آموزش و پرورش به روزمرگی افتاده است
یوسف سیفزاد
یکی از عوامل مؤثر در پیشرفت یک کشور، طراحی ساختارهای بنیادین آن برای ایجاد تحول است. تحولاتی که بتواند با آیندهنگری، پیشبینی خلأها، کاستیها و بررسی نیازها؛ راهگشای مسائل کلان کشور باشد. در این میان آموزش و پرورش رکن محوری در این برنامهریزی و تحول است. اگر این سازمان بتواند با تغییر نگرش و رویکرد، خود را برای مواجهه با موانع آماده کند؛ به جرأت میتوان گفت هیچ آسیبی به کشور وارد نمیآید و مهمترین دلیل این اهمیت «توجه به تربیت نیروی انسانی کارآمد و پویا» است که آموزش و پرورش در اختیار دارد.
آموزش و پرورش که وظیفه تعلیم و تربیت نیروی انسانی متعهد و متخصص را بر عهده دارد؛ میتواند با جهتدهی به مسیر تربیت نیروی انسانی؛ این نیروها را به سمت و سوی اهداف جامع کشور هدایت کرده و نسلی به جامعه تحویل دهد که بتوانند برای معضلات کشور کارگشایی کرده و خود را مهیای آیندهای درخشان نمایند. آیندهای که با توان و نیروی سرمایه انسانی (سرمایهای که کار و فعالیت برای آنان اولویت داشته باشد و برای هویت تاریخی و ملی خود ارزش قائل شده و با تلاش و کوشش چشمانداز روشنی برای ایران رقم زنند) ایران را به جایگاه واقعی خویش که همان سرآمدی در کشورهای اسلامی و استقلال اقتصادی و سیاسی در جهان است برساند.
این آموزش و پرورش، نیازمند تدوین نقشهای جامع و اساسی است که در عین چابکسازی؛ بتواند در راستای تمدن انسانساز انقلاب اسلامی گام برداشته و به رشد همهجانبه کشور در حوزه اقتصاد و فنآوری، پیشرفت های علمی و پژوهشی و بنیادهای اجتماعی و فرهنگی منجر شود. در عین حال باید ساختارهای اجرایی و عملیاتی این سازمان برای پذیرش و اقناع و تغییر در نظامهای آموزشی و تربیت دانشآموزان به صورت آشکاری کارآمد، روزآمد و متحول گردد اما با مشاهده شواهد و وضعیت موجود فقدان این مهم در آموزش و پرورش مشهود است.
ما امروز شاهد آموزش و پرورشی هستیم که دچار تندبادهای سلیقهای و تغییرات مدیریتی فزایندهای قرار گرفته است و با مشکلات اقتصادی و بدهیهای بیشمار روزگار میگذراند و در بستر بیماری مزمنی به نام تکرار و روزمرگی قرار گرفته و دورنمای امیدبخشی برای بهبود وی پیش بینی نمیشود و واکسنها و داروهای مسکن هیچ تغییری در وضعیت او به وجود نیاورده است، حتی به شدت و گستردگی این بیماری دامن زده است. باید دانست که این تکرار و توقف هیچ گاه با تغییر چند برگ از یک کتاب درسی یا با تغییر ساعات آموزشی یا چرخه آموزش و یا حتی با آموزشهای ضمن خدمت صوری و غیرکاربردی فراهم نمیشود.
بنابراین بیش از پیش میتوان به این نکته پی برد که آموزش و پرورش نیاز به غربالگری دارد تا از مکانیسمهای انفعالی خویش به درآمده و سازوکارهای کیفیت بخشی و رشد و ارتقاء «نیروی انسانی» را برعهده گیرد تا به تبع آن همه عوامل تأثیرگذار در تعالی کشور- همچون شاخصهای بهداشت و سلامت، مشارکت اجتماعی، شاخصهای توسعهای اقتصادی، تعالی فرهنگی و اجتماعی و در نهایت ایمان و انسانیت- به اندازه قابل قبولی رسیده و بتواند از رکود و رخوت پیشگیری نماید.
این همه با وضعیت کنونی آموزش و پرورش ممکن نخواهد بود. برخی از معضلاتی که گریبانگیر آموزش و پرورش شده است همچون کسری بودجه، ضعف در آموزشهای دقیق و عمیق، دوری از شرایط اجتماعی و تحولات جهانی، آن را وادار کرده به اندک بضاعت خویش بسنده کرده و نتواند به دورنمای آرمانی دست یابد و خود را در ایستایی و توقف دائمی میبیند. اکنون این رکود و رخوت بیش از پیش مشهود است.
نشانه هایی از ضعف سیستم آموزشی کشور
این روزمرگی علائم و نشانههایی دارد که برای هر فرد آگاهی قابل مشاهد است. برخی از این مشاهدات را میتوانیم برشماریم:
1) با بررسی و مطالعه خروجیهای آموزش و پرورش، میتوان دید که بسیاری از عناصر اصلی یک انسانِ متعارف که بتواند از عهده وظایف خود در جامعه برآید در آن وجود ندارد. عناصری که همه بر وجود آن وقوف دارند. اصلیترین نمونه آن «مهارتهای زندگی» و «دانشهای فنی و مهارتی» است که حلقه مفقوده نظام آموزشی است.
