فراز و نشیب زندگی بازنشستگی و وضعیت معیشتی امروزی آنها- بخش نخست
همنشین خاطره در حسرت روی خوش زندگی
گالیا توانگر
هیچ میدانید شرمنده عروس و داماد و نوه و... شدن یعنی چه؟ هیچ میدانید به شما زنگ بزنند و تلفن را از ترس آمدن مهمان جواب ندهید، یعنی چه؟ هیچ میدانید روی نیمکت سرد پارک نشستن و خیره شدن به نقطه کور هزار و یک گره فکری و معیشتی یعنی چه؟
اینها تنها گوشهای از توصیف زندگی پرمحنت بازنشستگی است. حالا بماند که این بندگان خدا نیازهای روحی و روانی ویژهای هم دارند؛ مثلا ورزش سالمندان، تفریحات سالم و پروسههای درمانی و دارویی و...
روی نیمکت پارک گرم گفتوگویند، اما دیگر دیر زمانی است به گرمی خاطرههای جوانی سر نمیزنند، حالا هزار و یک بغض در گلو مانده دارند که سعی میکنند با واگویه مشکلاتشان برای یکدیگر دمی آسودگی بیابند و بار رنج را بر دوشهای هم تقسیم کنند.
اینها بازنشستهاند، ولی در جستوجوی کار! یکیشان که بازنشسته مخابرات است به گزارشگر روزنامه کیهان میگوید؛ مدتهاست تلفن همراهش قطع است، چون توان پرداخت قبضش را که آن هم رقم پایین زیر 30 هزار تومان است، ندارد.
دیگری مدت هاست که نوههایش را ندیده است، آخر توان مالی دعوت کردن عروس و داماد و بچههایشان را ندارد؛ صراحتا میگوید: «دعوت کنم که چه بشود؟ جلویشان خورش خجالت بگذارم؟ وسعم نمیرسد مرغ و گوشت بخرم و حقوق بازنشستگی کفاف خرج و مخارج سنگین این روزها را نمیدهد.»
کلاف سردرگم مشکلات معیشتی
هر روز میآید ترهبار محل، کمی سبزی و صیفیجات میخرد تا به قول خودش، عیال، یک خورش بدون گوشت بپزند، به امید آنکه یکی از بچهها و نوهها زنگ خانهاش را بزنند و او سور و سات اندکی برای پذیرایی از مهمان را داشته باشد.
علی همتی در حالی که با گوشه شال بافتنیاش که دستباف حاج خانم است، اشکهایش را از کویر گونههایش برمیچیند و من نمیدانم از سرماست یا گریه بیصدای غصههایش است.
وی برایمان صراحتا میگوید: «مدت هاست که پزشک برای درد زانوهایم فیزیوتراپی نوشته است، اما چون وسع مالی ام نمیرسد، قیدش را زدهام. هر روز درد زانوهایم بیشتر و بیشتر میشود. همسرم هم آسم دارد و پول داروهای او هم هست. مگر من چقدر میگیرم که بتوانم از پس این مخارج برآیم؟»
مهدی صادقزاده یک بازنشسته روی تاکسی کار میکند. به قدری مسن است که دستهایش حین رانندگی کاملا لرزش دارد. کرایه این مسیری که سوار شدهایم نفری 1500 تومان است. یکی از مسافران 2000 تومان میدهد و میگوید: «پدرجان مابقیاش را نمیخواهم.» بعد هم شانههای پیرمرد را با مهربانی فشار میدهد. من هم دلم نمیآید و میگویم: «مابقیاش را نمیخواهم.»
در واقع از این راننده که باید روزهای خوش بازنشستگیاش را در کنار فرزندان و نوههایش سپری کند، اما مجبور به کار شده، خجالت میکشم. بازنشستگی هم دوران خاص خودش را دارد.
بازنشستگی تا سرایداری!
مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گزارشی درباره وضعیت سالمندان در ایران منتشر کرده است که براساس آن در سال ۱۳۹۷ از کل جمعیت کشور 9/7 درصد جمعیت را سالمندان به خود اختصاص دادهاند. در بخشی از این گزارش به وضعیتاشتغال و بیکاری سالمندان پرداخته شده و آمده است: «نرخ مشارکت اقتصادی سالمندان 16/6 درصد است که این نرخ برای مردان و زنان سالمند به ترتیب، 29/4 درصد و 4/0 درصد است.
