گزارش میدانی خبرنگار کیهان از روستاهای سیلزده مسیر اهواز - بامدژ
ستیز آب و آفتاب در بامدژ
قطار کمکهای مردمی و دولتی به سیلزدگان در حال بارگیری از سکوی راهآهن اهواز و حرکت به سمت روستاهای محصور در سیل مسیر بامدژ است. شور و غوغایی برپاست، عدهای جوان بار یک وانت را که بطریهای آب معدنی است سوار قطار میکنند؛ آن طرفتر غذای گرم که توسط مردم و برخی ارگانها تهیه شده بارگیری میشود، یک تیم پزشکی هم با دارو سر میرسند، همه در تکاپو و تلاشند تا هرچه سریعتر اقلام مورد نیاز سوار قطار شود و به سمت مقصد حرکت کنند.
مدیرکل راهآهن جنوب نیز بر روی سکو آمده و در حال نظارت بر روند کار است.
«عبدالکریم درویشزاده» از خدماترسانی راهآهن از بدو شروع سیل در منطقه بامدژ و خاور و روستاهای مسیر میگوید. از 11 فروردین و شروع سیل خدمات شروع شد و اولین قدم اسکان سیلزدگان بود که تعداد 50 واگن مسقف در دو ایستگاه بامدژ و خاور مستقر کردیم.
در مرحله بعد بحث تأمین مایحتاج و غذا و اقلام و خدمات مورد نیاز بود که تا قبل از اینکه دستگاههای خدماترسان وارد کار شوند این کار را راهآهن برعهده داشت همچنین تمام ساختمانهای جنبی در ایستگاهها را جهت اسکان در اختیار مردم قرار دادیم.
جابهجایی و حملونقل وسایل و ایاب و ذهاب اهالی و همچنین انتقال بیماران و خدماترسانی در این مدت به وسیله قطار و درزین (نوعی وسیله نقلیه ریلی در اندازه تقریبی مینیبوس) صورت میگرفت چون تنها راه ارتباطی این منطقه راهآهن بود.
مدیرکل راهآهن جنوب در ادامه بیان میدارد: روستای خاور با احداث به موقع سیلبند از ورود آب به روستا جلوگیری کردند و میتوانند از امکانات منازلشان استفاده کنند فقط راه ارتباطیشان با سایر مناطق قطع شده که از طریق راهآهن خدمات به آنها میرسد اما در بامدژ اهالی خانههایشان زیر آب است که در آنجا حمام ایجاد کردیم. آبرسانی با واگنها و مخازن و اعزام اکیپهای پزشکی به صورت مرتب صورت میگیرد.
روزانه دو رفت و دوبرگشت قطار تا ایستگاه بامدژ داریم و دستگاه درزین هم به صورت مداوم در حال رفت و آمد در منطقه هستند. سوخت قایقهای منطقه نیز توسط راهآهن منتقل میشود.
سوت قطار نشان از آمادگی برای حرکت دارد، راهروها با انواع اقلام پر شده، آب معدنی، دارو، گونیهای پیاز و سیبزمینی و بادمجان، پوشک بچه، نان و خرما و غذای گرم و... جوانها هم در راهرو ایستادهاند با لباسهای بسیجی و چفیه عجیب حال و هوای روزهای دفاع دارد این روزها همدلی و معنویت موج میزند.
«مهران لبیب» در راهروی قطار روی یک بشکه 10 لیتری آب آشامیدنی نشسته و به منظره پرآب دشت خیره شده روز اول است که برای توزیع غذای گرم به این منطقه آمده و به عنوان نیروی آزاد همراه یک تیم 5 نفره کمکهای ستاد بازسازی عتبات خوزستان و سپاه را برای مردم روستاهای مسیر بامدژ آوردهاند: روزهای قبل برای کمک به مردم الهایی و سوسنگرد رفته بود که وضعیت را در آنجا خیلی مناسب ارزیابی نمیکند.
قطار در حرکت است و تا چشم کار میکند در دو طرف ریل آب است؛ انگار دشت خوزستان به دریا مبدل شده، کرخه در سمت چپ و دز در سمت راست طغیان کردهاند و تنها این قطار است که همچو عصای موسی در میان این سیل مهیب راهگشاست.
وارد کوپهای میشوم که جوانی مدام در حال توضیح دادن منطقه و شرح وقایع و خدماترسانی و اوضاع مردم است. روستای خاور، روستای آبا و اجدادیش است اما او و خانواده ساکن اهوازند. به گفته خودش از روز اول سیل هر روز برای کمک بین روستا و شهر در تردد است.
«منصور فاضلی» تقریبا با همه آشناست از رئیس قطار گرفته تا برخی مسافران و امدادگران، میگوید: وقتی سیل بامدژ را فراگرفت مردم روستای خاور شروع به زدن سیلبند کردند و الحمدلله آب پشت سیلبند متوقف شد اما ساکنین در روستا محاصر شدهاند و تنها راه ارتباطی راهآهن است.
