جریانشناسی فکری مارکسیستهای دانشگاه تهران
تبارشناسی یک تجمع غیرقانونی در دانشگاه!
حوادث چند روز اخیر دانشگاه تهران نشان داد، دانشجویان چپ دنبالهرو مکتب فرانکفورت، با وجود ادعاهای بزرگ برای مبارزه، هنوز اعتماد به نفس لازم برای اعلام رسمی و علنی مواضع خود را با تابلوی مشخص پیدا نکردهاند و پشت سر سایر جریانات پنهان میشوند.
روز دوشنبه 23 اردیبهشت ماه در دانشگاه تهران تجمعی اعتراضی با فراخوانهای بدون هویت مشخص و البته به شکل گسترده در فضای مجازی برگزار شد. جزئیات وقایع و عوامل آن بطور کامل در رسانهها به آن پرداخته شده است. اما دو نکته جالب توجه و تقریباً مورد وفاق همه رسانهها اولاً فقدان استقبال دانشجویان از آن همه تبلیغات و فراخوان گسترده چند روزه و حضور اندک دانشجویان و ثانیاً سازماندهی جدی قبل و حین برگزاری تجمع بود که زمینه تحلیلهای گوناگون قرار گرفت. اما موضوعی که در فضای رسانهای کاملاً محسوس بود، سردرگمی تحلیلِ علل، دلایل و انگیزههای اصلی این همه برنامهریزی، تبلیغات چند روزه و سازماندهی است.
اما سؤالی که در این میان خودنمایی میکند آن است که براستی نقطه آغاز این ماجرا از کجا زده شد؟ برای اینکه بدانیم ماجرا از کجا آغاز شد باید کمی به عقب بازگردیم. واقعیت دانشگاه تهران این است که خلاف بسیاری از دانشگاهها که معیارهایی برای پوشش و یا محیط تعریف میکنند هیچ معیاری فرهنگی برای دانشگاه وجود ندارد. برای مثال حتی در زمینه اعتیاد نیز که دانشگاهها در حال اجرای دانشگاه عاری از اعتیاد هستند، دانشگاه تهران نه در خوابگاهها و نه در محیط دانشگاهی قانونی برای منع این ماجرا ندارد همین ماجرا در زمینه پوشش نیز مطرح است، دانشگاه تهران یکی از دانشگاههایی است که معیاری برای پوشش تا کنون ارائه نداده است.
عدم توجه دانشگاه نسبت به فضای فرهنگی دانشگاه باعث شد تا 118 نفر از اساتید دانشگاه تهران در آغاز سال تحصیلی در نامهای به محمود نیلی احمدآبادی رئیسدانشگاه، نسبت به شیوع بدحجابی، مصرف سیگار و دخانیات و عدم رعایت احکام اسلامی در این دانشگاه اعتراض کنند. در این نامه آمده بود: «احتراماً به استحضار میرساند که طی سالهای گذشته علیرغم پیگیریها و تذکرات مشفقانه و برگزاری جلسات متعدد، متأسفانه شاهد بیتوجهی برخی از مسئولین تحت امر حضرتعالی میباشیم. به طوریکه وضعیت عفاف و حجاب و رفتارها و تعاملات اجتماعی خارج از شأن پارهای از دانشجویان که مغایر با شئونات اسلامی، اخلاقی و عرفی میباشد رو به فزونی گذارده است.» البته ریاست این دانشگاه نسبت به این نامه واکنشی نشان نداد.
حال دانشگاه با توجه به ایام ماه رمضان از حراست برای ممانعت از روزه خواری و حفظ شان این ماه استفاده کرده است، معاون فرهنگی دانشگاه تهران در جمع داننشجویان با اشاره به بخشنامه دانشگاه در این مورد گفت: «دانشگاه فضایی را آماده کرده است، که افرادی که به هر دلیل روزه نیستند و یا نمیتوانند روزه بگیرند، این افراد (حراست) دانشجویان را به این فضاها هدایت کنند.تمام اتفاقی که افتاده حرمت گذاری برای ماه مبارک رمضان بوده است.» گویا همین بخشنامه که به قول معاونت فرهنگی تنها برای حرمت گذاری به ماه رمضان است با مخالفت برخی از دانشجویان مواجه شده است. البته میشد مخالفت برخی از دانشجویان با این طرح را در فضای مجازی نیز دید. البته همزمان با این واقعه، بحثهایی درباره اجرای قانون نحوه پوشش متعارف و حجاب اسلامی در دانشگاه تهران نیز بگوش میرسید.
