هنرمند آمریکایی:
یک درصد سرمایهدار 99 درصد مردم آمریکا را کنترل میکند
جان لنت هنرمند، کاریکاتوریست و استاد دانشگاههای آمریکاست. او یکی از مخالفان سیاستهای جنگطلبانه آمریکا و از مدافعان پروپاقرص جنبش والاستریت است. جانلنت میهمان جشنواره هنر مقاومت و سخنران مراسم اختتامیه این جشنواره بود. با او گپ کوتاهی زدیم که حاصل آن را میخوانید.
گفتوگو: علیرضا آل یمین ، ترجمه: هدیه رضایی
جان لنت هنرمند، کاریکاتوریست و استاد دانشگاههای آمریکاست. او یکی از مخالفان سیاستهای جنگطلبانه آمریکا و از مدافعان پروپاقرص جنبش والاستریت است. جانلنت میهمان جشنواره هنر مقاومت و سخنران مراسم اختتامیه این جشنواره بود. با او گپ کوتاهی زدیم که حاصل آن را میخوانید.
تعریف شما از مقاومت چیست؟ آیا وقتی از مقاومت حرف می زنیم یک مفهوم واحد از آن داریم ؟
مقاومت به این معناست که شما در برابر آن اتفاقات و معانی که از تعالی انسان جلوگیری میکند ایستادگی میکنید. آن چیزی که از نظر من مقاومت خوانده میشود، مقاومت در برابر ظلم، استکبار جهانی، سرمایه داری، ضد حقوق بشر و حتی میشود گفت مقاومت در برابر نیروهایی ست که انسان را به سمت مدرنیته شدن و دور شدن از تعالی انسانی سوق میدهد. شاید در ایران اتفاق نمیافتد اما در کشورهایی مثل آمریکا و چین به جای مزرعه داری و زندگی طبیعی حتی غذا خوردن هم صنعتی شده است و حتی اعتراضات شدیدی در خیابانها علیه این نوع از غذاهای مصنوعی شکل گرفته است. دولتها، کشاورزان را به تولید یک سری محصولات کشاورزی خاص محدود کردهاند و بقیه را به صورت مصنوعی تولید میکنند. یا نوع دیگری از مدرنیزه شدن همین رسانهها و سایتهای ارتباطی مجازی، مثل فیس بوک هستند که باعث میشوند انسانها روز به روز از هم دورتر شوند و تعاملات انسانی بینشان محدود شود و ما باید در برابر اینها مقاومت کنیم.
با توجه به اشارهای که کردید نفوذ و عملکرد استکبار جهانی و نظام سرمایهداری را در دنیا چطور می بینید؟
این گناه است که یک درصد سرمایهدار جهان نود و نه درصد دیگر را کنترل میکند و به روح انسان اهمیت نمیدهد و برایش فرقی ندارد که برای انسانها چه اتفاقی بیفتد و فقط کسب سود بیشتر برایش اهمیت دارد. اما آنچه میخواهم راجع به آن صحبت کنم ظلم و ستیزی است که برگرفته از جنگ است و باعث میشود انسانها کشته شوند قدرتهای بزرگ جهانی که میخواهند بر کشورهای دیگر تسلط داشته باشند و کشورهای دیگر را استعمار کنند در حالیکه این حق را ندارند. نظام سلطه فقط مختص به جنگ نمیشود. استثمار کشورهای دیگر نه تنها از طریق جنگ، خونریزی و نظامیگری است بلکه امروزه از لحاظ اقتصادی این کار را میکنند یعنی کسی که بازار مصرف کننده را به دست میگیرد در واقع آن کشورها را تحت کنترل خودش درآوردهاست. یعنی با استفاده از به دست گرفتن بازار و رواج مصرف گرایی درست است ظلمی که از طریق جنگ به انسانها روا داشته میشود ناگوار و تأسف بار و ضد انسانی است اما من میخواهم بگویم این ظلم از راههای دیگر هم به انسانها تحمیل میشود و آن استثمار و استعمار کشورهاست. کشورهای بزرگی که میخواهند کشورهای ضعیفتر دیگر را مورد استعمار قرار بدهند با رخنه کردن در فرهنگشان آن را آنطور که خودشان میخواهند تغییر میدهند. مردم را شستوشوی مغزی میدهند و آنچه را که خودشان میخواهند در ذهنها ایجاد میکنند.
هدف از این تغییر فرهنگ و شستوشوی مغزی صرفا برای دستیابی به بازار است ؟
نه. تنها این نیست. بلکه هدفشان کنترل کشورهای دیگر با در دست گرفتن فرهنگشان است. حالا همین کنترل فرهنگی می تواند به کنترل اقتصادی برسد و بازارهایشان را هم در دست بگیرد. آنچه مهم است ایجاد یک نوع امپریالیسم فرهنگی است. اگر بخواهیم در این مورد یک مثالی بیاوریم کشور مالزی است که مردم برای خودشان حقوق و شخصیت و هویت انسانی قائل نبودند، مسئله مهم برایشان این بود که کارهایی که کشورهای مدرن و صنعتی انجام می دهند آنها هم تقلید کنند.