او معتقد است اگر مردم شرکت کشت و صنعت دهخدا را مجبور به تخریب خاکریزی که برای خط راهآهناش احداث کرده بود نمیکردند الان این روستا هم زیر آب بود، مردم دایک این شرکت را که قبلا برای عبور ریل احداث شده بود تخریب کردند و حجم قابل توجهی از آب به مزارع نیشکر این شرکت هدایت شد و مانع ورود به روستا شد. هرچند مزارع نیشکر تخریب شد اما جان و مال مردم در امان ماند.
اما در کوپهای دیگر مباحثی کاملاً تخصصی پیرامون بیماریها و تبعات سیل در جریان است؛ «دکتر فلاحت» سرتیم اعزامی مرکز بهداشت غرب اهواز میگوید: از هفته گذشته که کمپها دایر شد و الهایی محل اسکان سیلزدگان روستای بامدژ معین شد؛ در بخشهای درمانی، دارویی و بهداشتی به صورت شبانهروزی فعالیت داشتیم.
و این دومین بار است که این تیم 5 نفره متشکل از پزشک، ماما، کارشناس بهداشت خانواده، کارشناس مبارزه با بیماریها به روستای بامدژ میرویم و برای اهالی که در سطح منطقه ماندهاند اقلامی نظیر شیرخشک، دارو، مکملها و وسایل سنجش قند خون را میبریم. البته یک بهورز و استوک دارویی به صورت دائمی در روستا مستقر هست و پایشهای بهداشتی را نیز به صورت روزانه انجام میدهیم. سنجش آب، بیماران دیابتی و مادران باردار و انتقال آنان نیز انجام میشود؛ خوشبختانه مورد خاصی از بیماری تاکنون مشاهده و گزارش نشده است.
«سید بهزاد میرسالاری»، معاون آموزشی دبیرستان اتحاد مطمئن نیست که بعد از فروکش کردن سیل بتوان از سه کلاس مدرسه که در سالهای 64-63 احداث شدهاند به دلیل قدمتشان استفاده کرد و مجتمع 5 کلاسهشان تنها دو کلاس برای استفاده خواهد داشت.
با اینکه مدارس فعلا تعطیل و او هم ساکن اهواز است ولی برای کمک و روحیهدادن به اهالی هر روز به روستا سر میزند. بیشتر نگران افت تحصیلی سال دوازدهمیهاست و میگوید: کلاس دوازدهمیها پشت کنکوری هستند و خیلی روی بحث آموزششان کار کردیم و وقت گذاشتیم تا جایی که مدرسهای مطرح را از اهواز میآوردیم تا ترازشان بالا برود؛ در آزمونهای آزمایشی از میان 538 آموزشگاه پنجم شدیم ولی با این وضعیت تمام رشتههایمان پنبه شد.
او که کاملاً به منطقه اشراف دارد و قریب به 15 سال است در مدارس روستاهای منطقه تدریس داشته با تأمل میگوید: در روستاهای سید سلمان، سید یدیم، هاشم و قاسم، شیدظاهر، سیدمعن، سیدنبی، سید سعد، حریه و حموله به طور کامل آب وارد روستا شده فقط ریل راهآهن بیرون از آب است. اگر راهآهن نبود چه کسی و چگونه به داد مردم میرسیدند، مردم گرفتار در سیل از گرسنگی و تشنگی تلف میشدند.
در سیل مهیب شیراز آنجا بوده و با چشم خود دیده که خانوادهای متمکن با ماشین چند صد میلیونی زار میزدند و از خدا میخواستند که ای کاش تمام اموالشان را سیل میبرد ولی کودک سهسالهشان را نه، تأکید دارد ما باید شکرگزار خداوند باشیم که خوزستان تلفات جانی نداشت.
«عزیز سلیمانی» معلم روستا هم ادامه میدهد: مشخص نیست مدارس روستا تا چه وقت دوباره دایر میشوند و همین موضوع زمینهساز مشکلات آموزشی دانشآموزان میشود.
پیرمرد موسپیدی که ظاهراً از پرسنل راهآهن است بسیار متأثر و کلافه از عدم وجود مدیریت، میگوید: این قطار سه ایستگاه میایستد ولی سهم هر ایستگاه مشخص نیست، کدام ارگان یا چه کسانی باید تحویل بگیرند یا توزیع کنند هم معلوم نیست.
کلی غذای پخته بدون نیاز سنجی برای ناهار آوردهاند و چون برای وعده شام هم میآورند بخشی از آن هدر میرود چرا نباید یک ستاد مرکزی تمام نیازها را بررسی و به صورت برنامهریزی شده کمکرسانی را صورت بگیرد؟
باید به فکر روزهای آینده بود، الان احساسات غالب است و کمکهای مردم و هموطنان عزیزمان میرسد ولی مدتی که گذشت، تب و تاب موضوع کم شد آن موقع بحران اصلی شکل میگیرد و نیازها و مشکلات اصلی سر برمیآورد.
