کد خبر: ۱۷۴۸۴۶
تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۸ - ۲۲:۴۰
به مناسبت 27 آبان، سالروز تولد دکتر طاهره صفارزاده

«صفارزا ده» اسوه یک روشنفکر مسلمان


رضا اسماعیلی
 صفارزاده به خویشتن خویش رجعت كرده و كرامت انسان را در «هویّت اسلامی» یافته بود.
شعری بخوان «شارات»
شعری بخوان
شعری بی‌تشویش وزن
شعری با روشنی استعاره
زمزمه‌ای روشنفكرانه...
(طاهره صفارزاده، پنج سفر، سفر اول)
در خدمت و خیانت روشنفکران!
   جلال آل‌احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران»، روشنفکری در کشورهای جهان‌سوم را به نوعی بیماری تشبیه می‌کند و از عوارض این بیماری همچون یک طبیب دردشناس چنین می‌گوید:
 «روشنفکر ايراني از اوان آشنايي با فرنگ تا به امروز، مدام گرفتار يک تسلسل و دور احمقانه است، ميان حکومت و روحانيت... از قضيه تنباکو بگير تا امروز در تمامي اين صدساله، روشنفکر ايراني با هوايي از اروپا و آمريکا در سر، مردد ميان قدرت حکومت‌ها و عزلت عارفانه، خسته از مردم و بي‌خبري‌شان و کلافه از روحانيت، در آخرين دقايق حساس برخوردهاي سياسي ميان روحانيت و حکومت، اغلب طرف حکومت را گرفته است، چرا که تنها حکومت‌ها قادر بودند به اتکاي پول نفت، بهترين مزدها را به او و آراءاش بدهند و در مقابل آراء تعديل شده او، رفاه زندگي‌اش را تأمين کنند...»
(جلال آل‌احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران)
   به راستی آیا تا به حال به‌صورت جدّی و عمیق به واژه «روشنفكر» فكر كرده‌اید؟ به روشنفكر، رسالت او، ویژگی‌های او، و تفاوت او با مردم معمولی؟ در قاموس سیاسی، «روشنفكر» به انسانی فهیم و فرهیخته گفته می‌شود كه «فرزند زمان خویشتن» است و همیشه «حرفی از جنس زمان» دارد. معاصر بودن، اندیشه‌محوری، آرمان‌خواهی، بیدارگری، انسان‌دوستی، نقّادی و نگاه به آینده از ویژگی‌های ذاتی یك روشنفكر اصیل و رسالت مدار است.
   ولی متأسفانه در دهه‌های چهل و پنجاه، روشنفكری به مثابه كالایی تجملی و لوكس بود و «روشنفكر» موجودی دین‌ستیز، از خود راضی، بدبین، نومید و طلبكار كه از ویژگی‌های روشنفكری و روشن‌اندیشی جز «نِق زدن» و «آیه یأس خواندن» چیزی به ارث نبرده بود!
   در نگاه روشنفكران یقه سفید آن روزگار، مردم توده بدبختی بودند مُستحق «عقب‌ماندگی» و «فرمانبری» و «روشنفكر» موجودی فهیم و فرهیخته، عقل كُلّ، و شایسته سَروری! بدیهی است كه مردم پابرهنه آن روزگار كه زخم‌خورده استكبار و استبداد بودند و میراث بر داغ تازیانه جلّادان، با چنین موجود سرخورده دین‌ستیزی كه بر روی اعتقادات و باورهای دینی آنان چنگ می‌كشید و شخصیت انسانی آنان را به سُخره می‌گرفت، نمی‌توانستند احساس همذات‌پنداری كنند و پا جای آنان بگذارند.
   در چشم مردم محروم و رنج‌دیده آن روزگار، روشنفكر «تافته‌ای جدا بافته» و موجودی «بُرج‌عاج‌نشین» بود كه هر از گاهی از لاك توهُّمات بیمارگونه خویش بیرون می‌آمد و با الفبایی از جنس روشنفكری از مردمی‌ حرف می‌زد كه وجود خارجی نداشتند و تنها در دنیای روشنفكرانه او زندگی می‌كردند! به همین خاطر مردم رهبری روشنفكران را بر نمی‌تافتند و زیر پرچم آنان سینه نمی‌زدند، چرا كه «تقدیر» خود را از آنان جدا می‌دیدند.