البته هنوز هم سلطهگران از جنگ برای تسلط بر کشورهای دیگر استفاده میکنند!
بله. آن چیزی که در گذشته وجود داشت این بود که اگر من دشمنی داشتم و میخواستم با او بجنگم این اتفاق به صورت تن به تن میافتاد با شمشیر میجنگیدیم و اگر من دشمنم را میکشتم با چشم خودم نتیجه را میدیدم. اما آنچه امروز اتفاق میافتد این است که جرج بوش دستور داد عراق بمباران شود هواپیماها رفتند بمباران کردند و برگشتند، مردم آمریکا هم نمیدیدند چه اتفاقی در واقعیت میافتد. آن پایین مردم میمیرند، جان میدهند، و سوزانده میشوند آنچه گفته میشود این است که بمب بریزید اما نتیجهاش برای انسانها ملموس نیست. این یکی از صدمات دنیای مدرنیتهی امروز است. عمق فاجعه را متوجه نمیشوند در واقعیت آدم ها واقعا کشته میشوند و این برای ما ملموس نیست و درک نمیکنیم که چقدر میتواند ضد بشری باشد.
طی 50 ساله گذشته بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا جنگ های مختلفی را شروع کرد، چرا مردم آمریکا به این سیاستهای دولتها اعتراض نمی کنند؟
بله. حق با شماست. آمریکا بعد از دهه 50 در خیلی از جنگها شرکت داشته و در جاهای مختلفی از دنیا جنگ را شروع کرده و تقریبا هر سال یک جنگ شروع کرده و بعضی اوقات در یکسال چند جنگ را شروع کرده. البته این که چرا مردم آمریکا اعتراض نمیکنند باید گفت برخی از آمریکاییهابه این سیاستهای آمریکا منتقد هستند. اما اینکه چرا بیشتر مردم این کار نمیکنند باید گفت رسانه و تلویزیون مهمترین نقش را در این بین ایفا میکند کاری که رسانههای آمریکایی میکنند این است که ارتش آمریکا را به عنوان قهرمانان جنگ معرفی میکنند. من بعد از واقعه سپتامبر به دانشجویانم میگفتم چرا مردم کشورهای دیگر باید انقدر از آمریکا بدشان بیاید که بخواهند این برجها را منفجر کنند. جوابش کاملا واضح است؛ چون آمریکا در کل جهان جنگهای زیادی شروع کرده و باعث از بین رفتن خیلی از انسانها در کل جهان شده است. تلویزیون خوراک فکری به مخاطبانش میدهد. رسانه مثل یک پستانک عمل میکند تا مردم را آرام نگه دارد. آنچه شما در تلویزیون میبینید فیلمهای پورنو یا جنایی است اما از پشت پرده چیزی نمیبینید وخبری نمیشنوید که باعث شود از خودتان بپرسید که چرا ما در افغانستان هستیم، چرا ایران را تحریم میکنیم، چرا علیه کوبا موضع خصمانه داریم و چرا این کارها را علیه کشورهای مختلف در سرتاسر دنیا انجام میدهیم.
من با یک هنرمند آمریکایی گفتوگو کردم، او گفت در آمریکا هر اطلاعاتی که درباره صهیونیستها داده میشود حقیقت ندارد و وارونه است ...
آن چیزی که گفته می شود یک حقیقت محدود است. آنچه شما در رسانهها میبینید سکس و خشونت و از این قبیل چیزهای هیجانی است که به انسانها داده میشود تا سرگرم شوند اما حقیقت در آنها آورده نمیشود حقایقی که در جهان وجود دارند گفته نمیشود. اولین قربانی جنگ، انسانها نیستند بلکه حقیقت است. مدیران و بالادستیهای رسانههای جمعی کسانی هستند که یک سری ارتباطات با پنتاگون دارند، همین باعث میشود حقایق را به صورت کامل و واضح در رسانههایشان منعکس نکنند. مثلا جنرال الکتریک صاحب شبکه ام بی سی بود، در عین حال همین شرکت یک سری قرارداد برای فراهم کردن ابزار جنگی با پنتاگون داشت. خب قطعا به نفعش نیست که تمام حقایقی که در جنگهای آمریکا اتفاق میافتد را در رسانهی خودش منعکس کند چون به ضرر منافع خود جنرال الکتریک میشود. بیشتر رسانهها در این قضایا به نوعی منافعی دارند.