در عین حال، برخی علت وقوع تجمع را واکنش هیجانی به ادعای برخورد حراست با دانشجویان و شایعه حضور گشت ارشاد در دانشگاه میدانند، برخی توطئه عوامل فرصتطلب وابسته را عامل طراحی دانستهاند، و برخی دیگر زمینهسازی برای انحراف افکار عمومی از مسائل اقتصادی و مشکلات معیشتی را زمینهساز این تجمع ارزیابی کردند. اما فارغ از بررسی این تحلیلها قصد دارم از زاویهای دیگر به علل چرایی این حادثه بپردازم.
دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شاهد ظهور جریان لیبرال در دانشگاهها و البته عرصه سیاسی کشور بودیم و این جریان در دانشگاهها از هر فرصتی برای پیگیری ادعاها و خواستههای خود استفاده میکرد. گاهی روز دانشجو را به سمت تمایلات خود سوق میداد، گاهی به بهانه توقیف نشریه خاطی تحصن میکرد، گاهی اصلاح قانون مطبوعات را پرچم اعتراضات میساخت، گاهی بازداشت یک نفر را دلیل تجمعات خود اعلام میکرد و حتی حکم قضایی یک چهره سیاسی میتوانست زمینهساز آشوب در دانشگاه توسط همین جریان باشد. مجموعه این اتفاقات در پیگیری یک طرح کلی معنادار بود و در یک سطح از تحلیل، آنها از هر بهانهای برای پیگیری ادعاهای خود اقدام میکردند. تفکیک هر اتفاق و جستوجو درباره علل آن در حقیقت آدرس غلط و حرکت در مسیر یک تحلیلاشتباه است. علت اصلی همه این اعتراضات دهه هفتاد و اوایل هشتاد، جهت گیری کلی جریان لیبرال برای تحقق آرزوهایش بود. و هر رویداد بهانۀ بازسازی و بازخواهی آنها.
درباره این این اتفاق اخیر هم باید از یک طرح کلی سخن به میان آورد. طرحی که از وقایع مربوط به قانون سنوات تا حوادث سردر دانشگاه تهران در دی ماه 96 و حتی تحصن امتحانات در دانشکده علوم اجتماعی و تجمع 23 اردیبهشت را در بر میگیرد.
به نقل از خبرنامه دانشجویان؛ عامل اصلی این اعتراضات غیرقانونی، ظهور جریانی دنبالهرو مکتب فرانکفورت در دانشگاه است. چهرههایی نزدیک به آلتوسر، گرامشی، لوکاچ، مارکوزه حتی هابرماس و... میتواند توضیحدهنده اصول مکتب فرانکفورت باشد. نشانهها، شعارها، چهرهها و رسانههایی که این وقایع را سازماندهی میکنند به سادگی تبیینکننده این ارتباط وثیق نظری و تئوریک است.
اما نکته جالب این است که این جریان به دلیل اقبال اندک در فضای سیاسی و دانشجویی هنوز آمادگی اعلام علنی و رسمی برنامههای خود را ندارد و بنابراین هنگام مطالبات خود گاهی پشت سر شعارها و تشکلهای صنفی و گاهی پشت سر انجمنهای اصلاحطلب در دانشگاهها پنهان میگردد.
راهحل برخورد با این جریان نه امنیتی و نه میدانی است. تنها راه مقابله با این جریان افشای رهبران و چهرهها و مواضع آنها و نقد علمی و مناظره و روشنگری است. تا امکان پنهان شدن پشت شعارهای دیگران را از دست بدهند و طبیعتاً همین اقلیت دانشجویان به ظاهر طرفدار خود را نیز از دست داده و امکان اخلال در فرآیند عادی دانشگاه در همین اندازه محدود هم از میان خواهد رفت.