   در آن روز و روزگار، روشنفكر به‌خاطر همین سلوك مُتكبرانه و غیرمردمی، در چشم و دل مردم جایی نداشت. به‌خاطر نداشتن پایگاه مردمی ‌از یك‌سو، و مغضوب حكومت واقع شدن از سوی دیگر، روشنفكر قبل از انقلاب، به موجودی منفور، غیرقابل تحمُّل و مُنزوی تبدیل شده بود كه سرنوشت تلخ او پناه بردن به مُخدّرات و مُسكرات، پناهندگی به اجنبی و در نهایت خودزنی و خودكُشی بود!
«صفارزاده»،
اسوه یک روشنفکر اصیل
و امّا در آن زمانه بی‌پیر و ظلم بنیاد، استثناهایی هم وجود داشت، استثناهایی همچون «طاهره صفارزاده»، بانویی فرهیخته، اصیل، نجیب و دین‌باور، پرورش‌یافته مكتب اسلام و جُرعه‌نوش كوثر قرآن، و دلباخته شخصیت‌هایی همچون حضرت امام (قدس سره‌ الشریف).
   این بانوی بیداردل و رسالت‌مدار، در عصری كه قبله آمال بسیاری از روشنفكران «غرب» و بسترسازی برای استقرار دولتی «لیبرال دموكرات» در كشور بود، با توكل بر خدا و توسُّل به خاندان رسالت (علیهم‌السلام)، در سنگر قلم و با چاپ و انتشار‌اشعاری افشاگرانه و بیداركننده، برای استقرار و حاكمیت نظام توحیدی در كشور مجاهدت می‌كرد. او با شب‌چراغی از اندیشه و ایمان، رهگذر كوچه‌های مهتاب بود تا «بیداری» را در گوش خواب‌زدگان فریاد كند و تبعیدیان شب را به «دیدار صبح» بشارت دهد.
   صفارزاده كه خود با سال‌ها زندگی در غرب، تجربه تلخ روشنفكری (به سبك پیش از انقلاب) را پشت‌سر گذاشته و در سیر و سلوكی عارفانه در پنج منزل (پنج سفر)، به خویشتن خویش رجعت كرده و كرامت انسان را در «هویّت اسلامی» یافته بود، در خلال یكی از مصاحبه‌های خود - قبل از انقلاب - به موضوع روشنفكر و روشنفكری پرداخته و با لحنی افشاگر، و با صراحت و شجاعتی قابل ستایش، در این‌باره چنین گفته است:
«درست است كه روشنفكر در بعضی لحظات خاصِ اجتماعی بدنامی‌هایی كسب كرده و احیاناً آدمی‌ توخالی است كه در عرقخوری‌های شبانه شعارهایی می‌دهد، به هیچ اصولی پایبند نیست، حرف‌های متفكرین و پیشروان را طوطی‌وار تكرار می‌كند، و خلاصه آدمی ‌است با خواست‌های یك آدم عادی و به كمترین نوازشی هم قانع می‌شود، اما این دلیل نمی‌شود كه ما خصوصیات واقعی روشنفكر را كه عبارت از آگاهی و سرسختی و مسئولیت است، ندیده بگیریم.»
(طنین در دلتا، گفت‌و‌گو با محمد حقوقی، ص 74)
روشنفکری یعنی:
«خودشناسی» و «خودباوری»
«یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست، آن کسی است که در جامعه جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی نو می‌کشاند و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد... برای این کار، لازم است روشنفکر اولاً جامعه خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاًً بداند ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که می‌شود: «العلماء ورثه الانبیاء.»
