کد خبر: ۱۷۸۴۰۹
تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۹۸ - ۲۰:۱۴
علی‌محمد مودب در گفت‌وگو با کیهان:

برای انقلاب شاعر تربیت کنیم


علی‌محمد مؤدب در بیستم اسفند ماه سال ۱۳۵۵ در روستای تقی‌آباد تربت جام چشم به جهان گشود. وی مدرک کارشناسی‌ارشد پیوستۀ خود را در رشته الهیات از دانشگاه امام صادق(ع) اخذ کرد. از آثار او می‌توان به «عاشقانه‌های پسر نوح»، «مرده‌های حرفه‌ای»،  «عطر هیچ گلی نیست» و «سِفر بمباران» اشاره کرد. مودب دو سال به عنوان مدیر دفتر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران فعالیت کرد و از سال 89 و با تاسیس موسسه شهرستان ادب، به عنوان مدیر این موسسه فعالیت می‌کند. با توجه به فعالیت‌های موسسه شهرستان ادب و چشم‌انداز 40 ساله دوم انقلاب اسلامی در بیانیه گام دوم، سراغ این شاعر و فعال فرهنگی کشورمان رفتیم تا وضعیت شعر در دوران انقلاب اسلامی را بررسی کنیم.
به عنوان اولین سوال بفرمایید که شعر از قرن‌ها پیش تا دوره معاصر و قبل و بعد از انقلاب اسلامی چه جایگاهی در ایران داشته و دارد؟
اگر به شعر فارسی از همان ابتدا نگاه کنیم، در آثار بزرگان شعر فارسی، مشخص‌ترین ویژگی که وجود دارد، ساخت هویت، بازنمایی و بازسازی هویت ما است. شاعری مثل فردوسی که از آغازگران شعر فارسی است هویت ما را در عین حال که می‌نمایاند بازسازی هم می‌کند. هویتی که در ایران آن دوره هدف هجوم بیگانگان قرار گرفته و آسیب‌دیده، به همت امثال فردوسی در پیکره شعر، بازسازی و بازنمایی می‌شود. فردوسی با تحقیقات فراوان در این باره پدیده‌ای منحصر بفرد خلق کرده است.
 به هر حال شعر ما از روز اول جایی برای خلوت کردن با خودمان، جایی برای فهم درست از خودمان، جایی برای رسیدن به داوری درباره اینکه ما کیستیم و چه هستیم و از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم بوده است. همیشه شاکله اصلی شعر فارسی به دنبال این اتفاق بوده که هویت ما را بازسازی و بازنمایی کنند و این کار را کرده، از فردوسی تا جامی و صائب و بیدل، شاعران ما در ساخت هویت ما مشارکت داشته‌اند. یعنی شعر فارسی از آغاز تا کنون مجموعه ای کامل است برای شناخت دقیق هویت ما در طول زمان که از شاعران به میراث مانده است.
البته شعر طبعاً در همین راستا، کارهای دیگری هم داشته، مثلا گاهی بعضی از شعرا، به حسب شرایط زمان شعر سیاسی‌ سرودند و رویه‌های سیاسی شعر را دنبال می‌کردند و همچنین در حوزه‌های دیگر مانند حوزه‌های تعلیمی و اخلاقی نیز شعر ورود و تاثیر داشته، اما در کل آن چیزی که درباره شعر فارسی می‌توان گفت، این است که جایگاهی است برای اندیشه ورزی در باب اصیل‌ترین پرسشهای هویتی ما و حوزه‌های دیگر مانند سیاست، اجتماع، بلایای طبیعی و... نیز به تناوب و تناسب در شعر حاضر  بوده‌اند.
شعر در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی چه نقشی ایفا کرده است؟
در انقلاب اسلامی  هم شعر  حضور پررنگی داشته است، شاهد آن هم اینکه از همان روزهای نخست، شعر این واقعه را پیش‌بینی کرده و درباره انقلاب حرف زده است. شاعران در بسیاری از اشعار قبل از انقلاب خود این اتفاق مهم را پیش‌بینی کرده‌اند و مردم را نسبت به آن ترغیب کرده‌اند و به طور کلی شعر با همه شاخه‌ها و گرایش‌هایش در انقلاب حضور داشته است.
