کد خبر: ۱۵۷۹۱۴
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۰:۵۵
یادبود شهدای مدافع حرم ارتش -قسمت اول

تکاوران؛ از لبیک یا خمینی(ره) تا لبیک یا زینب(س)




شهید مدافع حرم مرتضی زرهرن
 نخستین تکاور شهید ارتش در دفاع از حرم
شهید مدافع حرم سرهنگ دوم مرتضی زرهرن نخستین شهید تکاور ارتش و چهارمین شهید مدافع حرم در استان خراسان‌ شمالی در 24 تیر 58 در روستای حسن آباد شهرستان شیروان خراسان شمالی در یک خانواده متدین به دنیا آمد.
شهید زرهرن در سال 78 از طریق پذیرش در دانشکده افسری امام علی(ع) به خدمت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد و پس از چهار سال تحصیل در رشته مهندسی و دانش استحکامات و گذراندن دوره تکاوری به عنوان یک نیروی زبده ارتشی در تیپ 258 تکاور ذوالفقار شاهرود با سمت فرماندهی پست مهندسی مشغول به خدمت شد. این شهید بزرگوار در 28 اسفند سال 94، برای دفاع از حرمین شریفین راه دفاع از اسلام در سوریه را در پیش گرفت، جگر‌گوشه‌هایش علی و فاطمه چشم به راهش بودند؛ اما تکلیفی که بر دوشش احساس می‌کرد بالاتر از عشق او به خانواده و عزیزانش بود و سرانجام در روز 21 فروردین سال 95 روز ولادت امام محمد باقر(ع) و سالروز شهادت اسوه و الگویش شهید صیاد شیرازی با افتخار فدایی خانم زینب کبری (س) شد. مزار این شهید بزرگوار در خراسان شمالی، شهرستان شیروان همجوار برادر آقا امام رضا(ع) در گلزار شهدای زیارت واقع شده است.
شهید زرهرن قبل از اعزام خود به سوریه از خانواده‌اش درخواست کرده بود با الگو گرفتن از حضرت زینب(س) که اسوه صبر، مقاومت و شکیبایی بود درس بگیرند و در زندگی همیشه ایشان را سرمشق خود قرار دهند. سرهنگ دوم شهید مرتضی زرهرن هدف از اعزام به این ماموریت را، احساس تکلیف بیان کرده و گفته بود که بایستی برای دفاع از اولیاء الله و لبیک به فرمان رهبری و فرمانده کل قوا به عنوان مستشار نظامی در کشور سوریه وارد عمل شد.
وی در پاسخ به اینکه چه پیامی برای رهبر معظم انقلاب دارید، بیان کرده بود: اینجانب به عنوان سرباز کوچک پا در رکاب رهبری ولی فقیه هستم و نه در ایران بلکه در اقصی نقاط جهان آمادگی رزم، مقاومت و جانفشانی برای اسلام را دارم.
زهرا رمضان‌پور همسر شهید زرهرن می‌گوید: در سالروز شهادت امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی خبر رسید که تعدادی از این عزیزان در حمله ناجوانمردانه و انبوه گروهک تکفیری النصره به شهادت رسیده‌اند و البته قبل از فیض شهادت، کاری کرده‌اند کارستان که به ازای خون هر شهید ده‌ها و صدها کشته از مزدوران تکفیری گرفته‌اند.
همسر شهید زرهرن می‌گوید: پس از ماه‌ها شهادت همسرم، تصمیم گرفتم ساکش را در محل شهادت شهید باز کنم و پس از باز کردن آن تنها «کیف سجاده› نماز بود؛ قصد کرده بودم به جای همسرم با آن نماز بخوانم اما، سجاده هم‌رنگ خون شهید شده بود، با دیدن این صحنه‌ گریه کردم طوری که بچه‌هایم علی و فاطمه با حالت ‌گریان از من خواستند‌گریه نکنم. یک لحظه به یاد مصائب حضرت زینب کبری (س) افتادم و‌گریه را قطع کردم. همان‌گونه که همسرم مرتضی لبیک یا حسین(ع) و یا زینب (س) را گفت و سرباز خادم رهبرش بود و با رشادت در جبهه مقاومت اسلامی جنگید بنده هم با افتخار و زینب‌وار فرزندانمان علی و فاطمه را همانند بانوی حماسه‌ساز کربلا در خط راستین شهدا و امام شهدا به حول و قوه الهی تربیت خواهم کردم.