(مقام معظم رهبری، در پاسخ به نامه شمس آل‌احمد)
سیمای صفارزاده-  به شهادت آثاری که بعد از انقلاب از او منتشر شد-  سیمای یک روشنفکر متعهد دینی است. او روشنفکری را مساوی با تعهد، آگاهی و مسئولیت می‌دانست. از نگاه او، روشنفکر اصیل و واقعی کسی است که «خویشتن خویش» را بشناسد و به اصل خود برگردد.
   صفارزاده در اکثر آثاری که بعد از انقلاب اسلامی از او منتشر شده است، بر «خودشناسی» و «خودباوری فرهنگی» تأکید کرده است. او که خود را همواره در سایه سار «عنایت» و «هدایت» الهی می‌دانست، بر این اعتقاد و باور پای می‌فشرد که اگر در خويش تأملي كنيم و به شناخت فرهنگ و تاريخ خودمان اهتمام بورزيم، به سرمايه‌هاي عظيمي دست خواهيم يافت كه تاكنون از وجود آنها بي‌بهره بوده‌ايم. قله‌های سر به فلک کشیده‌ای همچون ابن سیناها، خوارزمی‌ها، رازی‌ها، شیخ بهایی‌ها، علامه طباطبایی‌ها، شهید مطهری‌ها و... که مصداق کامل یک روشنفکر مسلمان‌اند. شخصیت‌های روشن اندیش و برجسته‌ای كه به‌خاطر غفلت و مسامحه فرهنگي و در مواردی «خودباختگی» در برابر فرهنگ غرب، تاكنون از فيض وجودشان بي‌نصيب مانده‌ايم. او می‌گفت بايد این چهره‌های درخشان و فرهنگ‌ساز را به مردم بشناسانيم و مردم را بر خوان گسترده آثارشان ميهمان كنيم تا رفته رفته با كشف اين گنجينه‌هاي عظيم فرهنگي، مردم نيز خود را از نشخوار رسوبات فرهنگ غربي بي‌نياز احساس كنند.
   او در سیر و سلوکی معنوی، به «خودباوری» رسیده بود و همچون مولانا همواره بر این دقیقه تأکید می‌کرد که: «در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی». او در مجموعه شعرهایی که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شد و همچنین در آثاری که بعد از انقلاب به دست چاپ سپرد، از جمله: «بیعت با بیداری، دیدار صبح، هفت سفر، روشنگران راه و اندیشه در هدایت شعر» تلاش داشت با لهجه بیدارگرانه شعر خویش اين حرف حق را به كرسي بنشاند كه ما از ديگران - و به‌خصوص انسان غربي و اروپايي - نه‌تنها چيزي كم نداريم، بلكه صاحب گنجينه‌هاي فرهنگي و ادبي بسيار غني و پرباري هستيم كه متأسفانه به‌خاطر ناآگاهي ما، اين سرمايه‌هاي عظيم فرهنگي ساليان سال به‌طور راكد و دست‌نخورده باقي‌مانده و يا مورد استفاده و بهره‌برداري‌هاي نامشروع بيگانگان قرار گرفته است. بنابراين اكنون زمان آن است كه از خواب غفلت برخيزيم و به اصل خويش رجعت كنيم و هويت اسلامي و شرقي خويش را بازيابيم، خود را باور كنيم و با اعتماد به نفس كامل در مسير تكامل و پويايي فرهنگي گام برداريم.