2) سکون و رکود حاکم بر بدنه اجرایی آموزش و پرورش در برابر هرگونه تحول مبنایی مقاومت کرده و همان را که سالها به آن میپرداخته؛ هم چون کتاب مقدس تکرار مینماید.
3) آموزش و پرورش نسبت به برخی تحولات اجتماعی و فرهنگی- اگر نگوییم که تعارض دارد- بیتفاوت و بی اعتنا است و خود را در یک قرنطینهای قرار داده که صاحبنظران نمیتوانند به آن نفوذ کنند.
4) این نفوذناپذیری موجب شده است که صاحبنظران برای راهکارهای برونرفت از این قرنطینگی هیچ انگیزهای نداشته باشند و توان خود را صرف سازمانی که بیشتر به گذشته نظر دارد تا آینده، معطوف نسازند.
5) آموزش و پرورش در یک انباشت نظری صرف قرار گرفته و کولهباری از دانشهای «غیرنافع» را به خورد نوجوانان و جوانان میدهد. دانشهایی که تنها «حجم» دارد و «محفوظاتش» تا روز امتحان به یادگار میماند.
6) نظام آموزشی برای دانش آموزان از شادابی و طراوت برخوردار نیست و به دلیل این یکنواختی، عدم کارآمدی و جذابیت به گونهای اجبار و اکراه درآمده است. بیاعتنایی به مخاطبان و دانشآموزان و عدم توجه به نیازمندیها و خواستههای آنان باعث شده است که یکسویهنگری در این نظام مشهود باشد.
7) از منظر اجرایی توان تحرک و پویایی خویش را از دست داده است. بدنه ستادی چاق و غیرکارشناسی و اشغال پستهای تخصصی از سوی برخی مدیران ناآشنا به این حوزه از دیگر مشکلات این سازمان است.
8) فاصله مدیران و مجریان سیاستهای آموزش و پرورش بسیار زیاد است و نتوانستهاند که به یک توافق جامع و درستی برای حرکت این سیستم برسند. این فاصله موجب شده است که بسیاری از وظایف ذاتی تعلیم و تربیت معطل بماند.
9) سیستم آموزش و پرورش از یک ساختار بالا به پایین تشکیل شده که مدیران و معلمان را از ایجاد انعطاف و تحرک سازنده بازمیدارد. این یکسونگری دیکتهای است که هزاران غلط دارد و باز بارها و بارها تکرار میشود!
10) انبوه بخشنامهها، دستورالعملها و وظایف روزمره در آموزش و پرورش و تداخل و تضاد این وظایف و سیاستها موجب شده است که هریک از کارمندان، با دستان بسته و سردرگمی تنها نظارهگر این آشفتگی باشند.
11) تغییرات بسیار زیاد و سلیقهگرایی در ساختار اجرایی آموزش و پرورش در سالهای اخیر موجب شده است که برای تدوین سیاستهای کلان و اجرای راهبردهای متقن دچار مشکل شده و نتوان بهرهمندی درستی از این ساختار داشت.
13) کم توجهی به معلمان که اصلیترین و مهمترین مجریان این سیاستها و برنامهریزیهای کلان هستند؛ باعث بیانگیزگی شده است.
14) عدم ربط وثیق نظام آموزش و پرورش با نظامهای قبل از تحصیل- مهدهای کودک- و بعد از آن- دانشگاه و صنعت- موجب شده است که آموزشها از کارایی و نوآوری برخوردار نبوده و منفعلانه، به رفع تکلیف دچار شوند.
15) ضعف بنیه مالی و بودجه آموزش و پرورش موجب شده است که به نیازهای پایه بیش از نیازهای اساسی توجه نماید و این مسئله هیچ جای بهبود سیستمی برای آن قرار نمی دهد. هر روز اصلیترین مسئله آموزش و پرورش بازپرداخت مطالبات به حق سالهای دور کارکنان خود است و کمتر میتواند به چیزی ورای آن بیاندیشد.
این مسئلهها تنها بخش کوچکی بود از دهها مسئلهای که اکنون نشانگر این است که آموزش و پرورش به تکرار و روزمرگی دچار شده است و این کرختی و بیماری؛ بیش از پیش به جامعه سرایت کرده و در آینده موجب هزینهای فزاینده برای اصلاح و بهبود ناهنجاریهایی عمیق خواهد شد. هزینههایی که امروز میتوان با نگاه پیشگیرانه و هوشمندانه برای آن اندیشید و راهکارهای مناسب و صحیح برایش پیدا کرد. راهکارهایی که زندگی فرزندان ما را بهتر خواهد کرد. برای زندگی بهتر فرزندانمان آموزش و پرورش را در اولویت قرار دهیم.