شرط استجابت حتمی دعا(خوان حکمت)
وجود مبارک امير المؤمنين(ع) انسان را تحليل ميکند به روح او و بدن او؛ فرمود روح انسان يک موجود ابدي است و هرگز از بين نميرود و سال و ماه هم ندارد، آسمان و زمين عوض ميشود ولي روح انسان عوض نميشود. ما از نظر ايمان يک حريم شخصي داريم که اين حريم شخصي ما قابل داد و ستد با هيچ چيزي نيست.
تغییرناپذیر بودن روح
در سوره مبارکه «ابراهيم» فرمود: کل نظام سپهري عوض ميشود ولي انسان همچنان باقي است: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ، در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل میشود،»[1] که اين «وَ السَّماواتُ» هم نائب فاعل آن «تُبَدَّلُ» است؛ يعني روزي که کل مجموعه عالَم عوض ميشود ولي انسان، همچنان باقي است. ما جاني داريم جاودانه و مانا و ابدي، بدني داريم که متغير ميشود هر بدني را که روح ما بپذيرد، بدن ما است، چه در دنيا، چه در برزخ، چه در آخرت.
اگر کسي در جبهه حق عليه باطل تلاش و کوشش کرد، در طي اين هشت سال مثلاً، هر سال در يکي از عمليات شرکت کرد، عضوي از اعضاي خود را از دست داد، همزمان در بيمارستان صحرايي يا غير صحرايي يک مرگ مغزي پديد آمد، فوراً عضو او را عوض کردند، در طي اين هشت سال مثلاً دو تا پا را، دو تا دست را، قلب را، کليه را کلاً عوض کردند، اين مجاهد «في سبيلالله» همان مجاهد است، اين دست همان دست است با اينکه تمام اعضا و جوارح عوض شد، چون روح باقي است و روح، اين بدن را پذيرفت. پس بدن در حال تغيير و تبدّل است و عوض ميشود اما روح همچنان باقي است.
نیاز روح به رهتوشه ابدی
چون روح يک موجود جاودانه و ابدي است، چارهاي جز رهتوشه ابد ندارد، هر چه گذشتني است و گذرا است غذاي روح ما نيست و هر چه مانا و پايدار است غذاي روح ما است؛ نتيجه اينکه ما ابدي هستيم، يک؛ موجود ابدي رهتوشه ابدي ميخواهد، دو؛ آنچه در قلمرو طبيعت است گذرا است و مانا نيست، غذاي ما نيست، سه؛ اگر ما پايداري و ماندگاري و وجهاللهي تهيه نکنيم، بعد از مرگ گرسنهايم و رنج براي هميشه است و هيچ آسايشي نداريم، اما اگر- إنشاءالله- يک کالاي ماندني، يک غذاي ماندني تهيه کرديم، چون روح ما ابدي است، آن هم ابدي است، ما براي ابد راحت هستيم. غرض اين است که دين يک حريم شخصي ماست، ما با فراز و فرود روزگار روبرو هستيم که این از بهترين تعبيرات جناب شيخ عطار است[2]. چيزي که رفتني است رهتوشه ما نيست، ما که ابدي هستيم کالاي ابد ميطلبيم؛ اين کالاي ابد را وجود مبارک حضرت امير به اين صورت بيان کرده است. فرمود: «إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَهًْ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وسَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرََهًْ وَ عَادَاهَا؛ وَ هُمَا بِمَنْزِلََهًِْ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ، وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ». فرمود: دنيا يعني آنچه براي غير خداست؛ خيانت است، طمع است، راه ديگران را بستن است، بيراهه رفتن است، فرمود هر چه دنيا باشد اين نسبت به جان انسان سم است و هر چه مانا و پايدار باشد، سخن خير، نيت خير، کار خير، توليد، مشکل جامعه را حلّ کردن و رونق دادن به توليد، فقرزدايي کردن، همه اينها آخرت است و وجود مبارک زکرياي نبي به خداي سبحان عرض ميکند: خدايا! من هيچ وقت نشد که از تو چيزي بخواهم تو رد کني، اين يک اصل کلي است، يعني خدا اين است: «رَبِّ إِنِّي... لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا»؛[3] اين «لَم» که حرف جازم است وقتي روي فعل مضارع آمد، دو تا کار ميکند: يکي مضارع را تبديل به ماضي ميکند، يکي مفيد استمرار است؛ يعني من در تمام مدت عمرم نشد از تو چيزي بخواهم تو ندهي. اين معنايش اين نيست که اختصاص دارد به منِ زکريا، بلکه اصلاً تو اين طور هستي، منتها دو تا شرط دارد، يا يک شرط و يک مانع دارد.
شرط استجابت حتمی دعا
مرحوم شيخ مفيد(رض) در کتاب شريف أمالي از معصوم(س) نقل کرد، دعايي مستجاب است که دعاکننده موحّد باشد، بداند فقط از خدا چيزی ميخواهد و لاغير![4] اگر کسي بيماري داشته باشد، چشمش هم به داروي خودش باشد، به رهنمود طبيب باشد، به دستگاه تغذيه و تجزيه و مانند آن باشد و خدا را هم يکي از اين علل و اسباب بداند، چنين دعايي موحّدانه نيست، يا بياثر است يا کماثر؛ ولي اگر کسي بگويد خدايا همه اينها فيض تو هستند، همه اينها را تو تدبير ميکني، همه اينها دستاندرکاران تو هستند: «وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو، و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند»[5] من از تو ميخواهم که تو مسبّب اسباب هستي؛ فرمودند اين دعا يقيناً مستجاب است، دعاي موحّد ممکن نيست رد بشود. در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» که دارد: «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ، و اکثر خلق به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرک باشند (و جز خدا امور دیگر را نیز مؤثر در انتظام عالم دانند).»[6] يک زنگ خطري است که بسياري از مردم گرفتار يک شرک مرموز هستند. آنکه ميگويد خدا هست «ولي»! خدا هست «اما»! اين «ولي» و «اما» را شرک و شريک او قرار ميدهد؛ لکن اگر بگويد خدا هست و همه آنچه علل و اسباب هستند، مأموران اجرايي خداي سبحان هستند، چنين شخصي موحد است و دعاي او موحّدانه است و يقيناً اثربخش است.
