علم به وقایع گذشته و آینده و پیشگویی شهادت امام حسین(ع)(حکایت خوبان)
هنگامی که امیرالمومنین(علیهالسلام) خطبه میخواند و میگفت: بپرسید از من قبل از آنکه دیگر مرا نیابید! سوگند به خدا از هیچ یک از وقایع گذشته؛ و از هیچ یک از وقایع آینده از من نمیپرسید؛ مگر آنکه من شما را بدان مطلع و آگاه میکنم!
ناگهان «سعدبنابیوقاص» در برابر او برخاست و گفت: ای امیرمومنان! به من خبر بده که چند عدد مو در سر و ریش من است؟!
حضرت به او فرمود: سوگند به خدا بدان که از مسئلهای از من سوال کردی که خلیل من رسول خدا (صلیالله علیه و آله و سلم) از آن به من خبر داده است که تو از من درباره آن سوال خواهی نمود:
در سر تو و در ریش تو هیچ موئی نیست مگر آنکه در بن و ریشه آن شیطانی نشسته است!
و تحقیقاً در خانه تو یک مرد رذل و پستی است (و یا یک کودکی است) که فرزندم حسین را خواهد کشت! و عمربنسعد در آن روز طفلی بود که در مقابل او میدوید و بهطور کودکانه راه میرفت. (1)
____________
1- بحارالانوار، ج 9، ص635