رسانه ها منفعت اقتصادی از جنگ میبرند یا بنا به دستور پنتاگون مجبورند یک سری از بخش های خبری شان را حذف کنند ؟
رابطه رسانهها با پنتاگون خیلی غیر مستقیمتر است. پنتاگون به آنها پولی نمیدهد. اما تعدادی از کمپانیهای بزرگ هستند که رسانههای جمعی را کنترل میکنند. یک سری از آن ها ممکن است فقط کمپانیهای رسانهای باشند یک سری هم کمپانیهایی هستند که مثلا در انرژی هستهای هم کار میکنند پس باید برای صرفه اقتصادی و حفظ منافع خودشان حقیقت جنگ های آمریکا را آنطور که باید منعکس نکنند، آنها اخبار را محدود میکنند. موسسات خبری مهم و آژانس های خبری معتبر به دست یک سری کمپانیهای بزرگ اداره میشوند که فعالیتهای رسانهای یکی از کارهای این کمپانیهاست و فعالیتهای دیگری هم غیر از آن دارند. فرض کنید یک کمپانی بسیار بزرگ که صد کمپانی کوچک و بزرگ دیگر زیر مجموعه آن است و یک سری از آنها کمپانیهای رسانهای هستند و یکی از آنها هم مثلا در حوزه انرژی هستهای کار میکند. خب طبعا این رسانه هرگز اتفاقاتی که درباره انرژی هستهای رخ میدهد را نقد نخواهد کرد چون آنوقت این به ضرر منافع شرکت اصلی خواهد شد. یک سری کمپانیهای بزرگ در آنجا وجود دارد که اینها همان دستهای پشت پردهای هستند که همه چیز را کنترل میکنند و در واقع میتوان گفت به صورت غیرمستقیم رسانههای آمریکا توسط پنتاگون کنترل می شوند
پس آزادی بیان و اطلاعاتی که آمریکا مدعی آن است چه می شود؟
چند کمپانی بزرگ رسانهای در آن جا وجود دارد مثل مرداک ، دیزنی، برتلزمن که میشود گفت تمام رسانههای کوچکتر تحت سلطه اینها هستند و درظاهر این مؤسسات بزرگ، رسانه ها را کنترل میکنند. آزادی بیان در رسانه ها خیلی محدود است و به دست این غولهای اقتصادی و رسانهای از آن استفاده می شود. به همان شکلی که خودشان میخواهند آزادی بیان را به آن شکلی که خودشان دوست دارند ارائه می دهند . در واقع رسانهها دست کمپانی های بزرگ است.
گفتید یکی از ابزارهای تسلط آمریکا رسوخ در فرهنگ کشورهای دیگر است، چطور باید در مقابل این تهاجم مقاومت کرد؟
صدمات تهاجم فرهنگی از جنگ بیشتر است. مثلا یکی از صدماتی که میتواند داشته باشد روی زبان آن کشور است. برای مثال می شود فیلیپین را نام برد که بعد از اینکه اسپانیا آن را اشغال کرد، زبان آن کشور برای مدتها اسپانیایی بود و بعد از اسپانیا انگلیسی ها آنجا را اشغال کردند و زبان فیلیپینیها انگلیسی شد و حالا دیگر اثری از زبان بومی فیلیپین نمانده است و در واقع فرهنگ یک ملت از بین رفته است. برای مبارزه با این تهاجم به فرهنگ در قدم اول باید کاری شود که مردم از این اتفاق آگاه شوند و بفهمند این اتفاق به صورت نامحسوس رخ می دهد، این مهمترین گام است و کار دوم اینکه دولتها یک سری قوانین را در کشورشان اجرا کنند مبنی بر اینکه از فرهنگ هویتی خودشان دفاع کنند. یعنی فرهنگ خودشان را اشاعه دهند و یک سری قوانین در سطح جامعه وضع شود که بتوانند از فرهنگ خودشان حفاظت کنند. البته شما هم در ایران همین کار را کردهاید. به نظر میرسد واکنش شما در برابر تهاجم فرهنگی خوب بوده است. مثلا با بستن فیسبوک دارید از فرهنگ خودتان محافظت می کنید. فیسبوک میتواند فوایدی هم داشته باشد اما تاثیرات منفی زیادی دارد و به مرور زمان به فرهنگ بومی ضربه می زند، خوب است که شما فیلترش کردید.استفاده نادرست از مدرنیته کار را خراب می کند. صنعتی شدن یک نوع مادیگرایی به انسانها میدهد. داشتن ماشینهای لوکس جدید یا خرید لباسهای گرانقیمت مثلا افرادی برای خرید یک شلوار جین پانصد دلار میدهند. به صورت نادرست از مدرنیته شدن استفاده میشود و حالا مصرفزدگی به جان آدمها افتاده است. به هم خوردن وضعیت محیط زیست یکی از صدمات جدی مدرنیته است
وال استریت به جایی خواهد رسید ؟
در جریان وال استریت پلیس وارد عمل شد و مردم را سرکوب کرد. اما همین جریان به هر حال توانسته در کوتاه مدت مردم را از اتفاقاتی که میافتد آگاه کند.هر چند برای تاثیرگذاری واقعی باید ادامه پیدا کند.