از همان خرداد سال 42 و آن سخنرانی مشهور امام خمینی‌(ره) که ژولیده نیشابوری پای منبر حضرت امام‌(ره) یک شعر و شعار کاربردی و انقلابی سروده است شعر حضور داشته تا نمونه‌های درخشان دیگری مانند اشعار طاهره صفارزاده که خوانندگان زیادی داشت، از نمونه‌های حضور شعر و تاثیر آن در انقلاب اسلامی است.
آیا شعر توانسته جریان‌ساز باشد و یک شعر به تنهایی موجی در جامعه ایجاد کند؟
جریان‌سازی شعر در زمان انقلاب را باید افرادی که آن دوران حضور داشته روایت کنند و خاطراتشان را از اشعار آن زمان بگویند، چرا که ما با آثار مواجهیم و تاثیر آنها در آن زمان را نمی‌دانیم، اما در زمانه خودمان می‌توانیم بگوییم گاهی یک شعر کل جامعه ایران را متاثر کرده است. مثلا همان شعری که برای عید فطر سروده شد و  آقای میثم مطیعی خواندند که بنده هم یکی از شاعران آن شعر بودم، یکی از شعرهایی بود که در سطح اجتماعی جریان‌ساز شد و میلیون‌ها  متن در فضای مجازی پیرامون آن منتشر شد. عده‌ای خوششان آمد و برای عده‌ای نیز گران آمد. قاعدتا در زمان انقلاب نیز نمونه‌های این چنینی هست.  
شعر عید فطر باب نقد و گفت‌وگو که در حال بسته شدن بود را دوباره باز کرد، نگذاشت نقد سیاسی و اجتماعی در ایران از بین برود و حالا بعد از گذشت ماه‌ها با توجه به همین حوادث اخیر اجتماعی در قضیه بنزین، می‌بینیم که چقدر این شعر نیاز جامعه بوده است که در قالب امر به معروف و نهی از منکر و با نصیحت نکات مختلف و ضعف‌ها را به مسئولان گوشزد کرد. این شعر تنها یک نمونه زنده از زمان خود ما در بحث  تاثیر و جریان‌سازی شعر است.
در طول تاریخ و دوران حکومت‌های مختلف و فراز و نشیب‌هایی که کشورمان تحت تاثیر آن قرارداشته، فضای شعر نیز متاثر از آن رویکردهای مختلفی داشته است. گاهی ادبیات عارفانه بوده، گاهی کوچه و بازاری و گاهی تعلیمی و گاهی حکمت و فلسفه. انقلاب اسلامی چه تاثیری در فضای شعر و ادبیات داشته است؟
همانطور که گفتید شعر در دوره‌های مختلف فضاهای متفاوتی را تجربه می‌کند، یک دوره‌ای ممکن است پرخاش کند و حضور سیاسی اجتماعی بیشتری داشته باشد مثل دوران پس از مشروطه،‌ گاهی ممکن است با تمسخر و هجو خود را نمایان کند و گاهی بخشی از رنج‌ها و آلام جامعه را بیان کند و روایتگر بغض‌ها و سرخوردگی‌ها باشد. به هر حال این تطور در شعر ما وجود داشته و رویکرد‌های شعر را می‌توان با شرایط جامعه هر عصر تحلیل کرد.
شعر پس از مشروطه که با سنت‌ها درگیر شده بود و چه در حوزه محتوا و چه در حوزه شکل ظاهر، از سنت و پیشینه یا بهتر است بگویم از خانه خود دور می‌شد و با وقوع انقلاب دوباره شعر به خانه خود بازگشت و شروع به ترمیم و تعمیر بنای خود نمود.
شعر ما از مشارکت‌کننده‌های جدی در  ساخت هویت انقلابی است، شعرهای استاد علی معلم، مرحوم حمید سبزواری و شاعران نسل اول انقلاب که جریان پیشرو شعر بودند و در شعرشان از هویت انقلابی سخن می‌گفتند، ذهنیت نخبگان  و مردم ما را ساختند ، مثنوی‌های علی معلم ما را برمی‌گرداند به اصل‌مان و می‌گوید ما کجا می‌خواهیم برویم، هجرت ما چه هجرتی است، از کجاست به کجا که هم به سرچشمه‌ها، مبادی و هم به غایتها نظر دارد  و بیان می‌کند که حرکت ما به حرکت انبیا شبیه است که حرکتی توحیدی همراه با  عدالتخواهی داشتند و با شعر بود که ما فهمیدیم کجای عالم ایستاده‌ایم.