بخشی از سروده همسر شهید مرتضی زرهرن به شرح زیر است:
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من، نمی‌پاشد زهم دنیا چرا؟
شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی؛ تنها چرا...
شهید مدافع حرم محسن قوطاسلو
داوطلبانه به سوریه رفت
ستوان یکم شهید محسن قوطاسلو در تاریخ هفتم بهمن 1367 در شهرستان پاکدشت چشم به جهان گشود. پس از اتمام دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی در سال 1388 وارد دانشگاه افسری امام علی (علیه‌السلام) شد.
شهید محسن قوطاسلو در دوران دانشجویی موفق به طی دوره‌های مربی‌گری شنا، غریق نجات، غواصی، تکاور و مربیگری کوهستان، جهت‌یابی، مربیگری ورزش‌های همگانی شد. وی موفق به کسب مقام‌های متعددی از قبیل قهرمانی پینگ پونگ ارتش، قهرمانی فوتسال آجا و همچنین خارج از حیطه نظامی‌گری مشغول به ورزش کونگ فو توآ بود و در این زمینه مقام‌های استانی کسب کرد. در سال 1392 به دوره مقدماتی در شیراز اعزام و در پایان این دوره به علت اینکه جزء نفرات برتر بود موفق به کسب امریه تیپ 65 نیروهای ویژه هوابرد گردید. با توجه به اینکه پدر وی در وزارت دفاع مشغول است و علاقه داشت که محسن راه او را ادامه داده و در وزارت دفاع مشغول به خدمت شود و از آنجا که شهید قوطاسلو روحیه جنگ‌آوری و آفندی مثال زدنی داشت توانست پدر خود را قانع کند و رضایت وی را برای خدمت در تیپ 65 کسب نماید. این شهید بزرگوار دوره‌های چتربازی و نیروی مخصوص را در تیپ 65 نوهد فرا گرفت، اما بی‌قرار شهادت و مشتاق دفاع از حرم عقیله بنی هاشم بود و به عنوان اولین نفرات ارتش، داوطلبانه عازم سوریه شد.
هنگامی که مدت مأموریت شهید مذکور و سایر همرزمانش به اتمام می‌رسد، وی به صورت داوطلبانه مأموریت خود را تمدید می‌کند و هنگامی که از او خواسته می‌شود تا به کشورش بازگردد عنوان می‌کند «من به دنبال شهادت هستم و می‌خواهم شهید شوم» که به آرزویش هم رسید و سرانجام در نیمه شب 21 فروردین سال 95 در منطقه عمومی جنوب حلب در سوریه به علت اصابت تیر مستقیم دشمن تکفیری به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر وی روی دستان همرزمان و مردم شهید‌پرور تهران تشییع و در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.
شهید مدافع حرم حسین همتی
 لباس فرم ارتش برایش مقدس بود
سروان پیاده شهید حسین همتی در تاریخ 25تیر1369 در شهرستان کرج چشم به جهان گشود. پس از اتمام دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی در سال 1387 وارد دانشگاه افسری امام علی (علیه‌السلام) شد و از برترین دانشجویان فعال و ورزیده دانشگاه بود. وی پس از فارغ‌التحصیلی جهت طی دوره رسته‌ای پیاده عازم مرکز پیاده شد و با توجه به علاقه زیاد تیپ 65 نوهد را به عنوان یگان خدمتی انتخاب کرد.
عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و دفاع حریم آل الله و همچنین دفاع از مردم مسلمان، مظلوم، بی‌دفاع سوریه وی را راهی این کشور کرد و پس از نشان دادن رشادت‌های فراوان در مورخه 31 فروردین 1395 در منطقه جنوب حلب در کشور سوریه به علت اصابت گلوله خمپاره در کنار همرزم شهیدش صادق شیبک به خیل شهدای مدافع حرم پیوست.
سبط علی پدر شهید همتی ضمن معرفی خود، در رابطه با فرزند شهیدش اظهار داشت: تا مدتي من و همسرم بچه‌دار نمي‌شديم، 15 سال انتظار كشيديم تا اينكه خدا حسين را به ما داد، بعد از او هم دختر و سپس پسر ديگرمان مهدي دنيا آمدند. حسين براي ما خيلي عزيز بود، نه فقط براي اينكه اولين فرزندمان بعد از 15 سال انتظار بود، بلكه به خاطر احترام خاصي كه براي من و مادرش قائل بود. حسين مي‌گفت من تا زنده‌ام فرزند شما هستم و همه چيزم متعلق به شماست.
