کد خبر: ۱۸۶۰۳۴
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۱:۲۵

دو یادداشت



پژمان کریمی
(1)آینه‌دار هنر فاخر دینی
هر ساله با فرا رسیدن اردیبهشت، نام جناب سعدی برای دوستداران این شاعر و نویسنده بلند آوازه مسلمان و ایرانی زنده می‌شود. چرا که روز نخست ماه دوم بهار، برابر است با روز آغاز نگارش کتاب گرانسنگ و پرمغز «گلستان» که به همین مناسبت در تقویم کشورمان روز «سعدی» نام گرفته است.
«ابومحمد مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله بن مشرف» متخلص به «سعدی» دانش آموخته و بر شده نظامیه بغداد بود. وی با اتکا به ایمان و دانش گسترده و تجربه وزین، قلم شورانگیز خود را به خدمت ساحت اندیشه‌اش در آورد و توانست و توانسته است با سروده‌ها و نوشته‌ها و حکایات عمیق و حکمت‌آمیز ، احساسات را تموج دهد و تلطیف نماید و نگاه مخاطب را هنرمندانه مهندسی کند.
قلم سعدی در آثار منظوم و منثورش، ساده و در عین حال دربرگیرنده مفاهیم عمیق ، دارای ایجاز به‌جا و در عین حال مزین به روشنی، دارای گوهرجذابیت و در عین حال به دور از تظاهرات لفظی و لفاظی‌های نخوت آمیز معنا می‌شود.
صاحب کتاب بزرگ بوستان، در انواعی از قالبهای شعر طبع آزمایی و شاعری کرده است و دل افروز و به غایت، در هر قالبی، بزرگ ظاهر شد چنانکه بر خلاف آثار بسیاری از اهالی اقلیم شعر، در مثل؛ نمی‌توان از حیث قوت کلام؛ تفاوتی میان قصائد و غزلها و مثنویهای وی قائل و متصور گردید.
وی – به گفته‌ای- همان اندازه با صلابت و دلکش در دامن «نظم» سر کشیده که در دریای «نثر» نامبردار شده است!به عبارتی نمی‌توان حکم داد و اصرار داشت که «سعدی نویسنده» بر «سعدی شاعر» تفوق دارد یا بر عکس.
 لطافت بیان و قوت توامان لفظ و معنا را بنگرید:
«منت خدای را عزًّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چو برمی آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.»
(دیباچه گلستان)
شاعر بزرگ قرن هفتم، اگر زبان به پند و موعظه گشوده، به مدد طبع بلند و قوه خلاقیت خاصه و دقیقه سنجی و قلم دلبرانه، چنان استوار و خوش‌آهنگ و بدیع سخن ساز کرده که گویی اول بار است که درباره توحید یا مناجات یا خاموشی یا قناعت یا تربیت و یا... یا عشق می‌شنویم:
«سعدي اگر عاشقي کني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد»
یا:
«برو با دوستان آسوده بنشين
چو بيني در ميان دشمنان جنگ
وگر بيني که با هم يک زبانند
کمان را زه کن و بر باره بر سنگ»
(باب هشتم گلستان)
جناب سعدی – به گفته‌ای مانند بسیاری از عارفان شاعر و شاعران عارف- طنز را آگاهانه و خلاقانه در جهت « بیان کارگر مفاهیم و مقصود» به خدمت گرفت و این رخداد تبدیل به یکی از نقاط قوت اندیشه ورزی و قلم زنی وی شد:
«سیه چرده‌ای را کسی زشت خواند
جوابی بگفتش که حیران بماند
نه من صورت خویش خود کرده‌ام
که عیبم شماری که بد کرده‌ام»
(باب دهم بوستان)
زبان طنازانه سعدی است چنان است که گاه مخاطب را به چندباره خوانی وا می‌دارد و حظی بصیرت زا نصیب می‌شازد.
او چنان «تازه» و موثر بر پهنه ادبیات ظاهر شد که از زمان حیات پر برکت‌اش تا به امروز، هدف تقلید و تاثیر صاحب قلمان دیگر – شرقی و غربی و ایرانی و غیر ایرانی ، مسلمان و غیر مسلمان – واقع شده است:
خواجوی کرمانی، محمد حافظ شیرازی ، عبید زاکانی، امیر خسرو دهلوی، فرانسوا ماری آروئه مشهور به ولتر، ژان دو لافونتِن و...!