یادم می‌آید وقتی در زمان تحولات مصر، اتفاقات میدان التحریر مصر به صورت زنده پخش می‌شد، سرگشتگی و بی‌هویتی آنها را می‌دیدم، یعنی اینکه جای شاعری مثل علی معلم در میدان التحریر مصر خالی بود تا جای آنها را به عنوان یک شاعر با زبان شعر در تاریخ و جغرافیای عالم نشان دهد. واقعه‌ای مثل فوران خشم مردم مصر، یک واقعه کور و بی‌هدف بود که به خودشان ضربه زد. اما وقتی شاعران ما در کنار علما  و نخبگان سیاسی قرار گرفتند، در ادبیات ما را از خیابان‌های شلوغ مدرنیته رضاخانی و پس از رضاخان به خانه اصلی‌مان برگرداندند و هویت ایرانی اسلامی‌مان را بازسازی  کردند.
یعنی شعر شد زبان گویای انقلاب اسلامی؟
نه تنها زبان  بلکه حتی روان انقلاب اسلامی، یعنی شعر انسجام ذهنی ما را حفظ کرد. در آن شرایط وقتی امام و علما سخنانی بیان می‌کردند، ادبیات می‌ساختند، شاعران دریافت خودشان را با زبان شعر بیان می‌کردند و روح و روان مردم را رهبری می‌کردند. یعنی شعر و سخن توانست روح و روان مردم را تسکین دهد و ما را به آرامی از دل طوفان‌های اجتماعی عبور دهد و به سر منزل برساند.
آیا شعر در چهل سال اول انقلاب توانست به تمام اهداف خود دست یابد؟
عرض کردم مثل همیشه تاریخ ما‌، شعر در ساخت هویت انقلابی بسیار فعال بود. شعر از آن جریان‌هایی است که در عین حال که در میدان بود. در خیلی حوزه‌ها مثل حوزه‌های دفاع مقدس، در حوزه ترویج مناسک دینی که بعد از انقلاب خیلی برجسته بود حضور فعال داشت. در این دوران، شعر رسما خادم هیئت‌ها شد و در جهت ترویج مناسک دینی فعالیت داشت و دارد، در داغ‌ترین لحظات جنگ هم شعر حضور داشت و نقش خود را ایفا می‌کرد. مثلا قیصر امین‌پور و سیدحسن حسینی و علی معلم که گاهی نوحه گفتند و گاهی رجز گفتند و گاهی در سوگ شهدای انقلاب کار کردند.
در زمان جنگ که در اوج انسجام گفتمانی بودیم شعر علاوه بر کارکردهایی که گفته شد، موشکافانه نقاط آسیب را پیدا می‌کند و درباره آنها حرف می‌زند. مسئله‌ای که هنوز هم برای بسیاری از بخش‌ها طبیعی نیست و دردانشگاه‌ها و دیگر جاها هنوز هم آنگونه که باید جا نیفتاده، شعر خیلی زود هشدارهای سیاسی و اجتماعی می‌دهد و سی سال بعد در کف خیابان شاهد مسائلی هستیم که شعر در دهه 60 آنها را هشدار داده بود. شعر‌های سیدحسن حسینی درباره توسعه و مدل نوسازی که امروز تبعاتش را شاهد هستیم، نشان می‌دهد که شاعران همان موقع این مسائل را شناخته‌اند و آنها را رصد می‌کرده‌اند و جامعه امروز آثار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن را شاهد است.
 طبق صحبت‌هایی که شد، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که شاعران هم آینده انقلاب را ترسیم کرده‌اند و هم سال‌ها پیش آسیب‌هایی که امروز جامعه ما با آن درگیر است را نشان داده‌اند. یعنی می‌توان گفت شاعران متعهد پیشقراول‌های انقلاب اسلامی هستند؟