در اينجا فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرََهًْ وَ عَادَاهَا»؛ کسي که گرفتار زودپسندي و نقدپسندي است، از آينده نگران است و از آينده بريده است، او کاري به آخرت ندارد. در قرآن کريم فرمود کساني که با دست پُر ميميرند، فرشتگان الهي به خدمت او ميآيند، سلام ميکنند و با احترام روح او را قبض ميکنند[7]. ما از جان دادن هراسناک هستيم و واقعاً هراس هم دارد، چون آدم اگر در خانهاي، يک سال بود بخواهد فاصله بگيرد کمي نگران است، وقتي رفت ييلاق و سه ماه در جايي ماند، هنگام خداحافظي، يک نگاه منتظرانه به اين خانه ميکند، چون سه ماه در اين خانه بود؛ اين روح که تقريباً هفتاد يا هشتاد يا بيشتر سال در اين بدن بود حالا ميخواهد اين بدن را رها کند، جريان مردن سخت است؛ اما دو نظر است: يکي اينکه انسان چون به اين بدن ميرسيد و اين بدن فرسوده شد، او ناچار است اين خانه فرسوده را ترک کند، اين درباره اهل دنيا. مردان الهي براي خود قصري ساختند، چون آنجا قصر خوبي ساختند، به اين خانه توجهي ندارند، کمکم اين خانه فرو ميريزد. پس در مردن دو ديد است: عدهاي ميگويند چون اين بدن تاب ندارد مثل خانه کلنگي، دارد ميريزد، من رها ميکنم؛ عدهاي ميگويند نه، چون قصر مجلل ساختهام و اين خانه مورد علاقه من نيست، سرکشي نميکنم، مرمّت نميکنم، تعمير نميکنم، اين خانه دارد ويران ميشود. آنها که ميگويند چون خانه فرو ميريزد من ميروم:
جان عزم رحيل کرد گفتم که مرو
گفتا چه کنم خانه فرو ميآيد[8]
چرا يک عده به مرگ علاقهمند هستند، يک عده از مرگ ميترسند؟ آنکه گرفتار اين خانه است، هرچه تلاش و کوشش ميکند ميبيند که اين قابل بازسازي نيست، آنکه قصر مجلّل ساخته است، حورمقصور به انتظار اوست، چون خانه ديگر ساخته است سري به اين خانه نميزند، اين خانه فرو ميريزد. حضرت فرمود دنيا و آخرت اين طور است،اينها به منزله مشرق و مغرب هستند، از هم خيلي فاصله دارند «وَ هُمَا بِمَنْزِلََهًْ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ»؛[9] اگر کسي به طرف شرق حرکت کرد از غرب ميماند، به طرف غرب حرکت کرد، از شرق ميماند، به طرف آخرت حرکت کرد خيلي دنيازده نيست؛ اما مردان الهي کسانياند که دنيا را تعمير نميکنند، خودشان را در دنيا تعمير ميکنند، اگر کسي دنيا را تعمير کند، بيگانه را دارد تعمير ميکند.
رفتار سخت فرشتگان با دنیا دوستان
مردان الهي که رادمردانه زندگي کردند و فرشتهها هنگام مرگ به استقبال آنها ميآيند و آنها اصلاً فشار مرگ ندارند، راحت جان ميسپارند زيرا اين همه ملائکه آمدند کنار بستر او گفتند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ» اينها را به بهشت دعوت ميکنند؛ در قبال آنها، در دو بخش از قرآن کريم خداي سبحان فرمود کسانياند که بيراهه رفتند يا راه ديگران را بستند «إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاَئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ حال آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان میزنند و جانشان را میگیرند؟!»[10] اين ميشود فشار مرگ. ما ميبينيم که مسلماني در يک بستري دارد جان ميدهد اما نميدانيم چه ميچشد و چه ميخورد! اين دو تا آيه فرمود فرشتگاني هستند که با مشت و سيلي صورتها و پشتهاي اينها را ميزنند، ملائکه دنيا ميبينند عمري را به بطالت گذرانده، چيزي را فراهم نکرده، پشتش را محکم ميزنند، او را بيرون ميکنند، ملائکه آخرت ميبينند او با دست خالي و روي سياه دارد ميآيد، محکم به صورتش ميزنند که اين عمر را در چه راهي صرف کردي؟ حضرت فرمود انسان ميتواند عاقلانه زندگي کند، دنياي خوب و آخرت خوب، توليد خوب، حل مشکلات خوب، رسيدن به امور فقرا را برای خود رقم زند.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 3/11/98
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. ابراهيم، 48.
[2]. ديوان اشعار، عطار، غزل شماره337؛
«ز سرگشتگی زير چوگان چرخ
چو گويی ندانی فراز از فرود.»
[3]. مريم، 4.
[4]. الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 2
[5]. مدثر، 31.
[6]. يوسف، 106.
[7]. نحل، 32.
[8]. خيام، رباعيات، رباعی شماره67.
[9]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت103.
[10]. انفال، 50؛ محمّد، 27.
[10]. انفال، 50؛ محمّد، 27.