وقتی قهرمانان اشرافی دیو میشوند!
فاطمه قاسم آبادی
معمولا در تولیدات فرهنگی انگلیسی، اعم از رمان، فیلم، سریال و... همیشه از نیروهای عضو ارتش، به خوبی یاد میشود و به طور کلی «سربازی که برای انگلستان بجنگد» همیشه و در هر جایگاهی که باشد، موجودی خاص و مقدس به شمار میآید که با دید قهرمانانه باید به آن نگاه شود.
بعد از سربازان، نقش اشراف یا به قول معروف طبقه ممتاز، در این تولیدات خیلی خاص به تصویر کشیده میشود و معمولا قهرمانان درجه یک، که با تبعیض، فقر و بی عدالتی مبارزه میکنند، همیشه جزو طبقه مرفه جامعه انگلستان هستند!
در سریال « پاتریک ملروز» اما تصویر جدیدی از این به اصطلاح قهرمانان ارائه میشود و بر عکس دیگر سریال های مشابه، قهرمانان پوشالی این بار، بدون نقاب و به شکل ضدقهرمان به تصویر کشیده میشوند و شکلی ملموستر و واقعی از نیروی ارتشی انگلیسی، که از قضا جزو فرماندهان هم بوده، به همراه خانواده در هم شکسته اش را نشان میدهند.
آغاز سرگذشت پاتریک
پاتریک ملروز یا (Patrick Melrose) نام مینیسریالی پنج قسمتی است در ژانر درام، کمدی سیاه و روانشناسی به کارگردانی «ادوارد برگر» محصول سال 2018، به تهیهکنندگی شبکه شوتایم و اسکای انگلستان و آمریکا.
داستان سریال همانطور که از اسمش پیداست در مورد زندگی مردی است به نام پاتریک. این مرد که در یک خانواده ارتشی و اشرافی، به دنیا آمده، در کودکی توسط پدر عالیرتبهاش، مورد تعرض قرار گرفته و از آن زمان به بعد زندگی عادی نداشته است و برای فراموشی بلایی که به سرش آمده به اعتیاد و روابط آزاد بیشمار روی میآورد... بعد از سالها یک روز صبح روند زندگی پاتریک با تلفنی که در آن خبر مرگ پدر ترسناکش را به او میدهد، عوض میشود... .
مینیسریال پاتریک ملروز در پنج قسمت در واقع خلاصهای از زندگی پاتریک را از سال 1982 به تصویر میکشد. در قسمت اول، مخاطب با شخصیت پاتریک ملروز، نقش اول سریال آشنا میشود و میبیند که او لحظه به لحظه در حال نابود کردن خود با انواع مواد مخدر و روابط عجیب و بیمعناست. در قسمت دوم، سریال نگاهی به کودکی پاتریک و رابطه دردناک او با پدر ترسناک و مادر بیارادهاش دارد. در قسمت سوم، پاتریک تلاش میکند تا کابوسهایش را پشتسر بگذارد و زندگی عادی را از سر بگیرد. در قسمت چهارم مخاطب پاتریک میانسال را میبیند که در حال سر و کله زدن با مادر در حال مرگش است و در عین حال تلاش میکند تا بر عکس پدرش برای فرزندان و همسرش پدر و شوهر خوبی باشد و در نهایت هم در قسمت آخر سریال، پاتریک مرگ مادرش را پشت سر میگذارد و دوباره سعی میکند که خود را از باتلاق مشکلات روحی و اعتیادش نجات بدهد تا شاید فرصتی برای بودن دوباره در کنار خانوادهاش پیدا کند... .
فروپاشی قهرمانان توخالی
معمولا در ادبیات کلاسیک بریتانیا، روی قهرمانان که معمولا از قشر اشرافی جامعه هستند، مانور زیادی داده میشود و این قهرمانان که حتما در ارتش هم بودهاند و در جنگها به نفع انگلستان هم دستی بر آتش داشتهاند، همیشه نمادی از انسانهای بیعیب و نقص و بسیار کاریزماتیک بودهاند. در رمان «ادوارد سنت آبین» که سریال پاتریک ملروز بر مبنای آن ساخته شده اما، نقش سرباز اشرافی به ترسناکترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده و نشان میدهد که کسی که برای مراقبت از منافع انگلستان در هند خدمت میکرده، در زندگی شخصی خودش هم مانند سایهاش بر مستعمرات، ترسناک و تهوعآور بوده است. این نوع نگاه به کسانی که زمانی به عنوان بت بینقص، به خورد مردم داده میشدند، نشان از فروپاشی فرهنگ دروغینی دارد که دیگر حتی در مملکت خودش هم خریداری ندارد.