شاید از یک لحاظ بتوان گفت شاعران پیش‌مرگ‌های انقلاب اسلامی هستند، عده‌ای از شاعران شاخص ما  مثل سلمان و سید حسن، جوانمرگ شدند، خاطرم هست دیدارهایی داشتم با سیدحسن حسینی، مشهود بود که فشارهای روانی دارد او را از بین می‌برد، یعنی همان کشمکشی که در زندگی و اشعارشان قابل رویت بود در درونشان نیز وجود داشت و همین هم باعث می‌شود که کسی مثل سیدحسن با آن قامت رشید به پنجاه سالگی نمی‌رسد و این کشمکش او را از پا درمی‌آورد. اثر ادبی روایت تنش هنرمند در مواجهه با زشتی یا زیبایی است، تمام ادبیات درگیری و تنش است و باید هوای ادبیات را داشت و با ادبیات با زبان خودش مواجه شد، چرا که دل به دریا و به طوفان زده است و نگاه‌های اشتباه مانع رشد جریان ادبیات خلاقه ما می‌شوند.
شما به عنوان مدیر موسسه شهرستان ادب، برای تربیت شاعران در چهل سال دوم و با توجه به بیانیه گام دوم رهبر معظم انقلاب اسلامی، چه برنامه‌ها و اهدافی را دارید؟
اصل شکل‌گیری آفتابگردان‌ها (دوره تربیت شاعران جوان انقلاب)، در همین راستا بود، یعنی مأموریتی که در گام دوم ابلاغ شده است. بحمدالله ما توفیق داشتیم زودتر سراغ این مسئله رفتیم، یعنی تلاش کردیم شاعران جوان را برای فردای انقلاب تربیت کنیم. یعنی تلاش ما این بود و فضایی ایجاد شد که در دوره‌های آفتابگردان‌ها و در مدرسه رمان،‌  مولفان ما به دنبال این باشند  که مأموریت‌های فکری و دینی و ملی  خودشان را بشناسند وگرنه  آدمها در خلوت خودشان کار می‌کردند، این همان هدف گام دوم است. ما دوست داشتیم آدم‌هایی بیایند که هم امروز ما را درست ببینند و بررسی کنند و هم فردا را بسازند و بحمدالله اتفاقی که افتاده، چه در آفتابگردان‌ها و چه در مدرسه رمان اتفاق مبارکی است.
ما در همان سیر داریم کار می‌کنیم یعنی در کنار کار ادبی همیشه مباحث نگرشی جزو کار ما بوده، تلاش ما این بوده که شاعر از آن خلوت فردی خودش و از ‌آن منِ فردی خودش فراتر برود و من اجتماعی، من سیاسی من تمدنی خودش را هم ببیند در عین حال که من فردی خودش را از دست ندهد، که تشخص یک شاعر همان فردیتش است، متوجه این باشد که در دل یک تمدن دارد شروع می‌کند و کار می‌کند. ما همیشه در کنار کار ادبی، در برنامه‌های آفتابگردان‌ها، این بحث نگرشی را داشتیم و امروز با این تصریحات مقام معظم رهبری وظیفه دشوارتر است و ما از استادان بیشتری استفاده خواهیم کرد تا درباره فردا حرف بزنند و آینده را بهتر برای شاعران جوان ترسیم کنند.

غزلی آئینی از علی‌محمد مودب
به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد
که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد

سری گردن کشید از مرگ، قدر نیزه‌ای روزی
که یادش آفتاب جان سرگردان ما باشد

سری بر نیزه قرآن خواند، ثقلین مجسم شد
سری بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد
چراغ چشم‌هایش زیر نعل اسب‌ها می‌سوخت
که مصباح‌الهدای دیده حیران ما باشد

لب و دندان او را چوب زد دست ستم‌باری
که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد

کنون ننگ است ما را تا قیامت، مرگ در بستر
حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد