افراط و تفریط؛ نتیجه دوری از عقل(خوان حکمت)
امام علی(ع) در کلامی نورانی فرمود: «الْعَفَافُ زِينَهًْ الْفَقْرِ وَ الشُّكْرُ زِينَهًْ الْغِنَی» (خویشتن داری و عفت ورزیدن، زینت فقر است و سپاسگزاری زینت غنا و توانگری)؛(1) عفيف و عفاف، تنها براي زنها نيست. عفيف بودن فضيلتي است که هم براي مرد است هم براي زن که در بعضي از تعبيرات نوراني حضرت امير است که «لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَهًْ»،(2) يک انسان عفيف فرشتهاي به صورت انسان است که گويا عفت يک ملکه ملکوتي است و انسان عفيف فرشتهاي از فرشتگان است. گاهي انسان در جهاد اصغر اعضا و جوارحش را ميدهد، بعد خدا به او دستي ميدهد که «يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَهًِْ فِي الْجَنَّهًْ»(3) در جهاد اکبر که دشوارتر از جهاد اصغر است اگر کسی موفق شد، او هم با فرشتهها محشور ميشود.
در اينجا هم فرمود اگر کسي فقير بود، براي اينکه عزيزانه زندگي کند، اين عفت و قناعت زينت اين حالت فقر اوست؛ چه اينکه زينت غنا و داشتن، شکر و سپاسگزاري است. شکر هم اين است که انسان نعمت را در جاي خود مصرف بکند و به داد ديگران برسد.
کمک به فقرا جزء برنامههاي بينالمللي اسلام است، اختصاصي به مسلمانها ندارد، چه اينکه اختصاصي به مسئله زکات و خمس و اينها ندارد. هر انساني که قدرت داشته باشد به فقير کمک بکند و نکند، در قيامت معذّب است. چه مسلمان باشد چه يهودي و مسيحي و زرتشت باشد و چه ملحد و مشرک باشد، در قيامت وقتي از عدهاي سؤال ميکنند که چطور به جهنم افتاديد: (ما سَلَكَكُمْ في سَقَر)(4) اينها چند دليل ذکر ميکنند، ميگويند ما در محکمه قيامت به چند چيز محکوم شديم: يکي اينکه منکر قيامت بوديم: (كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ)،(5)اين معلوم است که در اثر کفر، عذاب ميبيند. بعد (لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ)(6) ما به فقرا کمک نميکرديم. ببينيد در قيامت ميگويند حالا کافر بودي باش، ولي کمک به فقير وظيفه هر انساني است؛ چون کفّار هم به فروع مثل اصول مکلّفند. از اين احتجاجهايي که در قرآن هست برميآيد که کفّار، هم به فروع و هم به اصول مکلّفند. هم عِقاب ميبينند که چرا اصول دين را منکرند، هم عقاب ميبينند که چرا به فقرا نرسيدند.
تسلیم و رضا در برابر قضای الهی
در اينجا فرمود: زينت غنا، شکرگزاري است. بعد در کلمه بعدي فرمود: «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَا تُرِيدُ فَلَا تُبَلْ مَا كُنْتَ»(بهنگام ناكامى از جهان، در بند گذشته مباش)؛(7) ما ارادهاي داريم، قضا و قدر که تابع اراده ما نيست، تابع مصالح کلّيه است. اگر يک وقت آنچه را که ما ميخواستيم نشد، نبايد نگران باشيم و بگوييم ما در اين حدّ هستيم، چرا نشد؟! «چرا» در کارهاي قضا و قدر الهي راه ندارد. در کارهاي خود ما، در کارهاي ديگران راه دارد؛ اما در برابر قضا و قدر الهي «چرا» راه ندارد. فرمود حالا اگر نشد، خود را به زحمت نينداز. نگو من در اين حدّ هستم، چرا نشد؟! روزگار که به ميل ما نميگردد. گاهي به عنوان آزمون است گاهي به عنوان شکر نعمتهاي قبلي است، گاهي به عنوان صبر نقمتهاي تازه پديد آمده است.
شهوت و غضب؛ دشمن عقل
بعد فرمود: «لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (جاهل را نمیبینی مگر آنکه یا زیاده روی (افراط) میکند و یا کوتاهی (تفریط) میکند.)؛(8) حضرت فرمود زينت انسان، عقل است. وقتي انسان عاقل شد، کارهاي او حساب شده و روي نصاب است. چون تُندروي و کجروي و کژراهه رفتن در اثر جهل است؛ حالا يا جهل به حکم است يا جهل به موضوع است؛ اين جهل در مقابل علم قابل درمان است؛ اما آن جهالت در مقابل عقل قابل درمان نيست. ببينيد در جنگها انسان وقتي که پيروز شد يا غنيمت ميگيرد يا اسير ميگيرد، اين در جنگهاي شمشيري است؛ اما در جنگهاي دروني از يک طرف جهل است، از يک طرف عقل، از يک طرف ايمان است از يک طرف کفر، از يک طرف وهم و خيال است و از يک طرف عقل. در بيانات نوراني حضرت امير(ع) است که در جنگ داخلي اگر عقل پيروز شد، همه دشمنان خود را تعديل ميکنند و نه تعطيل. اگر وهم در برابر عقل است، اگر خيال در برابر عقل است، در بخش انديشه، عقل هر دو را زنده نگه ميدارد و تعديل ميکند، وهم را در جاي خود، خيال را در جاي خود؛ ولي اگر وهم و خيال پيروز شدند، عقل را به زندان ميبرند، زنجير ميکنند. در بخش شهوت و غضب که اينها با عقل عملي ميجنگند يعني با انگيزه ميجنگند نه با انديشه. اين عقل عملي که حضرت فرمود: «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»(عقل،چيزى است كه به وسيله آن خدا را بپرستند و بهشت را به دست آورند) (9) وهم و خيال با او در نبرد نيستند، شهوت و غضب با او در نبرد هستند. اين عقل است که پيغمبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: عقل را عقل گفتند براي اينکه زانوي سرکش شهوت را عقال ميکند. اين تعبير خود حضرت است که اصلاً عقل را عقل گفتند براي اينکه زانوبند است. آن عِقالي که زانوي شتر چموش را ميبندند؛ آن زانوبند را ميگويند «عقال». حضرت فرمود عقل را عقل گفتند براي اينکه زانوي شهوتِ چموش را ميبندد،(10) زانوي غضب چموش را ميبندد که اينها جموحي و چموشي نکنند.
