کد خبر: ۱۴۶۷۳۸
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۰:۵۰

فرهنگ فست فودی

 بسیاری از کارشناسان فرهنگی و پژوهشگران در عرصۀ زبان و نشانه شناسی، بر این عقیده و باورند که فرهنگ غذایی و خوراک هر ملت، از پیوسته‌ترین و پایدارترین رمزگان‌ها در تبیین فرهنگ آن ملت است. رمزگان و شاخصه‌ای که بسیار دیرتر و سخت‌تر از دیگر شاخص‌ها و حتی دیرتر از زبان دستخوش تغییر و متأثر از دیگر فرهنگ‌ها می‌شود.
 با این حال جالب است که بدانیم براساس گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی (WHO) در سال 2014، برخی از کشورهای آسیایی، از جمله کشورهای عربی حاشیۀ خلیج‌فارس مانند کویت و قطر و در جنوب شرقی آسیا نظیر سنگاپور و اندونزی، چاقی مفرط (Obesity)، از ایالات متحده آمریکا پیشی گرفته است و دلایل عمدۀ این تغییر نیز دو پدیده است؛
یک- استقبال روزافزون از غذاهای فن‌آوری شده و اصطلاحاً فست فودها و دو- رواج سبک زندگی غربی (آمریکایی) در اثر تکنولوژی‌های ارتباطی و رسانه.
در واقع با کمی دقت می‌توان ریشۀ هر دو پدیده را یکی دانست و آن نیست مگر از «همپوشانی رسانه‌ای»، یعنی پوشش بخشی از عناصر فرهنگی برای تغییر بخشی دیگر از شاخصه‌های سیاسی، حقوقی، اقتصادی و...از جمله در نظام پوشاک و خوراک- که به زعم «رولان بارت» از صریح‌ترین دلالت‌های نشانه‌ای نیز برخوردارند.
 برای مثال از نمونه‌های تاریخی این تأثیرگذاری در حوزۀ پوشاک می‌توان به جنبش کارگری-دانشجویی در می‌1968 و حوادث پس از آن، به ویژه در کشورهای بلوک شرق،‌اشاره کرد که چگونه تغییر در نحوۀ تفکر در ارتباطات جنسی و نقش رسانه‌ها در آن- بطور مشخص در تبلیغ نوع پوشش- ابتدا بر وجه اقتصادی و تجارت پوشاک (ترویج لباس‌های جین آمریکایی) در بلوک شرق تأثیرگذار بود و بعدها نیز تغییر آرایش سیاسی و انقلاب‌های مخملی را در این کشورها رقم زد.
 صرف نظر از ارزش‌گذاری بر این تحولات و اینکه آیا این تغییرات فرهنگی- سیاسی در زمینۀ پوشاک و رهایی بلوک شرق از سلطۀ کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی گامی رو به جلو برای این ممالک بود یا خیر، همپوشانی رسانه‌ای در تحمیل سبک زندگی (پوشاک، خوراک و...) بر کشورهای آسیایی بحث دیگری است که می‌توان نمونه‌های دیگری از تأثیرگذاری‌های رسانه را در آن مثال زد.
 برای مثال بحث اخیر در رسانه‌های غربی و عمدتاً لیبرال درباره روابط سیاسی کشورها و اکتفا به این کلیشه کلی که «در عالم سیاست، دوست و دشمن دائمی (واقعی) وجود ندارد.» با این حال آنها که کمی مطالعۀ تاریخی و فراست سیاسی داشته باشند به خوبی می‌دانند که این کلیشه بسیار کلی و فاقد اعتبار است. چنانچه اگر این کلیشۀ سیاسی در حوزۀ فرهنگ و تمدن مورد بحث باشد، تکلیف نظریه‌هایی همچون جنگ تمدن‌های هانتینگتون چه می‌شود و یا نزاع‌های تاریخی بر سر منابع ژئوپلتیک و گذرگاه‌های استراتژیک میان شرق و غرب مانند بالکان، خاورمیانه و مدیترانه، چگونه توجیه می‌شود؟
 در پاسخ باید گفت که هیچ یک از حوزه‌های سیاست، تجارت و فرهنگ بدون تأثیر و ارتباط و مجزا از یکدیگر قابل بحث نیستند. چنانکه انقلاب‌های مخملی در کشورهای بلوک شرق، در حقیقت جریانات و جنبش‌هایی فرهنگی بودند که سرانجام تأثیرات واقعی خود را در حوزۀ سیاست به اثبات رساندند.
 به این ترتیب، ترکیب و همپوشانی در رسانه به عنوان یک عامل سیاسی- فرهنگی نقشی کلیشه‌ای و تأثیرگذار دارد. کلیشه به معنای تکثیر کلیاتی که فارغ از معنا و مفهوم (محتوا) با تکرار یک فرم، یک شکل و یا یک سبک خاص، توأمان نشانگان فرهنگی و رمزگان سیاسی- اجتماعی را دستخوش تغییر و تحول می‌نمایند. از جمله فرهنگ غذایی و فست فودی شدن خوراک که‌اشتراک آن با کلیشه‌های کلی در تحلیل و تنزل محتوا، در برابر رشد و رجحان شکل و فرم (طعم، مزه، رنگ و...) و سرایت آن در دیگر عناصر فرهنگی قابل مشاهده است.چنانکه در عالم رسانه و به ویژه در حوزۀ فیلم و موسیقی- در فرهنگ‌های آسیایی و از جمله در ایران- کاربرد این کلیشه‌ها و به عبارتی فست فودی شدن به طرزی آشکار خود را بازمی نماید. تکیه بر فرم و کاربرد کلیشه‌های تجاری- به ویژه در سینما و تلویزیون- در غیاب محتوا یا هرکیفیت اصیلی که بتوان به عنوان نشانی از فرهنگ ایرانی در آن سراغ گرفت، در کنار خوراک‌هایی با طعم، مزه و چاشنی‌های رنگارنگ که خود با تولیدکنندگان و مخاطبان این صنعت، تبدیل به فست فودی رسانه‌ای شده است.
فرزاد میرحمیدی