کد خبر: ۱۷۹۶۹۳
تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱۳۹۸ - ۲۰:۵۲
سوگ‌نوشته‌ای برای شهید سپهبد قاسم سلیمانی

هنر واقعی نزد تو بود سـردار عشـق!





سید علی تدین صدوقی

تو هنر را معنا بخشیدی و آیا هنری فراتر از این می‌تواند باشد که برای ملتی و برای آرمانی، خور و خواب و راحت بر خویش حرام گردانی و همه اندیشه‌ات و همه تلاشت را بر این معطوف داری که امنیت و راحت را به کشور و مردمت هدیه کنی و هیچ‌گاه خم بر ابرو نیاوری و با لبخند مهربانت خواب و آرامش و آسایش را برایشان به ارمغان بیاوری؟ ‌ای سپهبد، ‌ای سردار، ‌ای فرزند ایران اسلامی! ‌ای عشق، ‌ای عاشق! ‌ای اخدلی فی عبادی و فدخلی فی جنتی ‌ای کسی که در نزد حضرت دوست روزی می‌خوری،‌ ای آنکه حافظ حرم بودی، ‌ای آنکه  به ندای «آیا کسی هست که مرا یاری دهد»  لبیک گفتی و شهادت را که آرزوی دیرینت بود چونان مولایت حضرت ابا‌عبدالله الحسین‌(ع) در آغوش کشیدی و ولایت را با خون سرخ و پاکت آبیاری کردی و پاسداری نمودی!
هنر واقعی نزد تو بود؛ تو با این همه تدبیر و شجاعت و حماسه‌آفرینی و فداکاری، هنر و هنرمند بودن را برایمان معنا نمودی، هنری که توانستی در تلاطم دریای طوفان‌زده منطقه، کشورت را و مردمت را در کمال آرامش و اقتدار حفظ کنی. کدام هنر فراتر از این می‌تواند باشد و ما آسوده بودیم که تو هستی  و خیالمان در امان بود که تو امانمان را تضمین کرده بودی.
ای تو که چون نام شریفت قسمت‌کننده بودی و تمام قسمت‌های وطن و مردمت را با خون پاکت به خیزش علیه ستمکاران فراخواندی. تو همه قسمت ما بودی از دنیا تا با حضور پربرکت و شجاعت مثال‌زدنی‌ات و لبخند مهربان، بزرگی و رادمردی را درک کنیم.
شیاطین دنیا اما تو را تاب نیاوردند، زیرا تو فرشته‌ای بودی که  نمی‌گذاشتی افکار و اعمال شیطانی‌شان را بر سر مردم ایران آوار کنند. اکنون تو بگو با سوگ سترگت چگونه تاب بیاوریم؟
تو عاشق بودی  و «او» می‌فرماید: «هر که عاشق من شود من نیز عاشق او می‌شوم و خود خون‌بهایش خواهم بود. «ای که حضرت دوست خون‌بهای توست! ما را تنها مگذار، تو قلب شریفت فراتر از چپ و راست  فقط برای ایران و ولایت و اسلام و تشیع می‌تپید. ما را ببخشای که فارغ بال و آسوده در خواب بودیم و تو خواب بر خویش حرام کردی تا ما در آسایش باشیم، ما را ببخش ای سردار عشق که از حضور هماره وجود پربرکت و شریفت در آسایش و آرامش زندگی می‌کردیم و آسودگی بر تو حرام کردیم. حقت را ‌ای سپهبد ایران زمین بر ما ببخش و از حضرت دوست بخواه تا روح بلندت را هماره پاسدار این مرز و بوم گرداند.
تو هستی؛ تو در دل‌های بی‌قرار ما و در قلب‌های تک‌تک فرزندان غیور این مرز و بوم زنده هستی و زندگی می‌کنی و نفس می‌کشی. ما مانده‌ایم و بار امانتی که میراث توست؛ ولایتمداری و حفظ صلابت اسلام و اقتدار ایران. آسوده‌ایم که سایه ولایت برسرمان است و تو فارغ بال از آن بالا نظر می‌کنی و عشق بر ما و کشورت می‌بارانی تا حفظ کنیم آنچه تو برایش خون پاکت را هدیه کردی. ما را دعا کن ‌ای سپهبد عشق!