کد خبر: ۱۸۳۴۹۴
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۵۲

دیدگاه اسلام درباره صفت «تکبّر»



  در نوشتار حاضر چیستی صفت تکبر و آثار آن و دیدگاه اسلام درباره این رذیله اخلاقی بررسی و تحلیل شده است.
***
آنچه از كلمه «تكبّر» به ذهن مى‌آيد، خُلق و خوى افرادى است كه سخن گفتن و طرز برخوردشان، حاكى از آن است كه خود را برتر از ديگران دانسته و در مقابل، در ديدگان خودبينشان منزلتى براى ديگران وجود ندارد. علماى اخلاق در همه اديان و در ميان نحله‌هاى مختلف براى علاج اين صفت رذيله راه‌هايى پيشنهاد كرده‌اند‌؛ ولى در فرهنگ متين اسلام به معنايى ژرف‌تر و گسترده‌تر در مورد اين واژه برمى‌خوريم. قرآن كريم، همواره مستكبران را جبهه‌اى در مقابل حق و خداى تعالى معرفى مى‌فرمايد و آنان را كسانى معرفى مى‌كند كه از كرنش در پيشگاه باعظمت پروردگار متعال خوددارى مى‌كنند‌؛ مانند:...‌إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ(غافر آیه 60). ‌همانا كسانى كه از پرستش من سر باز مى‌زنند، به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ خواهند گرديد.
بنابراين آنچه در بين مردم از اين صفت رذيله شناخته شده در برابر آنچه قرآن كريم ارائه مى‌كند، ناچيز است‌؛ زيرا ملاك سنجش خودبرتربينى در ديدگاه مردم، حالتى است كه دارنده آن در قبال همنوعان خود دارد‌؛ ولى در منطق وحى، «با خدا طرف شدن» مطرح است. معمولا علماى اخلاق نيز بيشتر به همان معنايى پرداخته‌اند كه به افق فكر مردم نزديك است.
«تكبّر» همچون ديگر صفات شيطانى، از «نقطه‌اى بسيار كوچك» و تقريباً غير قابل اعتنا آغاز مى‌شود، و اگر اصلاح نگردد خطرهاى جدّى در پى خواهد داشت‌؛ ولى ويژگى مهم آن اين است كه پيامد افسارگسيختگى انسان در اين ميدان بسى خانمان‌سوزتر است و انسان را به بدترين دركات جهنم مى‌فرستد.
ريشه كفر و فساد همين است و آثار شوم آن در زندگى فردى و اجتماعى ـ اعم از خانواده، مدرسه و امثال آن ـ ظهور پيدا مى‌كند. اين سمّ مهلك ممكن است خداى ناكرده در اعماق دل بسيارى از ما نيز وجود داشته باشد كه بايد از صميم جان به خداى متعال پناه ببريم و از درگاه كبريايى‌اش عاجزانه بخواهيم هيچ‌گاه ما را به خود وانگذارد. بايد عبارت زيبايى كه كراراً در نيايش‌ها به ما آموخته‌اند، ترنّم كنيم: «وَلا تَكِلْني إلى نَفْسي طَرْفَهًْ عَيْن» (بحارالانوار، ج 90، ص 6‌).
پيچيدگى روح
انسان با اندكى تأمل در باطن خويش، از انگيزه‌هاى اساسى و گرايش‌هاى بنيادين خود به خوبى آگاه مى‌شود و به صدق كلام وحى اذعان مى‌كند كه «بَلِ الإْنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَهًْ * وَلَوْ أَلْقى مَعاذِيرَه‌؛(قیامت آیات 14 و 15) « انسان ولو عذر و بهانه‌هايى براى خود بتراشد، ولى كاملا بر (اعماق دلِ) خود آگاه است.» ولى در اثر غفلت از اين هشدار پربها و غرق شدن در امواج خروشان هواهاى نفسانى، قدر اين نعمت را ندانسته و به عمد چشم دل را كور مى‌كند. در اين صورت ممكن است بر اخلاص خويش سوگند نيز ياد كند و در اين قسم خوردن هم خود را صادق بداند و حتى امر بر خود او هم مشتبه شده باشد و سطح ظاهرى دل را با ژرفاى عميق آن به سبب مقدمات اختيارى كه خود او فراهم آورده، خلط كند. حال اگر توفيق يافت و با زحمت پرده‌ها را كنار زد و به اندرون خود سرى كشيد، درمى‌يابد كه آن‌گونه كه تصور مى‌كرد، اخلاص نداشته است.
