اهميت و ضرورت همکاريهاي اجتماعي(2)
همکاري اجتماعي بزرگترين وظيفه شرعي
گاهي براي انجام تکاليف به صورت فردي اقدام ميشود. يک نفر به تنهايي خدمتي را براي دين انجام ميدهد: کتابي مينويسد، شعري ميگويد و يا برنامهاي اجرا ميکند. البته اگر هيچ کار ديگري از شخص ساخته نباشد، بايد همين کار را کرد، ولي اگر راه ديگري وجود داشته باشد که آثارش بيشتر، گستردهتر و عميقتر باشد نبايد آن را فروگذاريم، زيرا کارهاي شخصي و فردي يا نيمه فردي هيچوقت وظيفه سنگين کار اجتماعي را از دوش ما برنميدارد. اگر اين مقدمات را کنار هم بگذاريم به اين نتيجه ميرسيم که امروز، بزرگترين وظيفه ما پس از شناختن و عمل کردن به احکام فردي اسلام، تلاش براي حفظ اسلام و ميراث اسلامي، انتقال آن به نسل آينده و محافظت از آن در برابر آسيبها و آفتهايي است که احتمال دارد به اين ميراث گرانبها وارد شود. چنان نيست که اگر بنده بنشينم و در خانه کتاب بنويسم يا يک کار فردي ديگري انجام دهم، بتوانم بگويم من تکليف خود را انجام دادم و ديگر وظيفهاي ندارم. مسائل اجتماعي را بايد در قالب پروژههاي اجتماعي انجام داد، حتي امر به معروف و نهي از منکر را. اينگونه نيست که اگر من کسي را ديدم که موهايش از زير چادرش بيرون است و به او تذکر دادم، بگويم امر به معروف کردم. امر به معروف به اين است که سعي کنم در جامعه گناه واقع نشود و جلوي فساد گرفته شود. اين ممکن است مقدماتي داشته باشد که ده سال زحمت بخواهد تا گروهي فراهم و برنامهاي تنظيم شود تا يک گناه از جامعه حذف شود. گرچه تذکر براي امر به معروف واجب است، ولي امر به معروف فقط يک کار فردي نيست که من بگويم خانم موهايت را بپوشان! آيا ميپنداريم که امر به معروف همين است؟ بايد ديد اين کار را در شکل اجتماعياش چگونه ميشود انجام داد تا اثرش بيشتر باشد. بايد مقدمات اين کار فراهم و برايش برنامهريزي شود و همکاراني جذب شوند تا اين کار بهتر پيش برود.
بزرگترين وظيفه شرعي
حاصل اينکه بزرگترين وظيفه شرعي ما آن است که با هم همکاري کنيم تا اسلام را حفظ کنيم و آن را به نسل آينده انتقال دهيم و اگر بدعتهايي پيدا شده، حذف کنيم، کمبودها را جبران کنيم و اسلام ناب را در شکل حقيقي خود به نسل آينده و نه تنها در چارچوب اين کشور بلکه در کل جهان هر اندازه بتوانيم، منتقل کنيم. ابزار اين کار براي اجرا در يک پهنه گسترده، به همکاري اجتماعي نياز دارد: (تعاونوا علي البر و التقوي). تعاون شرط لازم براي انجام اين تکليف است و تا همکاري نباشد و کساني دست به دست هم ندهند اين تکليف به صورت اجتماعي تحقق پيدا نخواهد کرد. اما بايد به واقعيتي توجه داشت: تجربه نشان داده است وقتي با کساني که همگروه و همفکر هستيم کار ميکنيم، به تدريج اختلافنظرهايي ظهور ميکند. اين اختلاف سليقهها، فکرها، تشخيصها و برداشتها، پايه همکاري را سست ميکند.
