تکانههای جدی کرونا بر پیکر نظام جـهانی
امین الاسلام تهرانی
قرن بیست و یکم و بحرانهایش
شیوع ویروس کرونای جدید که نام «کووید- 19» بر آن گذاشتهاند، در ماههای نوامبر و دسامبر (آذر- دی) در استان ووهان چین شیوع یافت و در کمتر از سه ماه تقریباً سراسر جهان را فتح کرد. این جهانگشایِ میکروسکوپی، افزون بر کشتاری که به راه انداخته، نظام جهانی را نیز شدیداً تکان داده است. جهان در قرن 21 میلادی شاهد تحولات متعددی بوده است؛ مثلاً در پی حملات 11 سپتامبر، نظام جهانی با یک بحران امنیتی مواجه شد که تبعات اقتصادی داشت؛ همچنین میتوان به بحران اقتصادی 2008 و 2009اشاره کرد که نظام جهان را با یک بحران ترسناک مالی روبرو کرد؛ یا با گسترش فعالیتهای گروه تروریستی داعش، بحرانهای امنیتیِ جهانی فاجعهآمیزتر شد.
اگر آنچه که گفته شد را با وضعیت کنونی جهان قیاس بگیریم متوجه میشویم که نظام جهانی که برای خود مدعیانی چون آمریکا را دارد، به جای اینکه بهتر شود، بدتر شده است. حالا هم که پای این ویروس جهانگشا به نظام جهانیِ مدعیان باز شده، شاخصهای اقتصادی و همچنین امنیتی و سیاسی این نظامِ -البته ناعادلانه- تکان خورده است.
جهان در حالت پیش از کرونا هم انتظار سربرآوردنِ یک بحران جدید جهانی را داشت. تحلیلگران وقتی جنگ تجاری بین آمریکا و چین را میدیدند که در سالهای اخیر نظام جهانی را به شدت در معرض تهدید قرار داده و یا بحرانهای سیاسی جهانی چون ظهور راستگرایان، ناکارآمدی بیش از پیش سازمانهای بینالمللی چون سازمان ملل در حل فجایعی چون جنگ یمن را میدیدند، در ذهنشان پرسشهایی در مورد آینده نظام جهانی مطرح میشد. با این حال، کسی با این بحرانها شاید اینقدر پیش نمیرفت که «تغییر نظام جهانی» را پیشبینی کند. اما «همه گیری جهانی» بیماری کرونا به بحرانی عمیقتر از بحرانهای پیشگفته تبدیل شد و آینده ناعادلانه نظام جهانی را در فضایی تیره قرار داده است.
خاص بودنِ بحران کرونا
همهگیری جهانی کرونا اثراتی فراتر از ایمنی انسان و بهداشت عمومی در جهان داشته و خواهد داشت. اولین و شاید مهمترین اثر این بیماری بدون شک بر اقتصاد جهانی باشد، چنانکه صندوق بینالمللی پول چندی پیش اعلام کرد که جهان وارد رکودی شده که بسیار بدتر از بحران اقتصادی سالهای 2008 و ۲۰۰۹ است. در آن بحران، اقتصاد جهانی حدود «یکدهم درصد» کوچکتر شده بود، اما اکنون گفته میشود که اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۰ در بهترین حالت ممکنش حدود «۵/۱ درصد» کوچکتر میشود که همین پیشبینی به حد کافی شوکهکننده است.
آنچه که بحران از جنس کرونا را از دیگر بحرانهای گفته شده جدا میکند این است که چندان معلوم نیست این بیماری تا چه اندازه پیش خواهد رفت، چه زمانی قابل كنترل خواهد شد، چه آسیبهایی را به سلامت جسم و روان انسان وارد میكند و آیا دوباره شیوع جهانی پیدا خواهد کرد یا نه؟ این پرسشها نشان میدهد که این ویروس میکروسکوپیگویی دیو چند سری است که البته نه فقط مردم بیدفاع را که ممکن است این نظام جهانیِ پر مدعا را نیز زیر و زِبَر کند.