سخن گفتن درباره اخلاص مجال ديگر مى‌طلبد‌؛ غرض آن است كه در بحث تكبر نيز گاه ممكن است ظاهر غلط‌ انداز فروتنى او حتى براى خودش نيز مشكل‌آفرين شود و همان‌گونه كه توضيح داده شد ـ نفس، اين تواضع ظاهرى را راهى مطمئن براى نيل به اهدافى همچون شهرت، رياست، مال، ثروت و امثال آن برمى‌گزيند‌؛ در عين حال با خود مى‌گويد اگر متكبر بودم، به آرامى سخن نمى‌گفتم، به مردم لبخند نمى‌زدم و رفتارم به گونه ديگرى بود. غافل از آنكه اين يك ترفند شيطانى و حاكى از وجود تكبرى مخفى‌تر و خطرآفرين‌تر است و او در پى آن است كه «مردم» وى را شخصى بزرگ بپندارند و در دل عظمتى از او احساس كنند‌؛ از اين رو نبايد به نگاهى عجولانه به سطح ظاهرى قلب اكتفا كرد‌؛ بلكه با دقت كامل بايد اعماق دل را كاويد و با استعانت از خداى‌تعالى، از پاكى تمام زواياى جان از شائبه تكبر اطمينان حاصل كرد. بايد توجه داشت كه دشمن زخم‌خورده از پاى ننشسته و در انتظار فرصت است‌؛ «يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّهًِْ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ...».(اعراف آیه 27).
استمداد و استعانت از آن عزيز شكست‌ناپذير همواره لازم است‌؛ چرا كه در غير اين صورت پيروزى‌هاى گذشته بر شيطان و هواى نفس، خود عاملى نامبارك براى غفلت بيشتر و سقوطى هلاكت‌بارتر خواهد شد. همچنان كه در نقطه مقابل استمداد پيوسته از خداى مهربان، گسيل نيروهای امدادى در مقابل حيله‌هاى پيچيده‌تر ديوان بدانديش را در پى خواهد داشت. در چنين موقعيتى است كه كلام نورانى حق‌تعالى را با تمام وجود مى‌توان يافت كه؛ «...‌إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفا.» (نساء آیه 76)
«تكبر» در فرهنگ قرآن كريم، بسيار فراتر از آن چيزى است كه در مباحث علم اخلاق بشرى مطرح است‌؛ از اين رو به آيه شريفه‌اى از آن كتاب آسمانى‌اشاره مى‌كنيم: «الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللهِ بِغَيْرِ سُلْطان أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّر جَبّار‌» (غافر آیه 35). ( كسانى كه بدون در اختيار داشتن كمترين حجت و دليلى كه به سوى آنها آمده باشد، در آيات خداوند به بحث و جدال مى‌پردازند، از نظر خداوند و دين‌باوران دشمنى بزرگى نموده‌اند (چرا كه ضريب زشتى ياوه‌گويى بستگى به عظمت شخصيت طرف مقابل دارد و چون هيچ چيز با خدا قابل مقايسه نيست، كار آنان بسيار قبيح و حاكى از اوج دشمنى با حق است) اين چنين خداوند بر هر دلِ متكبر ستمگرى مهر مى‌زند (و در نتيجه از درك حق و معارف محروم مى‌گردد).
