کد خبر: ۱۴۶۷۳۷
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۰:۲۹
نگاهی به فیلم «تهران لس‌آنجلس»

ضدهنر، ضدفیلم، ضدکمدی ضدمخاطب و...

احمد سیمای عراقی

فیلم سینمایی «تهران لس‌آنجلس» یک اثر به اصطلاح کمدی است که سعی دارد از هر آنچه به دستش می‌آید اعم از بازیگر، دیالوگ، لوکیشن، حتی جاذبه بصری غرب و آمریکا بهره ببرد. بن‌مایه و تم اثر را می‌توان پیش‌پاافتاده‌ترین موضوع جهت ساخت کمدی دانست. این ایده را می‌توان در فیلم‌های دیگری چون «ورود آقایان ممنوع»، «زن‌ها فرشته‌اند» و... مشاهده کرد. به واقع ایده‌ای دم‌دستی‌تر از آن برای ساخت اثر کمدی وجود ندارد که مدام روی سوءتعبیر از کلمات، آدم‌ها، و موقعیت‌ها مانور داده شود!
تینا پاکروان، کارگردان این فیلم در مصاحبه‌ای گفته: «اثر من کمدی نیست و فانتزی است و مختصات فانتزی متفاوت از درام است.» ما هم معتقد هستیم که کمدی و فانتزی جدای از هم هستند، اما به واقع فانتزی هم برای خود قاعده و قانون دارد. نمی‌شود یک جای فیلم از کمدی وام گرفت یک جا از واقعیت و مستند، یک جا از فانتزی، یک جا از آثار قبلی بازیگران و... به طور کلی، انتظار هر نوع ساختار و منطق و داستان از این اثر به ذات ‌اشتباه است. حتی هدف اصلی فیلم، یعنی خنداندن تماشاگر را هم که بررسی کنیم می‌بینیم در آن هم توفیقی نداشته! پس هدف فیلمساز از ساخت این فیلم چه بوده است؟ این فیلم به قدری حفره و پلان و سکانس بی‌ربط دارد که به هیچ وجه هم نمی‌توان آنها را به هم چسباند.
 آدم‌های این فیلم هر کدام در یک جزیره هستند و هیچ کدام نمی‌توانند به تنهایی و حتی با هم فیلم را جلو ببرند. وقتی در تیزر فیلم مدام روی پرویز پرستویی تأکید می‌شود اما فیلم جدای از بازیگر، هویت مستقل و ساختار دراماتیک ندارد. ساختار دراماتیک یعنی این فیلمنامه با بازیگرانی غیر از بازیگران فعلی هم امکان ساخت داشته باشد. این فیلم آن‌قدر ضعیف است که حتی نمی‌توان با اغماض آن را جزء سینمای بدنه دانست. اصولا وجود سینمای بدنه برای گردش چرخ اقتصادی سینما لازم است. اما این فیلم با آنکه در هفته اول فروش خوبی داشت تماشاگران را از خود دلزده کرد. وقتی فیلم یک هارمونی ندارد باید یک جریان حرکتی صحیح داشته باشد، وقتی اینها را ندارد باید یک نقطه اتکا و پیش‌برنده داشته باشد، وقتی یک اثر هیچ یک از این عناصر را ندارد باید گفت آن اثر اصلا فیلم نیست!
حتی نمی‌توان خیلی وارد محتوای فیلم شد چون اساسا چیزی به نام محتوا به شکل قابل قبولی در آن وجود ندارد. وقتی سایه اسپانسرها در فیلم آن‌قدر پررنگ است که دست کارگردان را بسته و به جای آن دست تهیه‌کننده را باز گذاشته نمی‌توان انتظار دیگری از فیلمساز داشت.
کمدی فیلم هم همچون آثار مشابه، متکی به عبارات و کلام است و در آن اساسا موقعیت کمدی دیده نمی‌شود. باور کنید دوران تکیه‌کلام و تکرار آن در سینما گذشته و نمی‌توان با این سلاح زنگ‌زده و از رده خارج شده تماشاگر را به خنده وا داشت. واقعا چه لزومی دارد که ادبیات لمپن‌ها را به کار بگیریم؟