در سریال پاتریک ملروز، همه چیز بر اساس شخصیتپردازی استوار است و مخاطب بیشتر از داستان، درگیر شخصیتها میشود. نقش پاتریک ملروز با بازی خیرهکننده بندیکت کامبربچ، مخاطب را به چالشهای زندگی این شخصیت میبرد و با زندگی دردناک این مرد و چرایی خودتخریبی مداومش، همراه میکند.
درجهبندی اشرافی
در سریال پاتریک ملروز، مخاطب از همان ابتدا میتواند طبقهای از جامعه انگلستان را ببیند که برای خود استانداردهای خاصی دارد و از رنگ دستمال سفره گرفته تا طعم گوشت و شرابی که میخورد را با وسواس زیادی زیر نظر دارد ولی در این طبقه انسان و انسانیت به معنای واقعی کلمه پست و بیارزش است و تنها چیزی که اهمیت دارد، درجه اشرافی و میزان ثروت انسانها، به همراه ارجحیت شهوات نفسانی هر شخص، بر اطرافیانش است.
شخصیت پاتریک ملروز و خانوادهاش که جزو طبقه بهاصطلاح ممتاز جامعه هستند و با اشراف و درباریان وقت رابطه دارند هم زندگی مانند دیگر همتایان خود دارند، منتها پاتریک بهدلیل ضربه سنگینی که از بدنه این جامعه و خانواده خود خورده است، نمیتواند در بین این جمع احساس راحتی کند و همیشه بهدنبال راه فراری است که بناچار به الکل و مواد مخدر ختم میشود.
پاتریک ملروز در واقع تصویر تمامنمای مردی است که از کودکی تا میانسالی بار سنگین به دنیا آمدن در طبقهای فاسد و متکبر را حمل میکند و ضربات ناشی از این زندگی، هرگز دست از سرش برنمیدارد.
شوربختی ادامهدار
سریال پاتریک ملروز در واقع پنج برهه از زندگی مردی را به تصویر میکشد که با وجود اینکه از قشر اشرافی جامعه خود است ولی رنج و درد به بزرگترین و جدانشدنیترین بخش سرنوشتش، تبدیل شده است.
در این سریال مخاطب میبیند که پاتریک و مادر بیارادهاش، همیشه در حال فرار از پدر پاتریک هستند و این مرد چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگ، مانند بختک بر زندگی آنها سایه انداخته و هیچ راه فراری برای آنها باقی نگذاشته است.
در صحنههای مربوط به پرتاب تابوت کوچکی که خاکستر پدر پاتریک در آن است، به در و دیوار هتل، توسط پاتریک، مخاطب اوج نفرت پاتریک را نسبت به پدرش میبیند ولی در نهایت پاتریک نمیتواند عملا آن خاکستر و تابوت کوچک را دور بیندازد و از کابوس پدرش جدا شود، گویی با وجود نفرتی که از پدرش دارد ولی هرگز نمیتواند از بدنه درختی که از آن بهوجود آمده، رها شود.
پرطرفدار اما در حاشیه
مینیسریال پاتریک ملروز با توجه به فیلمنامه حساب شده و بازیهای باورپذیر و درخشانش، توانست نظر مثبت منتقدین بسیاری را بهدست بیاورد ولی بین مخاطبین، بهخاطر درونمایه و کمدی بسیار سیاهی که دارد، خیلی مشهور و پرطرفدار نشد.
این مینیسریال در نهایت توانست نامزد دریافت جوایز امی و گلدنگلوب شود ولی تنها موفق به دریافت جوایز جشنواره انگلیسی «بفتا» برای بهترین مینیسریال و بهترین بازیگر مرد(بندیکت کامبربچ) در سال 2019 شد.