شیوع کرونا آمار رشد اقتصادی چین را معکوس و روند تولید در این کشور را مختل کرد. اما به نظر میرسد که طی ماههای پیشِ رو، رشد اقتصادیِ در حال حاضر لرزانِ چین دوباره مثبت خواهد شد و انتظار میرود که تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۲۰ حدود ۸/۲ درصد باشد. اما اقتصاد اروپا با شیوع بیماری به کشورهای ایتالیا، اسپانیا، فرانسه، انگلیس، آلمان و... به نوعی متوقف شد. این مرض آمریکا را نیز بهطور اساسی شاید خیلی اساسیتر از اروپا لرزاند. با وجود مداخله بزرگ چند صد میلیارد دلاری بانک مرکزی آمریکا، بازارهای مالی واکنش بسیار بدی به آمریکایِ کرونایی نشان دادند و البته اینها هنوز «از نتایج سحر» است و باید منتظر «دمیدن صبح دولت» بود.
به نظر میرسد که بانک مرکزی ایالات متحده برای مقابله با بحران، سیاست گسترش پولی را اجرا خواهد کرد، روشی که ضررهای اقتصادیاش برای کارشناسان مشهود است. از طرف دیگر فرانسه اعلام کرده بود که قصد دارد بودجه قابل توجه 500 میلیارد یورویی را برای مقابله با کرونا اختصاص دهد. اما خبر بد اینکه اقدامات مذکور باعث کاهش رکود اقتصادی نمیشود، چرا که بازارهای واقعی جهانی متوقف شدهاند؛ و البته روشن به نظر میرسد که کشورهایی که از «کیکِ منافعِ» نظامِ جهانی کنونی بیشترین سهم را میبرند، حالا باید برای این بحران که آن سویش ناپیدا است بیشترین هزینه را بدهند که شاید جایگاهشان در سپهر بینالملل را برای همیشه تغییر دهد. از نیمه فوریه (بهمن 98) تا نیمه ماه مارس (اسفند 98) ویروس کرونا زیانی ۱۶ تریلیون دلاری به بازارهای جهانی سهام تحمیل کرد.
در این حین خبر میرسد که در هلند، برای نخستین بار از زمان بحران نفتی سال 1973، نخستوزیر این کشور خطاب به مردم از وضعیتی سخن گفته و یا در آمریکا، خرید تسلیحات و اسلحه در مناطقی که بیشتر از این ویروس تحت تأثیر قرار گرفته، افزایش یافته است. این فضای وحشت، میتواند مشکلات گستردهای را در زمینه امنیت ملی به دنبال داشته باشد و سپس، باعث ایجاد اثرات عمیق ملی و بینالمللی شود.
اگر کرونا با همین فرمان براند و در درمانش راهحل امیدوارکنندهای پیدا نشود، بعید به نظر میرسد که اقتصاد جهانی تا دو سال آینده بهبود یابد. این وضعیت ممکن است به یک بحران اقتصادی جهانی منجر شود و میتواند کشورهایی را بیاغراق و البته شوربختانه به خاک سیاه بنشاند. بنابراین، همه گیری جهانیِ کرونا ممکن است اقتصاد جهانی را نه در یک بحران مقطعی، بلکه در یک بحرانِ پایدار فرو ببرد و در نتیجه یک تغییر وضعیت ساختاری در اقتصاد جهانی و در پیاش در کل نظام جهانیِ پرمدعایِ کنونی به وجود آورد. همه کشورها سعی میکنند تا ابتدا خود را نجات دهند، تا مدتها شاید سختترین اقدامات پیشگیرانه را پیگیری کنند، ارتباطات هوایی را با یکدیگر ببندند و مرزهای زمینی را بسته نگه دارند، یا مدیریت بیمارستانهای خصوصی به دولت منتقل شود.... که استمرار این وضع شاید منجر به تغییراتی جدی شود.
