کد خبر: ۱۸۳۳۲۸
تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۱:۴۰

حکمت و شرط‌ بهره‌مندی از آن




 محمدمهدی رشادتی
امام دهم(ع) فرمود: الحکمهًْ لاتنجع فی‌الطباع الفاسدهًْ. حکمت در جان‌های فاسد، موثر و مفید نمی‌افتد. (منتهی‌الامال ج3، ص 577) عیسی(ع)در میان بنی‌اسرائیل خطبه می‌خواند و می‌فرمود: ای بنی‌اسرائیل حکمت را بر افراد جاهل بازگو نکنید که در آن صورت به حکمت ظلم کرده‌اید و به اهلش تعلیم دهید و در غیر آن‌صورت به ایشان ستم نموده‌اید.
کی در آید فرشته تا نکنی
                         سگ ز در دور و صورت از دیوار (همان)
علی(ع) فرمود: حکمت در دل منافق در نیاید جز آنکه همانگونه بیرون رود، بلکه حکمت با پاکدامنی همراه است. (غررالحکم، ج 1،‌ ص 288)
بد گهر را علم و فن آموختن
                                 دادن تیغی به دست راه‌زن
تیغ دادن در کف زنگی مست
                                 به،‌ که آید علم ناکس را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قران
                                 فتنه آمد در کف بد گوهران
(مثنوی- دفتر 4- 1436-1438)
تقدم تزکیه بر تعلیم
در معارف اسلامی به تربیت و تزکیه و اصلاح‌ نفس و مراقبت دائم از آن بسیار توجه شده است. در آیات قرآن غالبا تزکیه مقدم بر تعلیم ذکر شده است. زیرا تعلیم و آموخته‌های علمی تنها در بستر پرورش سالم و صحیح می‌تواند مفید واقع شود. اگر علم بخواهد میوه شیرین و گوارا بار آورد و برای خود انسان و سایرین فایده رساند و تاریکی‌ها را با نور خود روشنایی ببخشد، لازم است در کشتزار سالم و آفت‌ نخورده ببار بنشیند.
پایه و اساس حکمت و جوهر اصلی آن‌،‌ حق‌مداری است. انسانی که خود را ملزم به تبعیت از حق می‌داند،‌ او حکیم است. بنابراین شهوت‌پرستی و پیروی از هواهای نفسانی،‌ خشم گرفتن و استکبارورزی و خودمحوری قطعا با حکمت، سر ناسازگاری دارد.
امام کاظم(ع) در همین مورد تشبیه زیبایی دارند: همانا زراعت در زمین نرم می‌روید و نه زمین سنگلاخ. حکمت نیز در دل‌های متواضع آباد می‌شود. اما در دل انسان خودستای گردن‌فراز رشد نمی‌کند، زیرا خداوند افتادگی و تواضع را از ابزار مهم خرد و فهم قرار داده است. (میزان‌الحکمهًْ، ج 1، ص 293)
از مهم‌ترین دستاوردهای حکمت این است که صاحب خود را به سر منزل «هدایت» و «نجات» و نهایتا بهشت و رضوان الهی‌ می‌رساند. و تنها در همین صورت برای شخص مفید خواهد بود.
تواضع، بستر حکمت‌آموزی
شهید مطهری نقل می‌کند: عیسی(ع) به حواریون گفت: من خواهشی دارم،‌اگر قول دهید که عمل می‌کنید بگویم. گفتند: قبول می‌کنیم. عیسی(ع) پاهای همه آنها را شست و آنها متعجب بودند. وقتی کار تمام شد،‌ حواریین گفتند این وظیفه ما بود که پای شما را بشوییم. حضرت فرمود: می‌خواستم بفهمانم که از همه مردم سزاوارتر برای خدمت به آنها شخص عالم است. خواستم درس تواضع به شما بدهم. اساسا حکمت در بستر تواضع رشد می‌کند و نه در زمین تکبر، همان‌گونه که گیاه در زمین نرم دشت می‌روید و نه در زمین سخت کوهستان. (داستان راستان، ص 172)
از امام رضا(ع) نقل شده که: بلعم باعورا به اسم اعظم خدا آگاهی داشت و با آن دعایش مستجاب می‌شد. تا اینکه گرفتار هوای نفس گردید و به یاران فرعون پیوست. روزی فرعون برای دستگیری موسی(ع) به بلعم گفت: از خدا بخواه تا موسی(ع) و اصحابش به دام ما بیفتد. بلعم با عورا سوار بر الاغ شد و در پی یافتن موسی(ع) خواست حرکت کند. اما الاغ نمی‌رفت. بلعم الاغ را سخت زد تا اینکه حیوان زبان باز کرد و گفت: وای بر تو بلعم، آیا می‌خواهی با کمک من بر پیامبر خدا و یارانش نفرین کنی؟ بلعم عصبانی شد و آنقدر حیوان را زد تا او را کشت و همانا اسم اعظم از فکر و زبانش برداشته شد. (تفسیرالمیزان ج 8 ص 440)
من دل سفید می‌کنم و تو کاغذ سیاه می‌کنی
روزی حسن بصری در کنار رود دجله منتظر کشتی بود تا با آن از آب عبور کند. همان وقت حبیب اعجمی که خود از جمله زاهدان بود از راه رسید. پرسید: ای استاد، چرا ایستاده‌ای؟ حسن گفت: منتظر کشتی هستم. حبیب گفت: ای استاد، من از شما آموخته‌ام که 1) حسد مردم را از دلت بیرون کن 2) آرزوهای دراز به قلبت راه مده 3) آتش عشق دنیا را بر دلت سرد کن،‌ آنگاه با این حالت پای روی آب بگذار و عبور کن. ناگهان وی از روی آب به سرعت گذشت. حسن بی‌هوش افتاد. وقتی به هوش آمد، گفت: او از من دانش آموخت و حالا مرا سرزنش کرده و از آب می‌گذرد. اگر فردای قیامت بگویند: از پل صراط بگذر و این‌چنین درمانده شدم، چه خاکی بر سر خود کنم؟ سپس از حبیب پرسید: چطور به این مقام رسیدی؟ گفت: ای حسن من دل سفید می‌کنم و تو کاغذ سیاه می‌کنی. حسن گفت: دانش من به دیگران سود رسانید اما به خودم نفعی نداشت. (عبرت‌آموز ص 163)