استاد سخن؛ به دور از حدیث نفس؛ چنان جامع و ژرف از ابنای بشر و دغدغه‌ها و بایستگی‌ها و رسالت بشری گفته و نگاشته و سروده که اهل نظر؛ سعدی را نه متعلق به قرنی رفته که وی را شاعر و نویسنده‌ای معاصر توصیف می‌کنند که هنوز تپندگی نام و سایه حضور و قلمش به عنوان یک نیاز و شعرش به منزله مرهم احساس و نگاه «انسان امروزی و فردایی» معنا می‌شود. براستی آیا می‌توان بر آثار او مانند این ابیات درخشان، حدودی زمانی و نژادی و جغرافیایی قائل شد:
« بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به‌درد آورَد روزگار
دگر عضوها را نمانَد قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی»
(باب اول گلستان)
باید هم گفت: به‌اشاره و تاکید بزرگان، بر خلاف ادعای غربیان و غرب پرستان مرعوب، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای ادبی شیخ اجل ، معرفی قالب جذاب حکایت و داستانک یا همان چیزی است که به عنوان داستان مینی مال شناخته می‌شود و دستاورد غربی جعل شده است!در حالی که این قالب ایرانی است و چنانکه‌اشاره شد؛ مروج اصلی آن جناب سعدی شیرازی است.
در آخر اینکه؛ شیخ مصلح الدین سعدی بی‌تردید یکی از نامهای تشخص ادبیات پارسی و ضمنا ایرانی است که مصداقی بزرگ بر هنر فاخر دینی توصیف می‌شود.
(2) انقلاب، داستان، مهربانی!
«داستان انقلاب» در حالی پا گرفت که نویسندگان دین ستیز و مدعی روشنفکری، سایه منحوس وسنگین خود و قلم مسمومشان را بر عرصه داستان ایران تحمیل کرده بودند. در سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی، آنها باور نداشتند که روزی نسلی از داستان نویسان خلاق و انقلابی به جدیت با عرضه آثار درخشان و خواندنی، موجب انزوای قلم بدستان مدعی و بیگانه از دین و ملت شوند!
استاد امیرحسین فردی «یکی» از نسل داستان نویسان انقلابی بود. او کتابخانه مسجد جواد الائمه (ع) را تبدیل به محلی برای یادگیری و تجربه اندوزی در حوزه داستان کرد و همزمان تعهد ورزی ادبی را به نگاه نوقلمان ترویج نمود.
این نویسنده و روزنامه نگار ارجمند، قلم خود را جز برای انقلاب به خدمت نگرفت و هر آنچه را نوشت؛ باور و هویت او بود.
شهادت می‌دهم در طول سالها که شاگردی او را در بخش ادب و هنر می‌کردم؛ یک بار از وضعیت معیشتی شکایت نکرد در حالی که متاعی قابل از دنیا نداشت، یک بار زبان به ناسزا و تهمت نگشود در حالی که از منافقین رخنه کرده به دامن ادبیات و مطبوعات شکوه داشت و بارها و بارها زخم دید، یک بار او را در پی «نام و جای و جاه» ندیدیم در حالی که عرصه برای «خودنمایی‌ها و تصدی‌ها» فراهم بود!
استاد، یک بسیجی داستان نویس بود و بی‌آنکه خود را ادیبی همه چیز بداند و معرفی کند! خوب می‌خواند و خوب می‌دید و خوب می‌نوشت و از همه مهم‌تر خوب نگران بود! نگران ارزش‌ها، نگران انقلاب و نگران کودکان سرزمینمان از شر قلم‌هایی که مرعوب و مسموم شناخته می‌شوند.
استاد فردی تا اندازه‌ای کودکان را دوست می‌داشت که اجازه نمی‌داد مهر پدری‌اش، موجب پایمالی حقوق کودکان دیگر شود. به همین دلیل وقتی که از دنیا خاکی کوچید، در کشوی میز کهنه وی، در دفتر کیهان بچه‌ها، نقاشی‌های فرزندانش دیده شد که هیچگاه آن را منتشر نکرد.
امیر قافله داستان انقلاب بی‌ادعا زیست و بی‌ادعا قلم زد و با آرامشی مثال زدنی «مهربانی» را با قلم و اثرش معنا کرد. پنجم اردیبهشت مصادف است با سالگرد درگذشت «امیر قافله داستان انقلاب» استاد امیر حسین فردی!
باید رو به او بگویم:
«آقای فردی! ما همچنان خود را شاگرد شما می‌دانیم و شما را با لبخندهای پر مهرتان در قاب یاد خود مرور می‌کنیم!»