کد خبر: ۱۷۸۵۳۴
تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۹۸ - ۲۱:۳۴
نقد و تحلیل فیلم سینمایی «جان‌دار»

بی‌جانی عبث!




محمدرضا محقق
در یک جمله می‌توان گفت فیلم جان‌دار- با این اسم بی‌معنا، نچسب، و بی‌کارکردش- تنها تلاش کرده یک موقعیت ابتدایی طولانی مثلا شاد پرکش و قوس را آنقدر دچار اطناب و تطویل کند که کارکردش را از دست بدهد و از رمق بیفتد و بعد هم فرو بغلتد در دل یک ایده تکراری نخ‌نما شده: قصاص، اعدام، گروکشی عشقی، ناموس‌بازی و... تمام!
یکی از مشکلات عمده و اساسی در سینمای ایران ضعف در ساختار قصه‌پردازی و استفاده درست و سینمایی از ایده است. بی‌اغراق می‌توان ادعا کرد اکثر فیلم‌های سینمای ایران در سال‌های اخیر، صرفا ایده‌های یک خطی ورزنیامده‌اند که از عهده ابتدایی‌ترین اصول دراماتیک برنمی‌آیند.
فیلم‌هایی که نه روایت درستی دارند، نه زاویه دید درستی، نه شخصیت‌پردازی آنچنان که باید و شاید در آنها صورت پذیرفته و نه اساسا قادرند عام‌ترین مخاطب را تا انتها با خود همراه کنند.فیلم‌هایی که در قصه لنگ می‌زنند، در ایده، ابتر مانده‌اند، آدم‌هایشان باسمه‌ای و سردستی‌اند و در نهایت، بازنده بازی سینما.
در فیلم «جان‌دار» هم ما با چنین موقعیتی روبه‌رو هستیم. این فیلم داستان خانواده‌ای است که بر اثر یک اتفاق درگیر موضوع قتل و قصاص می‌شوند و برای رهایی از آن راهی جز یک جنایت دیگر پیش روی خود نمی‌بینند.
فیلم تنها تلاش کرده یک موقعیت ابتدایی طولانی مثلا شاد پرکش و قوس را آنقدر دچار اطناب و تطویل کند که کارکردش را از دست بدهد و از رمق بیفتد و بعد هم فرو بغلتد در دل یک ایده تکراری نخ‌نما شده: قصاص، اعدام، گروکشی عشقی، ناموس‌بازی و... تمام!
و همه اینها در یک فضای ایزوله و سترون که معلوم نیست برای چه باید برای مخاطب امروزی سینما جذاب و قابل پیگیری باشد.
در واقع در فیلم جاندار همه چیز آنقدر کش می‌آید که کارکرد اولیه و بالقوه‌اش را از دست می‌دهد و تبدیل می‌شود به بلیط سوخته؛ این را هم در امتداد موقعیت اولیه مجلس عروسی می‌توان دید، هم در گفت‌وگوهای پینگ‌پنگی خانوادگی مکرر در مکرر درباره موقعیت قصاص-بخشش، هم در سکانس یخ و بی‌رمق مواجهه اضلاع عشقی داستان، هم در بازخوردهای ادامه فیلم، وقتی گروکشی آدم بد داستان، مبدل به یک کنش فرسایشی بی‌رمق دیگر در امتداد روایت می‌شود و هم در سایر اجزا و عناصر فیلم تا انتها.
در آخر هم همه چیز با یک پایان باز فجیع، بی‌ربط، ناشیانه، غلط و ناشی از کارنابلدی و داستان نفهمی فیلمساز، منجر به بدترین اتمام ممکن برای یک فیلم ناشیانه، پرغلط و فرساینده می‌شود.
تلقی دوستان از پایان‌بندی، پایان باز، روایتگری و بقیه چیزها، مثل تلقی‌شان از شخصیت‌پردازی و اصلا کل ماهیت سینما، غلط و منحرف است.این پایان‌بندی در واقع نه تنها گویای کارنابلدی فیلمساز، بلکه در پله‌ای بالاتر و موقعیتی وخیم‌تر، توهین به شعور و وقت و هزینه مخاطب است.
«جان دار»، روایت مغشوشی دارد و بازی‌های بدی، کارگردانی مشوشی دارد و ایده تکراری هدر رفته‌ای. از پلان و سکانس‌های طولانی، دیالوگ‌های مشوه اعضای خانواده حول محور اصلی که همان قصاص- گروکشی عاشقانه باشد، تا حرکت دوربین که در بسیاری از سکانس‌ها، غلط و بی‌ربط است. و از چند پاره بودن فیلم در روند روایت، به دلیل افت و خیز و ریتم نادرست و کش و قوس‌های فرسوده و تکراری فیلم تا خلأ شخصیت‌پردازی که در فقدان فیلمنامه، همه چیز را برای جفت و جور شدن یک فیلم خسته‌کننده بد که عناصر سینمایی را در وجه استانداردش به فراموشی سپرده، تدارک می‌بیند.
«جان‌دار» نه تنها در درآوردن شخصیت‌هایش به شدت لنگ می‌زند و ناموفق است بلکه حتی در توضیح و اجرای داستانک‌ها، موقعیت‌های فرامتنی و ایده‌های اندک بصری‌اش هم شکست می‌خورد. به یاد بیاوریم سکانس سرد و زمخت و دم دستی مواجهه گروکشی عشقی میان خواستگار سابق و دشمن لاحق را در آن دخمه گاراژ که نه تنها پیش‌برنده داستان نیست، بلکه فیلم را هم از ریتم می‌اندازد و هم دچار اطناب مُمِل می‌کند.
موضوع قصاص در طول این 40 سال، بارها و بارها در سینمای ایران مورد استفاده ایده‌پردازانه فیلمسازان مختلف با نگرش‌های گوناگون و البته عمدتا در یک مسیر و با یک هدف‌گیری خاص، قرار گرفته است، اما عجیب است که در طی دهه اخیر بیشتر به تکرار مکررات ایده محور و خروجی ناشیانه و بی‌معنا و مهملی از محصولات سینمایی بی‌ارزش منجر
شده است.
جان‌دار یکی از آخرین نمونه‌های این خروجی‌های بی‌نتیجه و عبث است که نه تنها سینمای ایران را یک گام دیگر به پس می‌برند بلکه مخاطب را دچار ریزش و ارزش‌های سینمایی را دچار کنش منفی می‌کنند و اینها همه نتیجه فیلمسازی کسانی است که در یک دور باطل مدیریتی و فرسایش سیستم فرهنگی کشور، موقعیت را برای ذبح سینما و رماندن مخاطب بالقوه و بالفعش، مناسب دیده‌اند!
گفتیم که از زمره مشکلات عمده و اساسی در سینمای ایران ضعف در ساختار قصه‌پردازی و استفاده درست و سینمایی از ایده است. و اینکه اکثر فیلم‌های سینمای ایران در سال‌های اخیر، صرفا ایده‌های یک خطی ورزنیامده‌اند که از عهده ابتدایی‌ترین اصول دراماتیک برنمی‌آیند.
شاید بهتر باشد این دست فیلمسازان سینما ندیده، با یک دگردیسی و تجدیدنظر اساسی در فکر و عمل خویش، تشریف ببرند و سر کلاس درس مردم‌شناسی، روانشناسی، الهیات، جامعه و البته مهم‌تر از همه «سینما» بنشینند تا بلکه در آینده بتوان ریسک انتخاب و دیدن فیلم‌هایشان را -حداقل- برای نقد کردن پایین آورند!