اين جنگ خيلي نابرابر است، اگر عقل عملي پيروز شد، شهوت را تعديل ميکند و نه تعطيل. نه رهبانيت ميآورد نه عزوبت ميآورد؛ هم کارهاي شهوتش را تعديل، هم کارهاي غضبش را تعديل، در جنگها از قوّه غضبيه کاملاً بهره ميبرد. اين دو تا قوه سرجايشان محفوظ است. ولي اگر عقل عملي در جهاد نفس شکست خورد، شهوت پيروز شد يا غضب پيروز شد، عقل را سر ميبُرَند. اين بيان نوراني حضرت امير است که فرمود غنيمتهايي که آنها ميبرند غارتگريهايي که آنها ميکنند: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ] لَا يَنْفَعُه) (بسا دانشمندى كه نادانياش او را كُشت در حالى كه دانشش با او بود و سودش نرساند)،(11) فرمود: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير» (بسا عقلي كه اسير فرمانروايي هواي نفس است)،(12)اگر هوس پيروز شد عقل را به اسارت ميگيرد، ولي اگر عقل پيروز شد شهوت را تعديل ميکند نه تعطيل، غضب را تعديل ميکند نه تعطيل. کاري به هيچ کدام از اينها ندارد. اين عدل عقل است که وقتي پيروز شد به زير دست ستم نميکند.
اينکه گفتند: «به اسير کن مدارا که امروز اسير توست» براي همين است که کار عاقلان در جامعه رحمکردن به اسير است(13)؛ هم طعام ظاهر ميدهند، هم طعام باطن ميدهند. غرض اين است که اينکه گفتند جهاد اکبر است و اينکه حضرت فرمود: «أَعْدَي عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ» (دشمنترین دشمنان تو نفس تو است که در درون تو جای دارد)؛(14)براي اين است که ما در يک جنگ نابرابر قرار داريم. اگر عقل پيروز شد هرگز ستمي نسبت به قواي مادون نميکند، آنها را تنظيم ميکند، تعديل ميکند، حفظ ميکند، ولي اگر شهوت و غضب پيروز شدند عقل را سر ميبُرَند، لذا اين جهاد، جهاد اکبر شد.درجهاد بيروني به هر حال يا نفت ميخواهند، يا گاز ميخواهند، يا زمين ميخواهند يا درآمد ميخواهند، کاري با جان آدم و عقل آدم و دين آدم ندارند؛ اما جنگ درون با دين آدم کار دارد. دين آدم را با اسلحه و شمشير نميشود اداره کرد.
آه و اشک، سلاح مبارزه با نفس
ما اگر خواستيم دشمن بيروني را طرد کنيم، سلاح ما همين سيف است: (خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّهًٍْ)،(15) با آهن ميجنگيم. ولي اگر خواستيم دشمن دروني را رام کنيد، آهن کارساز نيست، يک آه است که در شبهاي جمعه به ما گفتند: «وَ سِلَاحُهُ الْبُكَاء»؛(16) در جنگ درون فقط ناله و ضجّه واشک کنار سفره سحر کارساز است. گفت «هر که سحر ندارد از خود خبر ندارد»(17) با آن آه سحرخيز، آدم ميتواند جلوي هوا و هوس را بگيرد. در جنگ درون آهن اثر ندارد، يک آه و ناله و گريه اثر دارد، اگر اين شد آدم نجات پيدا ميکند. همه قوا سرجايش محفوظ است.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 11/11/97
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نهج البلاغهًْ صبحي صالح، حکمت68. 2. همان، حکمت478.
3. الأمالي(للصدوق)، النص، ص463. 4. مدثر، 42. 5. مدثر، 46 .
6. مدثر، 44. 7. نهج البلاغة صبحی صالح، حکمت69. 8. همان، حکمت70.
9. الکافي(ط- الاسلاميه)، ج1، ص11. 10. تحفالعقول، النص، ص15.
11. نهج البلاغهًْ صبحي صالح، حکمت107. 12.همان، حکمت211.
13. انسان، 8. 14. مجموعهًْ ورام، ج1، ص59. 15. بقره، 63.
16. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص850 17. الهی نامه علامه حسنزاده آملی.
* خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.