همهگیری جهانیِ کورونا دو پایه اساسی نظام کنونی جهانی یعنی اقتصاد و امنیت جهانی را به هم ریخته است و شرایط را بدتر هم خواهد کرد. لرزش ممتد این دو پایه میتواند به طور مستقیم بر نحوه شکلگیری آینده نظام جهانی یا حتی شکلگیری یک نظامِ جدید تأثیرگذار باشد. شاید به دلیل اقدامات پیشگیرانه اقتصادهایی کمبود پول نداشته باشند، اما نوسانات اقتصاد جهانی باعث عمیق شدن بحرانهای اقتصادی بزرگ در آینده خواهد شد و از آنجایی که اقتصادهای ضعیف که همواره سهم کمی از نظام جهانی بردهاند، چیز زیادی برای از دست دادن ندارند، صدمهای که گردانندگان پرمدعایِ نظام جهانی خواهند دید را نخواهند داشت.
مسئله و تکانه آتی و دیگر این مریضیِ همهگیر بحرانی است که در زمینههای روانشناسی اجتماعی و فردی به بار خواهد آورد. با افزایش هراس در جامعه و مشاهده شدن لطمات ناشی از شیوع این بیماری، آشوبهای اجتماعی و بحرانهای سیاسیِ محتملی به بار خواهد آورد که میتواند سب بروز هرج و مرج گردد؛ «بحران دستمال کاغذی در آمریکا!» خود نشانه اولیه این تکانه میتواند باشد.
متفکران غربی چه میگویند؟
هنری کیسینجر، تئوریسین آمریکایی و وزیر خارجه اسبق آمریکا، طی یادداشتی در روزنامه وال استریت ژورنال نوشته بود، هنگامی که اپیدمی «کووید -١٩» به پایان برسد، نهادهای بسیاری از کشورهای جهان شکست خورده و به زانو افتاده خواهند بود. واقعیت این است که جهان پس از ویروس کرونا، هرگز مانند قبل نخواهد بود. او در جایی دیگر از همان یادداشت تذکر داده بود که امروز مانند اواخر سال ١٩٤٤ یک احساس خطر خاص و نامشخصی وجود دارد، خطری که شخص خاصی را تهدید نمیکند، بلکه همه را به شکل اتفاقی، اما ویرانگر هدف قرار میدهد. اما تفاوت مهمی بین این زمان دوردست و زمان حال وجود دارد. در آن هنگام استقامت و انسجام جامعه آمریکا در چهارچوب اهداف ملی تقویت شده بود. اما، امروز در یک کشور دچار شکاف شده، به یک حکومت کارآمد و روشنبین نیاز است که بتواند چالشی با این ابعاد گسترده جهانی و بیسابقه را پشت سر بگذارد. البته این امیدواری کیسینجر چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد. این زنگ خطری را که کیسینجر برای آمریکا به صدا درآورده در واقع باید هشداری برای نظم جهانی تلقی کرد.
«نوام چامسکی»، زبانشناس و تحلیلگر سیاسی ۹۱ ساله آمریکایی، نیز در مصاحبهای با یکی از شبکههای تلویزیونی، درباره موضوع کرونا سخنان جالبی را بر زبان آورده است؛ او گفته، با پایان گرفتن بحران کرونا مردم جهان باید تصمیم بگیرند که بر اساس چه الگو و عقیدهای میخواهند آینده خود را بنا سازند. زیرا میدانیم که منشاء همه نابسامانیها و مشکلات عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بهخاطر اِعمال سیاستهای نئولیبرالیسم و بازار جهانی است. برای مثال، ازمدتها پیش نئولیبرالیسم میدانست که یک بیماری فراگیر و کمی متفاوت با بیماری سارس که گونهای از کرونا ویروس است، از راه خواهد رسید و جهان را مبتلا خواهد کرد [اما هیچ نکرد]. سیاست نئولیبرالیسم میتوانست برای پیشگیری از این بیماری دست به کار شود و واکسن آنرا تهیه کند. اما کمپانیهای خصوصی دارو سازی همراه با لابیهای وابسته، برایشان ساختن انواع کرم پودرهای جدید سودآورتر از ساختن واکسن کرونا است. ویروسی که جان مردم را به خطر انداخته است و هر روز پشتهای از کشتهها در سراسر جهان به جای میگذارد. توجه داشته باشید که تهدید فلج اطفال با واکسن سالک پایان یافت واکسنی که توسط یک نهاد دولتی ساخته شده بود و بدون ثبت اختراع در دسترس همگان قرار گرفت. همین اقدام میتوانست در مورد ویروس کرونا انجام گیرد اما طاعون نئولیبرالیسم مانع از آن شد. در مورد ویروس کرونا همه اطلاعات در دسترس ما بود اما به همان دلایلی که پیشتر ذکر شد به آن توجهی نشد. برای مثال، در اکتبر سال ۲۰۱۹ یک شبیهسازی از یک ویروس فراگیر جهانی در آمریکا به عمل آمد، اما این اقدام در همان سطح شبیهسازی باقی ماند و اعتنائی به آن نکردند.
