کد خبر: ۱۷۳۵۵۱
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۸ - ۲۱:۱۸

به نظر می‌رسد این فاصله‌ها کم شدنی‌ست(چشم به راه سپیده)





باغ بلور
عاقبت او ظهور خواهد کرد
خاک را غرق نور خواهد کرد
روزی از این کویر این برهوت
ابر رحمت عبور خواهد کرد
دل ما را که خشک و پژمرده است
همچو باغ بلور خواهد کرد
آه می‌آید او که لبخندش
عاشقان را صبور خواهد کرد
سینه‌ها را ز کینه خواهد شست
غصه‌ها را بدور خواهد کرد
آه سوگند می‌خورم ‌ای دل
عاقبت او ظهور خواهد کرد
جلیل صفربیگی
سوار ما چه شد ؟
با تو ام ‌ای دشت بی‌پایان، سوار ما چه شد؟
یکه‌تاز جاده‌های انتظار ما چه شد؟
آشنای «لا فتی الا علی» آنک کجاست؟
صاحب «لا سیف الا ذوالفقار» ما چه شد؟
چهارده قرن است چهل منزل عطش پیموده‌ایم
التیام زخم‌های بی‌شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
باز ‌ای موعود! بی‌تو جمعه‌ای دیگر گذشت
کشت ما را بی‌قراری پس قرار ما چه شد؟
می‌نشینم تا ظهور سرخ مردی سبزپوش
آن زمان دیگر نمی‌پرسم بهار ما چه شد؟
مهدی جهاندار
نمازم را...
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ‌ای ماه
بماند بین ما این رازها بینی و بین الله
من استغفار کردم از نگاه تو نمی‌دانم
اجابت می‌شود این توبه کردن‌های با اکراه
برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است
همان لحظه که بیتی ناگهانی می‌رسد از راه
و شاید من سر از کاخ عزیزی در می‌آوردم
اگر تشخیص می‌دادم چو یوسف راه را از چاه
سیدحمیدرضا برقعی
یاد شبنم‌ها بخیر
باز هم در دل جنون آغاز شد
زخم میدانهای مین ابراز شد
باز هم مجنون لیلایی شدیم
بعد عمری باز شیدایی شدیم
یاد گلها یاد شبنم‌ها بخیر
یاد بوذر یاد میثم‌ها بخیر
یاد آن دریادلان ناشکیب
گوی سبقت می‌ربودند از رقیب
آن زمان‌ها عشق، میدان‌دار بود
عشق، در دلهایمان سردار بود
رنگ خون، بالاترینِ رنگ بود
عشق، آنجا ناخدای جنگ بود
آی دریا، بوی طوفان می‌دهی
بوی عاشورا و قرآن می‌دهی
؟؟؟؟
ساحل چشم من
ساحل چشم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش، موج تماشا زده است
جمعه را سرمه کشیدیم، مگر برگردی
با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی
زندگی نیست، ممات است تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد
از دل تنگ من، آیا خبری هم داری؟
آشنا، پشت سرت مختصری هم داری؟
منتی بر سر ما هم بگذاری، بد نیست
آه، کم چشم به راهم بگذاری، بد نیست
نکند منتظر مردن مایی، آقا؟
منتظرهات بمیرند، میایی آقا؟
به نظر می‌رسد این فاصله‌ها کم شدنی‌ست
غیر ممکن‌تر از این خواسته‌ها هم شدنی‌ست
دارد از جاده صدای جرسی می‌آید
مژده‌‌ ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
منجی ما به خداوند قسم آمدنی‌ست
یوسف گم شده، ‌‌ای اهل حرم! آمدنی‌ست
صابر خراسانی
تقویم بغض‌آلود
باز یک جمعه پر از اندوه، در خیالم به‌اشتباه افتاد
دردهایی دوباره جا ماندند، ‌اشک‌هایی دوباره راه افتاد
نسل در نسل دست این تقویم، از تو و دامن تو کوتاه است
باز شعبان دیگری رد شد، رمضانی به‌ اشک و آه افتاد
با سکوتت در این فریبستان، کفر با هر بهانه عصیان کرد
ندبه و عهد و آل یاسین بود، که به لب‌های بی‌پناه افتاد
عقده‌های قبیله‌ای هر روز،‌ پیرهن‌های پاره رو کردند
چشم‌های مرا به غارت برد، اتفاقی که توی چاه افتاد
انتظار تو پا به پایم شد، جاده‌های همیشه قم را
جمکران تا به جمکران انگار، از سر من تب گناه افتاد
خواب دیدم که آمدی از راه، در غروبی غریب و دردآلود
آمدی و میان چشمانت، عکس تاریخ روسیاه افتاد
توی بغضت هزار و یک شمشیر، فرق محراب را نشانه گرفت
آفتابی ز تشت خون تابید، دستی از شانه‌های ماه افتاد
گریه کردی و رود طغیان کرد،‌گریه کردی و کوه در هم ریخت
گریه کردی و با نم‌اشکت، سیصد و سیزده سپاه افتاد
بی‌تو این فکرهای پرآشوب، در سرم تکه تکه برگشتند!
اشک‌های قطار قم - اهواز، روی دامان ایستگاه افتاد
زهرا شعبانی