«روشنفکری»،
تقلید طوطی‌وار از غرب نیست
   ناهید زندی‌پژوه در مقاله‌ای درخصوص سلوک روشنفکرانه صفارزاده و تعریف او از «روشنفکر» چنین می‌گوید: «طاهره چند سالي در غرب زندگي کرده بود و فرهنگ غربي را به‌طور کامل تجربه و مطالعه کرده بود که وضعيت انسان در عصر ماشين و فناوري به چه شکلي درآمده و در مي يابد که به شکل غم‌انگيزي انسان، ايمان خود را از دست داده و در نتيجه زندگي انسان پوچ و بي‌معني شده است؛ از اين روي به مبارزه با روشنفکران ضد سنت و غربزده مي‌پردازد و در مقابل انديشه و تفکر آنها، نداي بازگشت به فرهنگ خودي را سر مي دهد. او در شعر «سفر زمزم» اين ديدگاه خود را به‌گونه‌اي زيبا بيان مي‌کند. بنابراين، روشنفکري که صفارزاده او را به‌عنوان آگاه و فرهيخته مي‌پذيرد کسي نيست که با سنت‌ها و مخصوصاًً دين و مذهب به دشمني بپردازد، بلکه از ديد او «روشنفکر» آدم با فرهنگ و آگاه و پرهيزکاري است که از خود به ديگران مي انديشد؛ اصولي دارد که با آنها زندگي مي‌کند و براي حفظ اين اصول وسوسه‌هاي مادي را کوچک مي شمارد. اين گونه است که او بين روشنفکرمآبان و روشنفکران واقعي فرق مي گذارد. بنا به آنچه گفته شد نگاه طاهره به روشنفکر، نگاهي مثبت است و او روشنفکر را به‌عنوان يک فرد بافرهنگ و تحصيل کرده براي پيشرفت جامعه لازم مي‌داند؛ اما نه آن روشنفکري که ايمان و دين خود را به‌خاطر پيروي از نفس و تقليد از فرهنگ غرب از دست داده باشد.»
(ناهید زندی‌پژوه، روزنامه كيهان، شماره 21196، تاریخ 8 دی 1394، ادب و هنر،ص7)
انقلاب اسلامی
 و بازتعریف «روشنفکری»
بعد از انقلاب نسیم فرهنگ اسلامی بر جامعه وزیدن گرفت و انقلاب متناسب با ماهیت و ذات اسلامی خود به «بازتعریف» همه مفاهیم پرداخت و تعریفی نو از روشنفكری و روشنفكر ارائه داد. تعریفی برگرفته از معارف قرآنی و آموزه‌های اسلامی و متناسب با فطرت توحیدی انسان. در این فضا، نسلِ جدید روشنفكران نیز با بازخوانی پرونده روشنفكران به بن‌بست رسیده قبل از انقلاب، و با درك مقتضیات زمان، برای تأثیرگذاری در روند و فرایند بازآفرینش فكری و فرهنگی جامعه، راهی جدید را در پیش گرفتند؛ چرا كه روشنفكری نسل برآمده از انقلاب از جنسِ دیگری بود. نسل روشنفكران بعد از انقلاب، روشنفكری را رسالتی پیامبرگونه می‌دانستند و بر این باور پای می‌فشردند كه روشنفكر باید همدوش و همراه مردم در صحنه باشد و به «مسئولیت روشنفكری» خود كه چیزی جز ظلمت‌ستیزی و بیدارگری نیست، عمل كند.
   امروز، روشنفكری در جامعه ما یك «ارزش» است، یك ارزش مُتعالی و انسانی، و روشنفكران جامعه ما نیز روشنفكرانی از جنس مُطهری‌ها، طالقانی‌ها، بهشتی‌ها، آل‌احمدها، آوینی‌ها، صفارزاده‌ها و... هستند. روشنفكرانی رسالت مدار و دین باور كه به «آینده موعود» چشم‌دوخته تا در فردای روشن تاریخ، شاهد وراثت زمین از سوی مُستضعفین باشند:
ای یاوران واحد هر صف!
صف‌های واحد ستم‌زدگان
آزادگان
اینك هر آسمانخراش
هر كاخ
     هر كارخانه
منتظر مقدم شماست
شما كه وارثان زمین هستید
قدم بردارید
و غزل واژه‌های جدایی را بنویسید
و بنویسید
بالایی سكونت انسان
باید
هم قامت بلندی حق
هم قامت بلندی تقوا باشد
اگر سواد ندارید
با حرف
     با نگاه
      با قدم بنویسید.
قسم به توده‌های صف‌آرا
نصرخدا
فتح خدا
  فتح شما فرا رسیده است.
(طاهره صفارزاده، بیعت با بیداری، شعر صف، صص 69 تا 71)