تشکیک در آیات الهی، مقدمه کبر
ممكن است نخست تصور اين مطلب كه «كسانى در آيات الهى» به جدال برمى‌خيزند، قدرى مشكل باشد‌؛ زيرا كافران اساس را منكرند و معتقدان به قرآن، حقانيت آن را پذيرفته‌اند‌؛ پس چگونه در آن ترديد مى‌كنند‌؛ ولى متأسفانه واقعيت اين است كه در اين روزگار هم آن مدعيان دفاع از اسلام در مبانى دين نيز تشكيك مى‌كنند‌؛ حتى قرآن كريم را قابل نقد دانسته و معتقدند بايد سره و ناسره‌اش از هم جدا شود! اگر سؤال شود ملاك تشخيص نيك و بد آن چيست، ميزانى را معرفى مى‌كنند كه خداى تعالى كراراً به وضوح ناكارآمدى آن را از پيش بيان فرموده است‌؛ مانند: «فَلَمّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌» (غافر آیه 83). (آن هنگام كه پيامبران‌شان دلائل روشن و خدشه‌ناپذير ارائه نمودند به (اندك) دانشى كه نزدشان بود شادمان گشته، و آن (پيامدهاى ناگوار) كه آن را مورد ريشخند قرار مى‌دادند آنان را فرا گرفت.)
اينان نيز به همان دانشى مى‌نازند كه حق‌تعالى آن را هم اندك مى‌داند و هم اعطايى خود، و نه محصول تلاش بشر و آفريده او‌؛ غافل از آنكه به حكم عقل نقد و بررسى هر چيز، فرع تسلط كامل بر جوانب مختلف آن است‌؛ از اين رو انسانى را كه به گوشه‌اى از زواياى پيچيده جسم و جان خود پى نبرده، نيامده است كه كلام وحى را كه از زبان پاكِ عظيم‌ترين شخصيت ممتاز الهى شنيده شده، زير سؤال ببرد. البته روشن است بدانديشان و معاندان، از انكار صريح قرآن كريم طرفى برنمى‌بندند‌؛ از اين رو از ديرباز يكى از مناسب‌ترين راه‌هاى مقابله آنان با اين نور عالم‌افروز، تحريف معنوى آن و به عبارت خودشان «ارائه قرائت جديد» از دين است. بدين منظور براى تهيه بسترى مقبول، به القاى اين پندار واهى مى‌پردازند كه دين را بايد به گونه‌اى مطرح كرد كه براى دنياى امروز قابل پذيرش باشد و هر آنچه را كه اندك تنشى در پى داشته باشد، از قاموس دين زدود.
طبعاً پرسشى كه اين سينه‌چاكان را پاسخى جز منحرف كردن اذهان از توجه به آن به دنبال ندارد، اين است: اولا، اگر چنين است، پس انتساب آن به خداى تعالى چه توجيهى دارد؟ ثانياً، اگر فردا انتظار مردم از دين تغيير يافت، آيا اين دين است كه بايد خود را با خواسته‌هاى آنان تطبيق دهد؟ بديهى است در اين صورت «دين» نيز، همچون عبارت‌هاى پربارى خواهد شد كه در اثر كثرت استعمال در معانى نامناسب، بار مثبت خود را از دست داده‌اند. دين‌باوران راستين نيز، چنين توجيهات بى‌مايه‌اى را برنمى‌تابند و بر اين عقيده راسخند كه اين خالق هستى است كه نقصى در او راه ندارد، هم مصالح بشر را بهتر از او مى‌شناسد و هم رحمت و محبتش به انسان از خود وى والاتر است. او هيچ نيازى به انسان ندارد و بشر را براى رسيدن به كمال مطلوب راهنمايى كرده و هرگونه وسايل مورد نياز را در اين راه ارزانى‌اش مى‌دارد. خداى تعالى بهترين جوايز را هم به كسى عطا مى‌فرمايد كه بيشترين بهره را از آن امكانات در مسيرى كه خود او معين فرموده ببرد و آن استعدادها را بهتر به كار گيرد.
توجیه تراشی برای رفتارهای متکبرانه
ممكن است پرسيده شود اين عملكرد حق‌ستيزانه را چه توجيهى هست؟ پاسخ اين پرسش را در مجموعه مباحث حاضر به خوبى مى‌توان جست‌وجو كرد. اينان به همان بيمارى دچار شده‌اند كه ابليس به آن مبتلا و مروّج آن است. ريشه روانى اين رفتارهاى ناهنجار، همان «تكبّر و خودبرتربينى» است‌؛ چنانکه در آيه ديگرى از سوره غافر مى‌خوانيم: همانا افرادى كه بدون كمترين حجت و دليلى كه نصيبشان شده باشد، در آيات الهى به جدال و گفت‌وگو مى‌پردازند در سينه‌هاشان جز «خودبزرگ‌بينى» كه به آن دست نخواهند يافت، وجود ندارد. پس به خداوند پناه آور‌؛ چرا كه او شنوا و بيناست. (غافر آیه 56)
آنان روش خود را مقتضاى تحقيق دانسته و مى‌گويند كار عالمانه بايد با «بى‌طرفى كامل» باشد و اگر جايى ببينيم اسلام غلط گفته، صريح خواهيم گفت اينجا غلط است و يا احياناً ‌العياذ بالله‌ـ قرآن را هم نقد كرده و خطاهاى آن را بازگو كنيم. بدين‌سان فردى كه در بين اهل محل خود نيز اعتبارى ندارد، با چنين كوته‌انديشى و موضع‌گيرى خلاف تحقيق، در پى دست و پا كردن منزلتى است تا ميليونها افراد بى‌خبر، او را فردى ممتاز دانسته و براى دعوت وى براى سخنرانى در دانشگاه‌هاى مختلف جهان مدت‌ها وقت صرف كنند و پول و جوايز فراوان عايدش شود. پيداست كه «بى‌طرفى» در تحقيق، امرى ممدوح‌؛ بلكه شرط لازم آن است‌؛ ولى اين شعار در بعضی موارد، همچون شعار زیبای آزادى‌ و دموکراسی خواهى غربی‌هاست که با بدترین شکل دیکتاتوری و قتل عام آزادی‌خواهان همراه است. مگر نه اين است كه ادعاى راستين اسلاميّت به معناى درك مبانى روشن و قابل دفاع اسلام است؟ پس كسى كه به عنوان اسلام‌شناس سخن مى‌گويد، در واقع مقدمات مستدلِ وحيانى بودن قرآن كريم و اعجاز آن را پذيرفته است، و اگر هنوز به اين درجه از ايمان نرسيده، نباید خود را اسلام شناس جا بزند. البته باب تحقيق و گفت‌وگو بسته نيست و براى پرسش‌هاى كاوشگرانه او، پاسخ‌هاى متين و منطقى وجود دارد‌؛ ولى پيش از هرگونه بحث و گفت‌وگو و بدون رعايت موازين علمى، نقطه مقابل را فرياد نمودن و با ترفندهايى حساب‌شده ذهن افرادى را كه مجال كاوش عميق نيافته‌اند منحرف كردن، جوانمردانه به نظر نمى‌رسد.
به درون خود بنگريم
ما چگونه هستيم؟ بايد خود را بيازماييم‌؛ زيرا تحسين و تمجيد ديگران به ضميمه خوش‌باورى نفسانى، خداى‌ناكرده حجابى بس عظيم خواهد شد و فرجام نامباركى را براى انسان رقم خواهد زد و آن روز كه دوران هياهو و جار و جنجال به سر آيد و انسان در خانه تاريك و تنهاى قبر فرصت ارزيابى واقعيت خود را بيابد، جز اندوهى غير قابل تصور نخواهد داشت.
نكته درخور دقت اين است كه چه بسا حالاتى كه انسان در شرايط عادى آن را مضحك و شرم‌آور بداند، ولى خداى ناكرده در شرايط خاصّى به همان ورطه سقوط كند و توجهى به زشتى آن نداشته باشد‌؛ مثلا از اينكه نام او بر سر زبان‌ها بيفتد و تصوير او صفحات روزنامه‌ها را پر كند، لذت ببرد و در اين مسير تا آنجا پيش رود كه آماج دشنام شدن را در راه كسب شهرت بين مردم به جان بخرد. چنين شخصى از برطرف كردن عطش درونى خود خرسند مى‌شود و با همه اينها خود را تلاشگرى مخلص در راه اعتلاى كشور و پيشرفت ملت دانسته و اظهار نظرهاى خلاف حق را اين‌گونه زيركانه توجيه مى‌كند: من خودم چنين اعتقادى ندارم و فقط براى باز كردن باب گفت‌وگو، كاوش علمى و سرانجام كشف حقيقت اين‌گونه سخن راندم. او از اين نكته غافل است كه مغلوب خواسته‌هاى كور نفس شده و دشمن فريبكار را در راه «القاى شبهات مهلك» در دل ضعيف ايمانان كه احياناً فرصت بررسى علمى را ندارند، يارى رسانده يا بيماردلانى را كه در انتظار شنيدن چنين نغمه‌هاى ناموزون از چهره‌هاى معروف هستند، برانگيخته و در آن هنگام به خود آيد و اخلاص خويش را در گام‌هاى نخستين راه و سپس حيله‌گرى‌هاى بعدى خود را مقايسه كند كه هيچ راه گريزى در پيش روى خود نبيند.
آرى، سنت «إضلال» پروردگار كه همان «سلب توفيق» در اثر عملكرد نامناسب انسان است، در اثر «تكبر و خودبرتربينى» دامنگير بشر مى‌شود و اصولا راه فهم بر وى بسته مى‌گردد:  بزودى آنان را كه به ناحق در زمين تكبر می‌ورزند، از (ايمان به) آيات و نشانه‌هايم منصرف مى‌سازم و (در اين صورت است كه) هر آنچه از آيات ببينند، به آن اعتقاد ننمايند و مسير صلاح و هدايت را به عنوان راه خود بر‌نخواهند گزيد و راه گمراهى را انتخاب خواهند كرد. اين (كژانديشى و حق‌ستيزى‌شان) به آن دليل است كه آيات ما را تكذيب نموده و از آن غفلت
ورزيدند. (اعراف آیه 146)
افتخار به شکاکیت!
فردى كه در شرايط عادى اظهار شك را نه خود مى‌پسنديد و نه مورد پسند مخاطبانش واقع مى‌شد، هنگامى كه پاى بحث‌هاى معرفت‌شناسى به ميان مى‌آيد ـ بويژه اگر انگيزه‌هاى سياسى هم در كار باشد ـ با اظهار ترديد در مسائل بسيار روشن شناخت‌شناسى، دانشمندى فرهيخته معرفى مى‌شود و اصولا شك داشتن و نرسيدن به علم را افتخار دانسته و رسيدن به يقين را محال جلوه مى‌دهد. البته براى سر و صورت علمى دادن به بحث، مطالبى سر هم مى‌كند و شكى را مقدس مى‌داند كه بر اساس مبانى خاصى باشد. نه اينكه از همان آغاز، در همه امور اظهار شك كند‌؛ ولى پر واضح است كه چينش مطالب و رديف كردن مقدمات بى‌محتوى، فقط مى‌تواند براى كسانى جاذبه داشته باشد كه همچون خود او از افق فكرى بسيار نازلى برخوردارند‌؛ دانشوران ورزيده به خوبى بر سستى مقدمات و بى‌پايگى استنتاج وى واقفند. سخن در اين است كه چنين حالت مسخره‌آميزى، محصول همان روح تكبر و تصور خيالى از عظمت خويشتن است كه اين چنين باعث سقوط انسان در ديدگاه ديگران مى‌شود و هر عاقلى به وى مى‌خندد كه آخر به چه مى‌نازى و به چه مى‌بالى؟ چطور اين همه پول، وقت، سعادت و سرمايه پرارج زندگانى‌ات را صرف مى‌كنى تا به هر نحو ممكن مردم تو را بشناسند و خيال كنند شخصيت بزرگى هستى؟
آرى، همان‌گونه كه‌اشارت رفت، قرآن كريم به عبارت‌هاى شيوا و متنوع «گرفته شدن قدرت فهم» را گوشزدمان فرموده است. گاهى سخن از «مُهر بر قلب» است‌؛ مانند تعبير «طبع»: «...‌وَنَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ‌؛... ‌(اعراف آیه 100) و بر دل‌هاشان مهر مى‌نهيم‌؛ پس (نداى روح‌بخش حق را) نمى‌شنوند. و «ختم»‌؛ مانند «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَخَتَم عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ... (جاثیه آیه 23) پس آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خويش را معبود خود قرار داد و خداوند با علم و آگاهى (به موقعيت زشت وى) او را گمراه نمود (و توفيق هدايتش سلب كرد) و بر گوشِ (جان) و قلب وى مهر نهاد.
«مهر بر قلب»، از اصطلاحات قرآنى است. هنگامى كه نامه‌اى را مى‌پيچند، روى آن را مهر مى‌زنند تا باز نشود. خداوند با تعابيرى همچون «طبع» و «ختم» به راه نيافتن نور حق به چنين دل‌هايى‌اشاره مى‌فرمايد، و همان گونه كه لاك و مهر كردن يك نوشته، حاكى از عدم تغيير و محرمانه بودن آن است، اين‌گونه دل‌ها نيز از پذيرش هر گونه مطالبى كه با جهت‌گيرى شيطانى آن همسو نباشد، بسته است و اين عقوبتى است كه خداى تعالى براى كسانى كه به عمد به عناد با حق برمى‌خيزند، مهيا كرده است. چنين كسانى اگر آواى حق را با صداى بلند به گوششان بخوانند و بلندگوها به كار ببرند، كمترين اعتنايى نخواهند كرد.
متأسفانه اين عمل زشت رفته‌رفته، به خلق و خوى ريشه‌دار تبديل شده است. آرى اين پس‌گردنى حق‌تعالى است. كسى كه از واقعيت فقر و نياز خويش غفلت كند و از نعمت ادراك و چشم و گوش توشه نگيرد و استكبار را به اينجا رساند كه دعوى باطل أَنَا رَبُّكُمُ الأْعْلى سر دهد، در سراشيب پرخطرى خواهد افتاد كه هرگز توان تسلط بر خويشتن خويش را باز نخواهد يافت و سرانجام نغمه خفّت‌بار او كه «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (یونس آیه 90) (ايمان آوردم به اينكه معبودى جز همان كه بنى‌اسرائيل به آن گرويدند، وجود ندارد و من در زمره مسلمين هستم)، از وى مقبول نمى‌افتد و پاسخى اين چنين قاطع و كوبنده دريافت خواهد كرد: «آلاْنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ‌» (یونس آیه 91). حالا ديگر؟ (تو فرصت‌ها را سوزاندى) و پيش از اين (آن‌چنان) سرپيچى نموده و از فسادانگيزان بودى (كه راه هرگونه بازگشت را خود بسته‌اى) و مايه عبرت ديگران خواهد شد. «فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ‌» (یونس آیه92). (پس امروز بدن (بى‌جان) تو را نجات مى‌دهيم (از آب برون مى‌اندازيم) تا عبرتى براى آيندگانت باشى و بسيارى از مردم از آيات ما غافلند).