پدر شهید همتی عنوان کرد: حسين از كودكي به جبهه، رزمنده‌ها و شهدا علاقه داشت. وقتي تلويزيون فيلم‌هاي زمان جنگ را نشان مي‌داد، با علاقه مي‌نشست و نگاه مي‌كرد. وقتي پيش‌دانشگاهي‌اش را گرفت، مادرش گفت دَرسَت را در رشته حقوق ادامه بده تا ان‌شاءالله قاضي بشوي؛ اما حسين گفت اين شغل كار هر كسي نيست. خداي نكرده اگر قضاوت نادرستي كني، قيامت بايد جوابگو باشي؛ چنين روحيه‌اي داشت. از طرف ديگر عشق به نظام داشت و دوست داشت نظامي شود. نهايتاً گفت ارتش را انتخاب كرده‌ام. من هم گفتم خودت هر طور صلاح مي‌داني، رفت و استخدام شد. كارهاي عملياتي را دوست داشت و شرايط هم طوري رقم خورد كه نيروي تيپ 65 نوهد شود. لباس فرمش را خيلي دوست داشت. گويي برايش مقدس بود.
همتی گفت: دقيقاً به ما نگفت كه به كجا و براي چه مي‌رود. فقط سربسته گفت براي آموزش و زيارت مي‌رود. مطمئنم حسين با همه احترام و محبتي كه نسبت به من و مادرش داشت، مي‌ترسيد دقيقاً مسير و هدف مأموريت‌شان را بگويد مبادا مادرش استرس بگيرد و اتفاقي برايش بيفتد. همسرم روي حسين خيلي حساس بود. آن روزها كه مي‌خواست برود، خيلي ذوق و شوق داشت. پسرم بچه مذهبي بود.
وی در پایان خاطرنشان کرد: وقتی خبر شهادت حسين را به من اطلاع دادند ناخودآگاه روي دو زانويم نشستم و دستانم را به طرف آسمان بلند كردم و خدا را به خاطر شهادتش شكر كردم. منتها گفتم خدايا من دلم براي اين مي‌سوزد كه بچه چشم گويي مثل حسين را از دست داده‌ام.
شهید مدافع حرم صادق شیبک
به آرزویش رسید
سروان شهید مدافع حرم صادق شیبک در سال 1368 دریک خانواده مذهبی در شهرستان کلاله چشم به جهان گشود. وی پس از اتمام دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی در سال 1386 وارد دانشگاه افسری امام علی (علیه‌السلام) شد. شهید والامقام پس از طی موفقیت‌آمیز دوره سه ساله دانشگاه افسری امام علی (علیه‌السلام)، جهت طی دوره مقدماتی رسته‌ای پیاده به مرکز پیاده شیراز اعزام و در سال 1390 با عشق و علاقه تیپ 65 نوهد را انتخاب (به گفته خودش یکی از بزرگترین آرزوهای دوران نظامی‌گریش خدمت در تیپ 65 نوهد بود) مشغول به خدمت شد. وی پس از طی دوره‌های چتربازی و تک تیراندازی، عملیات ویژه و سقوط آزاد چنان عملکردی از خود نشان داد که به عنوان فرمانده تیم الف در اردوگاهها و مأموریتهای عملیاتی و آموزشی متعددی شرکت کرد.
 این آموزش و ورزیدگی برای هدف مقدسی به دست آمده بود. شهید شیبک به ندای مردم مظلوم و بی‌دفاع سوریه لبیک گفت و جهت یاری آنان عازم سوریه شد و پس از نشان دادن رشادت‌های فراوان در 31 فروردین 1395 در منطقه جنوب حلب در کشور سوریه به علت اصابت گلوله خمپاره درکنار همرزم شهیدش سروان حسین همتی به خیل شهدای مدافع حرم پیوست.