پيششرط فعاليتهاي اجتماعي
انسان در ابتدا کساني را شناسايي ميکند که همفکر خودش هستند، انگيزه پاک دارند، نيت خالص، شناخت درست، فهم صحيح و بينش درست اجتماعي دارند و فکر ميکند با اينها صددرصد هماهنگ است، اما وقتي وارد کار ميشود، آرام آرام اختلافنظرها ظهور پيدا ميکند. چندي که ميگذرد آدم شک ميکند که ما موارد اختلافمان بيشتر است يا موارد اتفاقمان؟! براي نمونه در مناظرههاي انتخاباتي ملاحظه شد کسانيکه فکر ميکرديم اينها در افکار سياسي و برنامههايشان بيشتر به هم نزديک هستند، بيشتر به جان هم افتادند و اختلافنظرهايشان با ديگراني که فکر ميکرديم نقطه مقابل هم هستند بيشتر بود. چه بسا ما نيز دهها سال با کساني محبت و انس داشتيم، وقتي پاي کار ميآييم و به ميدان عمل نزديک ميشويم، اختلاف سليقهها پيدا ميشود و از هم فاصله ميگيريم. به راستي در رويارويي با اين آفت بزرگي که براي همکاري اجتماعي و کارهاي مشارکتي وجود دارد، چه بايد کرد؟ اين مسأله مخصوص اسلام، تشيع و انقلاب نيست و هرکس در هر جاي دنيا براساس نظام ارزشي خود چيزهايي را خوب و چيزهايي را بد ميداند. کمونيستها نيز همين گونهاند و چون ميخواهند نظام کمونيستي را ترويج کنند، همکاران خودشان را پيدا ميکنند و بعد از چندي اختلافاتي ميان آنان بروز ميکند. ليبرالها هم همينطورند. بالاخره بشر با توجه به اين واقعيتها راههايي را انديشيده است که هم بتواند کار اجتماعي کند و هم درگير اين اختلافات فردي و سليقهاي نشود. يکي از آن راهها تشکيل حزب است. البته درباره اينکه حزب چه اندازه ضرورت دارد و با اسلام چه اندازه موافق است مسايلي مطرح است
حزب؛ درد يا درمان!
به هر حال، کساني راه انجام فعاليتهاي اجتماعي را تشکيل حزب دانستهاند؛ کساني اظهار تأسف کردهاند که ما حزب واقعي نداريم و کسان ديگري درصدد دفاع برآمدهاند و گفتهاند ما حزب پنجاه ساله داريم و همه شئون حزبي در ما هست. در حقيقت حزب به مفهوم سياسي در ادبيات سياسي مفهومي وارداتي است؛ البته کلمه حزب در قرآن وجود دارد: حزبالله و حزبالشيطان، اما به اين مفهوم سياسي نيست. اينکه واقعا تشکيل حزب براي رفع اختلافات و براي حل مسائل اجتماعي درمان مناسبي است و يا خود ميتواند دردي بر دردها بيفزايد، از نظر علمي و نظري احتياج به بحث و تحقيق دارد. ميدانيم که اين مشکل، اختلافات را حل نميکند، زيرا ميگويند اگر حزب واحدي باشد ديکتاتوري ميشود. اگر بخواهند ديکتاتوري نباشد، ظلم نشود و حقوق ديگران تضييع نشود، بايد احزاب متعددي داشته و پلوراليست باشيم تا اينها با هم رقابت کنند. بايد ميان حزبهاي متعدد رقابت باشد. اين بدان معناست که بايد اختلافات را دامن بزنيم، تقويت کنيم و چند گروه را مقابل هم قرار بدهيم تا رقابت حاصل شود. نتيجهاش نيز همان ميشود که در کشورهاي اروپايي شاهد آن هستيم.
چکيده بيانات آيتالله مصباح يزدي (دامت بركاته( در جلسه شوراي مرکزي جبهه پايداري / 11/6/1392
زلال بصيرت دهه آخر صفر روزهاي فرد منتشر ميشود.