قطار مقابل تابلوی روستای «حریه» میایستد تا کنار ریل آب است و از دور مردان روستا که بر روی پشت بامها در چادرهای هلال احمر مستقرند دیده میشوند، اقلام مورد نیازشان را همانجا کنار ریل پیاده میکنند و مردان دل به آب میزنند و برای بردن مایحتاجشان میآیند.
خانم «مزرعاوی» که دو فرزند کوچک دارد از اسکان ده روزه در واگنهای قطار روایت میکند: ساعت 5 صبح بود که اطلاع دادند روستا را تخلیه کنید، ما هم فقط جانمان را برداشتیم و از خانه بیرون زدیم و هیچ وسیلهای همراه خود نیاوردیم و حالا با یک پتو و یک تکه موکت که مردم فرستادهاند در این واگن هستیم. غذا میدهند ولی طبق قاعده و قانون نیست.
او میگوید: تمام وسایل برقیمان سوخت، قالی و پتو و لوازم دیگر 10 روز است که زیر آب هستند تمام مزارع گندممان را سیل خراب کرد.
«حلیمه جابری» که بچه یک سال و نیمهاش با چشمان معصوم در ورودی واگن نشسته و خیره به ما نگاه میکند از اینکه فرزند خردسالش دچار بیماری عفونی و اسهال شده و از اینکه فرش زیرپا و پتویی برای استفاده ندارند ناراحت و گلهمند است.
آفتاب تیز فروردین خوزستان با آفتاب تابستان بسیاری از شهرهای دیگر کشور برابری میکند؛ داغ و سوزنده، حین مصاحبه عرق از سر و رویم میریزد و نزدیک است که گرما زده شوم؛ در این فکرم که مردم در اهواز چند روزی است که کولرها را روشن کردهاند اما اینها که برق ندارند با این گرما و حشرات موزی چه میکنند؟ که جمله «این واگنها روزها گرم و شبها سرد است» حلیمه خانم رشته افکارم را پاره میکند، او کاملاً حق دارد.
«تسواهه مزرعه» بانوی میانسالی است که از دور با نگاهش میخواهد که به واگن او برویم، خود و همسرش دیابت دارند و شوهرش رفته تا توسط تیم پزشکی چکاب شود. لباس و پتو میخواهد و به تنهایی پتویی که در گوشه واگن است اشاره میکند و میگوید؛ فقط همین را داریم. بنویس تا برایمان بیاورند، تمام امید این زن در این جمله خلاصه میشود و بار مسئولیتی که بردوش ماست.
پیرمرد با اقتدار تسبیح به دست درب واگن نشسته و با دست اشاره میکند که به نزدیکش بروم ناگهان یک بطری نوشابه را نشانم میدهد که درون آن یک مار جا خوش کرده است، این مار را در اطراف واگنش کشته، واگنی که چند بچه یعنی نوههای «حاج سبحان» در آن زندگی میکنند. تصورش هم برای ما دهشتناک است که کودکمان را در بستری از مخاطرات بخوابانیم.
«سبحان مظفری» از به زیرآب رفتن خانه و زراعت و حوضچههای پرورش ما هیاش اندوهگین است؛ 30 هکتار اراضی گندم متعلق به من و پسرهایم محمد و رضا را آب برد. تمام خانه و اسباب و اثاثیهمان از بین رفت و نمیدانیم بعد از فروکش کردن سیل دیگر این خانهها قابل سکونت هست یا دیوارهایش براثر فرسایش آب فرو میریزد؟
پیرمرد تمام مایملک مادی خود را از دست داده ولی بزرگ منشی او همچنان پابرجاست و میخواهد تا از قول او سلامش را به رهبر برسانیم و به آیتالله خامنهای بگوییم جمهوری اسلامی از روز اول تا امروز خوب و انقلاب برای اسلام و مردم نعمت بزرگی بوده؛ با بیانی که لبریز شکر و منائت است میگوید: باران هم نعمت الهی است و بعد از 15 سال خشکسالی این نعمت به ما رسیده؛ ضررهای مالی هیچ اشکالی ندارد؛ فقط تنها نکتهای که باید دولتمردان توجه میکردند لایروبی بود که انجام نشد و همین هم باعث کور شدن پتانسیل رودها و انهار شد که اکنون اینگونه سربرآورده است.
غذاها و اقلام مورد نیاز در میان مردم سیلزده توزیع شد و تیم پزشکی در نمازخانه ایستگاه بامدژ مستقر شد. سوت قطار خبر از بازگشت میدهد، لحظه سختی است، تنها گذاشتن این مردم با مشکلات و دردهایشان، ولی چارهای جز رفتن نیست باید حرفهایشان را به گوش همه برسانیم و این رسالت کمی نیست.
آفتاب با بیشترین قدرت به قطار میتابد و واگنهای آهنی داغ و هوای گرم همه را بیحال کرده، خدا به داد آنها که بیش از ده روز است در این وضعیت روزگار میگذرانند برسد.
فاطمه زورمند
20 / فروردین/ 1398