مهدیه بیگلری همسر شهید مدافع حرم ارتش صادق شیبک دومین شهید مدافع حرم شهرستان گالیکش در رابطه این شهید والامقام می‌گوید: روزی که حضرت زینب (س) برگه مأموریت اعزام به سوریه را امضا کردند، خیلی خوشحال شد و سعی داشت این خوشحالی را به من و دخترش انتقال دهد؛ ولی به دنبال شرایط مناسب بود تا این خبر را بدهد. گفت: دارم به آرزوی دیرینه‌ام می‌رسم، باید برم مأموریت و این مأموریت تقریباً دو ماه طول خواهد کشید.از مأموریت‌هایی که همیشه در ارتش داشت، آگاه بودم، گفتم ‌اشکالی نداره، موفق باشید، گفت باید شما را ببرم تبریز و کنار خانواده‌ام باشید. در راه تبریز به من گفت که امسال سال سختی در پیش خواهیم داشت. گفتم یعنی چی؟ گفت هم سال خوبی داریم و هم سال سختی. گفتم خوب بگو. جواب داد: تو شیرزن یک تکاور ارتشی هستی و باید بسیار قوی و مراقب «یسنا» باشی. گفتم که صادق چرا حرف نمی‌زنی؟ با لبخندی که همیشه روی لب داشت، رو به یسنا کرد و گفت مراقب مامان باش! آنجا بود که شوق شهادت را در چشمانش دیدم، اما باز هم می‌خواستم خودش به من بگوید. گفتم که کجا میری؟ گفت که اطراف تهران، فهمیده بودم که اطراف تهران این همه مقدمه‌چینی ندارد! صادق همین طور ادامه می‌داد، به یسنا گفت که مثل مامان شیرزن باش.
همسر شهید شیبک خاطرنشان کرد: آقا صادق می‌گفت: پدرم موقعی که می‌خواست برود سربازی زمان جنگ بود، بعد مادرم با سه بچه پدرم را راهی جبهه کرد. تو هم من را راهی کن. در آن لحظه دیگر شک من به یقین تبدیل شد، توی دلم گفتم الان دیگه باید شیرزن باشم، باید مانند مادرش رفتار کنم و او را همراهی کنم. گفتم که ان‌شاءالله که میری و سالم برمی‌گردی. لبخندی زد و به حرف‌هایش ادامه داد...
بیگلری گفت: روز موعود فرا رسید؛ روزی که شهید شیبک به آرزوی دیرینه‌اش رسید و او خوشحال از اینکه راهش را پیدا کرده، رفت. من اطلاع نداشتم؛ اما آن شب خواب عجیبی دیدم، خواب دیدم آقا صادق زنگ زد و من به او گفتم خانه ما خراب شد، باز هم لبخندی زد و گفت حتما خیری هست، نگران نباش، خداوند از شما محافظت می‌کند. روز بعد خبر شهادتش را به ما اعلام کردند.
حالا به همسرم افتخار می‌کنم که به هدفش رسیده و به درجه شهادت نائل شد، شهید همیشه زنده است، من اصلا احساس نمی‌کنم که شهید شیبک کنارم نیست همیشه و در همه جا حسش می‌کنم و در کارهای روزانه‌ام همچون گذشته کمکم می‌کند. صادق به عنوان نیروهای مستشاری ارتش در سوریه حضور داشت و در آنجا مبارزات جانانه‌ای را با تکفیری‌ها انجام داد و در این راه به شهادت رسید.
بیگلری با بیان اینکه شهید همواره در کنار ما است تصریح کرد: یک شب با یسنا تنها بودم. چراغ‌ها را خاموش کردم و برای یسنا کوچولو داشتم لالایی می‌خواندم تا خوابش ببرد. گفتم دخترم بابا کجاست؟ با دست کنار پنجره اتاق را نشان داد گفت اونجاست، من نگاه کردم ولی ندیدمش، دوباره دیدم به جای دیگری ‌اشاره کرد و باباش رو صدا می‌زد، یک بار دیگر آقا صادق داشت با یسنا بازی می‌کرد، دخترم صدایش می‌زد، یسنا همیشه آقا صادق را می‌بیند.
وی در پایان ضمن یادآوری دیدار با مقام معظم رهبری خاطرنشان کرد: بعد از شهادت آقا صادق، تنها خبر خوشحال‌کننده‌ای که به من دادند، دیدار چهره نورانی حضرت آقا بود؛ واقعاً باورش برایم سخت بود که آیا این دیدار فراهم می‌شود یا نه. روزی که به دیدار ایشان رفتم و از نزدیک ایشان را زیارت کردم هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد. لحظه‌ای که حضرت آقا می‌خواست با من صحبت کند دلهره عجیبی گرفتم، به من گفت شما که اهل ورزقان هستید به یسنا خانوم ترکی یاد بدهید. من عرض کردم، ترکی را به یسنا آموختیم و با دو زبان حرف می‌زند، به ایشان قول دادم از این پس بیشتر زبان ترکی را بهش می‌آموزم. آقا یک قرآن هم به ما هدیه دادند که بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که به من داده شده است. با این دیدار کم کم آرامش خودم را به دست آوردم، رهبر عزیزمان به ما همسران شهدا که در آن جلسه بودیم فرمودند: صبور باشید، و صبرتان همانند حضرت زینب(س) زیاد باشد.
ادامه دارد...