاني به خاطر هزينه بالاي تحريمها، رئيسجمهور است. با ايجاد اين فضا که حتي در صورت حاصل نشدن توافقهاي بيشتر، تحريم بيشتري در کار نخواهد بود، کمکي به دولت روحاني نميکنيم». دنيس راس به روايت ويکي پديا «از پدرنامعلوم و مادري يهودي متولد شده و پس از جنگ 6 روزه به دين يهود درآمد. او به همراه مارتين اينديک لابي آمريکا و اسرائيل را بنيان نهاد و معاون ولفويتز در پنتاگون در دولت کارتر، از مديران شوراي امنيت ملي آمريکا در دوره ريگان، مسئول برنامهريزي سياستهاي وزارت خارجه در دوره بوش پدر، مشاور هيلاري کلينتون و دستيار ويژه اوباما در حوزه خاورميانه و جنوب و غرب آسيا بوده است». آيا جا ندارد با اقتدا به علمدار کربلا به دهان اين صهيونيست بيپدر و امثال او زد؟! براي گرفتن حقوق ملت ايران از جبهه استکبار، ابتدا بايد همين سوءتفاهمها و طمعورزيهاي دشمن را برطرف کرد و اين از رئيسجمهور و ديپلماتهايي که فرزند انقلابند، برميآيد؛ اگر که مزاحمت برخي عناصر آلوده کنار زده شود.
محمد ايماني