فرمِ فیلمِ ضدآمریکایی را خلق کنیم
انتقام خون سردار در سـینـما!
آرش فهیم
یکی از اعماق راهبردی انقلاب اسلامی در دوران هجرت سپهبد قاسم سلیمانی، انتقام جویی از ریخته شدن خون او به وسیله ارتش رژیم ضدبشری آمریکاست. راهبردی که توسط رهبر انقلاب تعیین شده و تنها به حوزه نظامی محدود نمیشود. همانطور که مواجهه آمریکا علیه ایران طی سالهای اخیر در همه حوزهها بوده است؛ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فرامرزی و... جنگی ترکیبی را تدارک دیدهاند. بنابراین، ما نیز باید «دفاع ترکیبی» و انتقامگیری در همه حوزهها را در دستور کار قرار دهیم. از بدیهیات انتقام در حوزه اقتصادی، گسترش عدالت و حمایت از محرومان و تقویت تولید ملی و تولیدکنندگان بومی است. انتقام از آمریکا، حوزه فرهنگ و هنر را نیز شامل میشود.
شخصیت چند بعدی حاج قاسم نیز چنین رویکردی را ایجاب میکند. سردار ما در عرصه نظامی یک ابرقهرمان جهانی بود، اما تصاویر حضور او در جریان کمک به سیلزدگان نیز گویای بخش دیگری از عظمت وی است، همچنانکه او از عرصه فرهنگ و هنر غافل نبود. یادداشتهای سپهبد قاسم سلیمانی بر برخی از کتابها و همچنین حضورش در پشت صحنه تولید بعضی از فیلمها، نشاندهنده دغدغه و اهمیت او برای این عرصه بوده است. هنوز فراموش نکردهایم که دیماه سال 94 نظراتی از این شهید درباره بازنمایی تصویر ایثار و شهادت در سینما منتشر شد که فرموده بودند: «بعضی موارد در صحنه جنگ، وقتی میخواهیم ایثار را نشان دهیم آنقدر ناقص و غلط نشان میدهیم که همه ارزشها را زیر سؤال میبریم که این یک تهمت و دروغ بستن به جنگ است.... فیلمی را دیدم که یک فضای آرامی از جنگ را نشان میداد که چند تا بسیجی پشت میدان مین دست به گردن هم انداخته بودند و همدیگر را میبوسیدند وگریه میکردند؛ تصور این طور بود که در میدان مین گیر کردهاند؛ بدون هیچ تیراندازی و صدایی.... در ادامه فیلم نشان میدهد که این بسیجیان با یکدیگر خداحافظی میکردند و یکی پس از دیگری خود را در میدان مین پرت کرده و تکهتکه میشدند؛ این دروغ و تهمت است...بچههای ما همان قدر که با معنویت بودند به همان میزان هم با ابتکار بودند؛ ما برای گرفتن یک تپه که یک شب طول میکشید سه ماه تلاش میکردیم.»(روزنامه کیهان، یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۴، شماره ۲۱۲۵۷، صفحه سه)
اما سؤال این است که در این شرایط، چگونه میتوان انتقام خون سردار را در حوزه سینما گرفت؟
درباره ظرفیتهای سینما برای ایدهپردازی و آرمانزایی علیه آمریکا، باید کار علمی و پژوهشی کرد و روشهای جدیدی را کشف کرد و آزمود. حتی نظریهپردازان و منتقدان این رشته باید برای خلق «فرم فیلم ضدآمریکایی» اندیشه و شاخصسازی کنند و جریان سینمای استکبارستیز، به صدر فرهنگ و هنر ایران زمین صعود کند.
حداقل کار این است که سینمای ایران بیش از گذشته دشمنی آمریکا با ایران را باور کند. جای شگفت است که وقتی هالیوود دست از تولید محتوا علیه ملت و کشور ما، حتی در ساخت تاریخ باستان بر نمیدارد، چرا سینمای ما خنثی و منفعل است؟ حیرتانگیز است که حتی جنایتها و ترورهای آمریکا مثل حمله به هواپیمای مسافربری ما در سال 67 نیز بازتابی در این سینما نداشته است. افشای پشت پرده تحرکات آمریکا در حمایت از صدام، داعش و گروهکهای تروریستی علیه ایران، محور مهم دیگری است که باید در دستور کار سینمای ما قرار بگیرد.
همانطور که رهبر انقلاب اشاره کرده بودند: «شما سینماگران جنگ، پشت صحنه جنگ را چقدر تصویر کردید؟ چه شد که این جنگ شروع شد؟ کدام فیلم سیاسىِ بینالمللىِ پلیسی، میتواند شیرینتر از این در بیاید که شما تصویر کنید - اسناد هم الان وجود دارد - چطور شد که صدام حسین به خودش جرأت داد و این گستاخی را کرد که به قصد تسلط بر ایران، به ایران حمله کند؟ نه اینکه همه ایران را بگیرد، بدون شک، قصد او این بود که خوزستان و یکی، دو استان دور و بر را بگیرد و به عنوان یک همسایه مقتدر بر حکومت مرکزی ایران - هر که باشد آن حکومت؛ یا جمهوری اسلامی یا هر کس دیگر- مسلط بشود، که میشد؛ یعنی اگر این دفاع جانانه نبود و اگر آن تسلط بر خوزستان انجام میگرفت، مگر ممکن بود یک حکومت مرکزی اینجا سرکار باشد و به آن کسی که بخشی از کشور را قدرتمندانه تصرف کرده، باج ندهد؟! خوب، چه شد که این را وادار کردند که این حمله را انجام بدهد و او حمله کرد؟ و چگونه به او کمک کردند؟ و کدام کارخانجات به او سلاح شیمیایی فروختند؟ آنهایی که آن سنگرهای هشتضلعی و پنجضلعی را درست کردند، چه کسانی بودند؟ کدام کشورها آن هواپیماها را به او دادند؟ آن مأمورین عالیرتبه سیاسی، امنیتی و نظامیانی که از کشورهای مختلف - از جمله آمریکا - به بغداد آمدند و با او و مردان او ملاقات کردند، چه کسانی بودند؟ شما به اینها نپرداختید. اصلاً شخصیت صدام کیست؟ اینها برای قصهنویسی جا دارد.»(بیانات در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون - 23/3/85)
اما طلاییترین انتقام سینمای ایران از آمریکا، بازنمایی تصویر زیبای سربازان شهید قاسم سلیمانی است. آنهایی که طی همه این سالها، عمر و جوانی خود را صرف دفاع از ایران و اسلام کردند و تا به حال، سهمی اندک در سینمای حرفهای ما داشتهاند. در دل هر شهید مدافع حرم، یک درام مقدس و آسمانی وجود دارد که انعکاس ذرهای از آن، پرده سینما را نورباران خواهد کرد. قهر با قهرمانان کم نظیری که این دوران در سرزمین ما ظهور کردند، در هنر هفتم باید تمام شود.
تحریم سینمای آمریکا و توجه بیشتر به سینمای ملی، بومی و انقلابی، یکی از محورهای این انتقامگیری است. توجه رسانهها و فعالان سینمایی ما به آثار، اخبار و آئینهای سینمایی آمریکایی، بیش از اندازه است. بازتاب این حوادث در رسانهها به ویژه با رویکرد ستایشآمیز باید محدود شود. دیگر اینکه مراسم اسکار را تحریم کنیم و به جای فیلم، کتابچه یا فیلم مستندی درباره جنایات آمریکا علیه ایران را برای داوران اسکار و سینماگران آمریکایی ارسال کنیم.