کد خبر: ۱۳۵۱۶
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۷
نگاهی به فیلم سینمایی «پنج ستاره» به کارگردانی مهشید افشارزاده

ستاره های بی ستاره!

«پنج ستاره»؛ فیلم اول یک کارگردان، بی هیچ ادا و اطوار شبه روشنفکری و سفارشی سازی؛ اثری است روان و قصه دار. با بازی های خوب و درامی که به هر حال تا آخر امتداد می یابد و مخاطب را همراه می کند.و البته بار محتوایی و فرم متناسب و فضایی ملهم از قصه و سینما و سلامت، و نه رنگ و لعاب های تکراری و مهوع سینمای مبتذل.

 محمد قمی

فیلمی کوچک که حرف بزرگی دارد برای گفتن. آن هم بی هیچ دستاویزی کاذب و حرکت در منظومه ای سالم: سینما! هم قهرمان دارد و هم ضد قهرمان؛ هم گره‌افکنی و هم گره گشایی؛ هم داستان و هم نقطه عطف و اوج و...  البته یادمان نمی رود که در حال دیدن اولین کار یک فیلمساز در مقام کارگردان (مهشید افشار زاده) هستیم و مثلا اینکه جاهایی به ورطه تله فیلمی می افتد یا شعار می دهد یا یکنواختی از دستش درمی رود یا بازی ها رنگ اغراق می گیرد و فضا دستخوش تغییر می‌شود و... چندان چیز بعیدی نیست. مهم این است که در کل با «فیلم»ی «سالم» روبه‌روییم؛ همین سلامت فرم و هم پاکی مضمون و روایت نجیبانه.
«پنج ستاره» را می توان تلاشی دانست برای به تصویر کشیدن نجابت و مسیر سنگلاخی که برای دست یافتن به آن باید طی کرد. داستان دختری دانشجو که برای تأمین نیازهایش و فراهم نمودن مخارج درس خواندنش باید کار کند و در این راه، با نجابت و متانت، در برابر همه مشقت ها و سختی ها ایستادگی می کند و حاضر نمی شود از صداقت و شرافتش بگذرد، هرچند مجبور شود موقعیتی مادی را از دست بدهد یا کارش را رها کند.
در این فیلم ستاره های واقعی زندگی امروز را می‌بینیم و نه ستاره های پولکی و مفنگی و پر رنگ و لعابی را که با تزریق پول و شهرت و افه های آنچنانی به کاذب بودن بازار سینما می افزایند و چیزی از حقیقت و واقعیت در چنته خویش ندارند.
«پنج ستاره» عرصه درخشش ستاره هایی است که فروغ از غیرت و حمیت و شور و شعور خویش می گیرند و در این راه به همگان درس بزرگی و شرافت و بزرگواری می دهند؛ هرچند با سن کم و با تجربه اندکشان.
در واقع می توان گفت این فیلم به نوعی، به بازنمایی و انعکاس کودک درون و صفا و صمیمیت و یکرنگی و محبتی می پردازد که در فطرت همه انسانها هست هرچند غبار کدورت ها و ماده گرایی ها و خودکامگی ها، آینه ضمیرشان را کدر و تیره کرده باشد.
در این فیلم ما با شخصیت قهرمان نوجوانی روبرو هستیم که درس می خواند و کار می کند و در این مسیر، نه حاضر می شود دروغ بگوید و نه «زیر آب کسی را بزند». و در کنارش مجموعه ای از آدم ها و موقعیت ها که ملهم از فضای سیطره یافته بر زندگی امروزه، انعکاسی از خودخواهی ها و حسرت ها و حسادت ها و حق کشی‌ها هستند. اما این موقعیت ها، در قهرمان داستان فیلم، اثرگذار نیست و او حاضر نمی شود از حقیقت صفای باطن و صمیمیت ظاهر و سادگی و پاکی و نجابتش دست بکشد. او کار می کند و درس می خواند و این درس خواندن، نه تنها پشت نیمکت دانشگاه، که در کلاس زندگی جاری در روزمره است که به مراتب مهم تر و خطیرتر و جدی تر و البته سهمگین تر کلاس درس دانشگاه است.
ارجاع  دادن به فطرت پاک و نجیب انسانی در شمایل دخترک جوانی که پاکی و معصومیت از چهره و رفتارش می بارد، اشارتی است به وضعیت امروز بشر و نیازی که او در این بازار مکاره دارد که همانا بازگشت به فطرت خداجو و توحیدی و پناه گرفتن در پس خورشید محبت و مودت و نوع دوستی و صداقت است.و اینها ستاره های درخشان آسمان زندگی اند که می توانند شب تاریک حیات بشری را حتی در این زمانه وانفسا و عصر آخرالزمان، تبدیل به روز روشن نیکی و پاکی و دیانت و انسانیت کنند.
در فیلم «پنج ستاره» نه نشانه ای از ستاره های کاذب سینمای پولساز و مبتذل این روزهای ما هست و نه داستان های آبکی عشق مثلثی و جوکهای مستهجن و ادا و اطوارهای روشنفکری و...در این فیلم، سادگی و معصومیت یک دختر دانشجو که همه تلاشش را برای صیانت از متانت و نجابتش به خرج می دهد و در این راه از پای نمی نشیند، اصل و اصالت داستان است و جذابیتی هم اگر هست در همین حقیقت زیبای زندگی منتشر و مستتر است و نه در خط و خال و رنگ و لعاب های کاذب و شهوت مدارانه ای که متأسفانه برخی از فیلم های امروز سینمای ایران و جهان را به خود آغشته و آلوده است.
«پنج ستاره» به ما می آموزد که می توان زندگی کرد و راست گفت و درس خواند و کار کرد و در میانه بازار مکاره زر و زور و تزویر، تنها به مدد دل دریایی خویش، راه را از چاه بازشناخت و به دیار نور و امید راهی شد.
ای کاش شمایل امثال «پنج ستاره» را بیش از پیش در سینمای امروزمان ببینیم که تلاش می کنند در پس داستانی ساده و معصومانه، حقایقی از دین و آیین آسمانی ما و رفتار و اخلاق نیکوی انسانی را به بیننده تقدیم کنند که گاه در هیاهوی این روزگار و در
کش و قوس ماده گرایی و عصبیت مفرط این دوران، و در غبار غفلت همه ما، گم می شود.