چامسکی هم سخنانش در مورد بنیانهای لرزان نظام جهانی کنونی است که بر ایدئولوژی نئولیبرالیسم سوار شده است. او هم مشکلات درونی این نظام را نشان میدهد که سلامت و جان مردمان در آن اولویت ندارد و هم به گفتن این جمله که «با پایان گرفتن بحران کرونا مردم جهان باید تصمیم بگیرند که بر اساس چه الگو و عقیدهای میخواهند آینده خود را بنا سازند» به طور ضمنیاشاره میکند که نظام جهانی در دنیای پس از کرونا میتواند کاملاً متفاوت باشد. البته او بیشتر از آنکه به نقش عوامل جبری در تغییر نظام جهانیاشاره کند به اراده انسانهاییاشاره میکند که با تجربه کرونا به دنبال تغییراتی خواهند رفت.
البته برخی نیز ساز دیگری کوک کردهاند؛ برای مثال متفکری چون «جوزف نای»، نظریهپردازِ سیاست، در «فارین پالیسی» مینویسد: «واکنشهای اولیه به سومین بحران قرن، شیوع ویروس همهگیر کرونا نیز به شکلیاشتباه انجام شد. در ابتدا شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین و دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده با تکذیب و ارائه اطلاعات غلط و نادرست به این بحران واکنش نشان دادند. ابهام و تأخیر در اقدامات، منجر به از دست رفتن زمان که نقشی بسیار مهم و کلیدی در انجام آزمایشها و مهار این ویروس داشت، شد و فرصت همکاریهای بینالملل به منظور جلوگیری از گسترش این ویروس را از بین برد. در عوض، پس از اعمال قرنطینه و متحمل شدن هزینههای گزاف، دو قدرت بزرگ اقتصادی جهان درگیر پروپاگاندا و جنگهای تبلیغاتی شدند. چین ارتش آمریکا را به دلیل آوردن ویروس کرونا به ووهان مقصر دانست و ترامپ درباره «ویروس چینی» سخنرانی کرد. اتحادیه اروپا نیز با اقتصادی تقریباً به اندازه ایالات متحده، در برابر چندگانگی و تفرقه دولتها دچار مشکل شد. با این حال، ویروس کرونا به مرزها و یا ملیت قربانیان خود اهمیتی قائل نمیشود.» اما نتیجه میگیرد که این بیماری نظام جهانی و جایگاه آمریکا در آن را دگرگون نخواهد کرد.
درباره صحبتهای نای باید گفت که گرچه نظر او تأمل برانگیز است، اما باید در نظر داشت که آن سرِ بحران کرونا ناپیداست و معلوم نیست در کجا و در چه شرایطی پایان یابد. بنا به تحلیلهای پیش گفته باید گزینه تغییر در نظام جهانی را به طور جدی محل تأمل قرار داد و تأثیرات آن را با شیوع آنفلوآنزای مرگبارِ سالهای۱۹۱9-۱۹۱8 قیاس نگرفت؛ چرا که نه این ویروس مثل آن ویروس است و نه، آنطور که کیسینجر یادآور شده، جهانِ امروز مثل جهان آن روزهاست.