نرخ بیکاری سالمندان 2/3 درصد است که این نرخ برای مردان و زنان سالمند به ترتیب،2/36 درصد و7/0 درصد است. تحلیل این اعداد و ارقام مشخص میکند که در ایران بیش از یک میلیون سالمند یا کار میکنند و یا دنبال کار میگردند.»
«گشواد منشیزاد» کارشناس روابط کار با اذعان به اینکه افراد در بازنشستگی کار میکنند چون مجبور هستند، میگوید: «مشخص است که حقوق بازنشستگی کفاف زندگی افراد را نمیدهد. بازنشستگان در ایران اغلب کمتر از دو میلیون تومان دریافتی دارند! چه کسی میتواند با این حقوق مخارج یک ماهش را تامین کند؟»
وی درباره آمار اعلام شده در مورداشتغال سالمندان عنوان میکند: «ما به درستی نمیدانیم که منظور از حدود یک میلیون سالمندی که کار میکنند، افراد دارای حق بیمه و افرادی هستند که بیمه نپرداختهاند یا فقط بیمه نشدگان مدنظر هستند؟ آن طور که بررسیها و مشاهدات ما نشان میدهد تعداد سالمندانی که کار میکنند، بسیار بیشتر از این رقم است، ضمن اینکه نباید از یک گروه سنی شاغل در ایران هم غافل شد. افرادی هستند که در سن ۵۰ یا پنجاه و چند سالگی بازنشسته میشوند. آنها سالمند نیستند، اما بازنشسته هستند و اکثر آنها در مشاغل دیگر کار میکنند.»
این کارشناس روابط کار با تاکید بر اینکه دلیل اصلی کار کردن سالمندان و بازنشستگان مسائل اقتصادی است، میگوید: «اگر بازنشسته یا سالمندی کار نمیکند، دلیلش این است که کار پیدا نکرده یا اینکه از کار افتاده، وگرنه این افراد هم تمایل دارند کار کنند و درآمد بیشتری به دست آورند. در این بین وضعیت افرادی که حق بیمه نپرداخته و بازنشسته نشدهاند، بدتر است. میدانیم شمار قابلتوجهی از مردم بیمه تامین اجتماعی ندارند! آنها ممکن است جایی کار کنند که کارفرما از زیر بار پرداخت حق بیمه شانه خالی میکند یا ممکن است شغل آزاد داشته و بیمه خویشفرما هم نداشته نباشند. این گروه در سالمندی همچنان مجبور به کار کردن هستند.»
منشیزاده با اشاره به آمار وزارت کار عنوان میکند: «کسی نمیخواهد بازنشسته شود، چون بازنشستگی به معنای کاهش شدید درآمد است؛ آنقدر که فرد نمیتواند مخارجش را تامین کند و مجبور است شغل دوم و سومی دست و پا کند.»
او ادامه میدهد: «افراد وقت کار کردن ممکن است سه یا چهار میلیون تومان حقوقبگیرند، اما حقوق بازنشستگی آنها کمتر از دو میلیون تومان است. این افراد مجبورند کار کنند و چون در حوزههای رسمی برخی ممنوعیتها وجود دارد، فرد ممکن است مسافرکشی کند، سرایدار شود و.... این وضعیت اصلا مناسب کسی نیست که ۳۰ سال کار کرده و در انتظار زمان استراحت، پول بیمه پرداخته است.»
آمار در مورد جمعیت بازنشستگان
چه میگوید؟
در سال ۱۴۳۰ حدود ۳۳ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل میدهند که مدیریت آن نیازمند حساسسازی و دغدغهمندسازی در سطح جامعه و دستگاههای مسئول و متولی است.
حسامالدین علامه رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور با اشاره به مباحث معنویت و تأثیرات مثبت آن در حوزه سالمندی، میگوید: «مسئله مهم بحثهای حقوقی در این حوزه مانند سالمندآزاری است که متاسفانه در کشور ما به آن توجه نشده و ما لایحه حقوقی حمایت از سالمندان نداریم که البته در حال تدوین است.»
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور با تشریح موضوعات مهمی همچون سواد سلامت، سواد رسانهای، سواد تربیتی و سواد تغذیه و غیره در جامعه، میگوید: «به عنوان نمونه در برنامهریزی حوزه سالمندی باید به مباحثی همچون تکثر فرهنگی و خرده فرهنگها توجه شود.»
«علامه» بااشاره به مباحثی همچون تعریف دقیق سالمندی، شروع سن سالمندی و تفاوت سن تقویمی سالمندی با سن سلامتی، توضیح میدهد: «از نظر تعریف هرم جمعیتی، کشور ما از سال ۸۵ وارد پنجره جمعیتی شده که تا ۱۴۲۵ ادامه دارد، ولی بعد از این تاریخ افراد بالای سن و زیر سن تولید، جمعیت زیادی را تشکیل میدهند که همین مسئله چالشهایی را در حوزه رفاهی، اقتصادی و بیمهای ایجاد میکند، بنابراین باید برای تمامی این دورهها برنامهریزی اصولی داشته باشیم.»
وی با تاکید بر استفاده و بهرهگیری از تجارب موفق و حتی ناموفق کشورهای مختلفی همچون ژاپن در موضوع سالمندی، میگوید: «باید با تفکر انتقادی دادههای خود را مرور و بازنگری و اصلاح کنیم.»
«علامه» با اشاره به مباحث معنویت و تأثیرات مثبت آن در حوزه سالمندی، میگوید: «مسئله مهم بعدی مباحث حقوقی و مالی مانند سالمندآزاری است که متاسفانه در کشور ما به آن توجه نشده و ما لایحه حقوقی حمایت از سالمندان نداریم که البته در حال تدوین است.»
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور بااشاره به مبحث دریافت خدمات اطلاعرسانی و آشنایی و یادگیری نحوه دریافت خدمات برای سالمندان، تاکید دارد: «در موضوع فناوریهای نوین یادگیری باید مبتنی بر آیندهپژوهی باشد.»
زندگی سالمندی هدفمند با طول عمر بیشتر
یک مطالعه جدید نشان میدهد که یافتن هدف و معنایی در زندگی میتواند خطر مرگ زودرس را کاهش دهد. آنها دریافتند افرادی که احساس میکردند معنای زندگی را پیدا کردهاند، بهزیستی جسمی و روانی بهتری را گزارش داده و تمایل به داشتن عمر طولانیتری دارند، اما افرادی که هنوز به دنبال معنای زندگی بودند، بهزیستی روانی بدتر و همچنین عملکرد ضعیف تر شناختی داشتند.
یافتههای این تیم تحقیقاتی حاکی از آن است که عدم دستیابی به هدف زندگی به خودی خود یک عامل خطر برای مرگ زودرس بوده و یافتن آن ممکن است به افزایش سالهای عمر کمک
کند.
محسن صالحیان یک روانشناس میگوید: «بسیاری از افراد از منظر فلسفی به معنی و هدف در زندگی فکر میکنند. نکته آن است افرادی که به این معنا دست مییابند، نسبت بهاشخاصی که در یافتن آن موفق نیستند، زندگی شادتر و سالمتری دارند.
اثرات دستیابی به این معنا در افراد کمتر و بیشتر از ۶۰ ساله متفاوت بوده است. در دهه دوم زندگی افراد به طور معمول در مورد شغل، شریک زندگی و هدف خود مطمئن نیستند. با ورود به دهه سوم و چهارم زندگی امکان دارد افراد شغل و شریک زندگی خود را پیدا کرده و جستوجو برای یافتن معنای زندگی کاهش مییابد.»
این روانشناس با بررسی افراد در سنین بازنشستگی میگوید: «بعد از ۶۰ سالگی معمولا این روند تغییر میکند. افراد در این سن اغلب بازنشسته شدهاند. درست همان طور که داشتن شغلی ثابت منجر به شفافیت هدف زندگی میشود، از دست دادن آن منجر به ایجاد حسی مبهم در مورد هدف زندگی میشود.»
وی ادامه میدهد: « بسیاری تصور میکنند با از دست دادن شغلشان، بخشی از هویت خود را از دست دادهاند. همچنین در این سنین مشکلات سلامتی آغاز شده و احتمال دارد افراد بسیاری از اعضای خانواده و عزیزان خود را از دست بدهند. از همین رو با تغییر معنای قبلی افراد شروع به جستوجوی دوباره برای یافتن معنایی جدید در زندگی خود میکنند. افرادی که هدفی قوی در زندگی ندارند، بیش از دو برابر افرادی که حداقل یک هدف قوی در زندگی خود دارند، احتمال مرگ ناشی از بیماریهای قلبی- عروقی طی یک دوره پنج ساله را دارند. این هدف حتی در جلوگیری از مرگ و میر زودرس بیش از ترک دخانیات یا ورزش منظم تاثیر
دارد.»